یا وتر الموتور

دانستن حق ماست...

یا وتر الموتور

دانستن حق ماست...

یا وتر الموتور

السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او سلام بر تو اى یگانه دوران
امام حسین(ع) «مؤتور» است (خون بر زمین مانده) و فرزند رشیدش حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه نیز «الموتور بابیه وجده» یعنی صاحب خون و خونخواه پدر و نیاکان بزرگوارش.

***
سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

.
.

پیوندهای روزانه

 

یکى از پرسش هایى که در مورد امام زمان(علیه السلام) مى شود این است که چه آثار و فوایدى بر وجود امام و رهبرى که در اختفا و غیبت به سر مى برد، مترتّب است؟ به عبارت دیگر، چرا امام(علیه السلام) سال ها قبل از ظهور، تولد یافته است و فایده وجود آن حضرت چیست؟

لازم است قبل از پاسخ نکته اى تذکّر داده شود و آن این که سؤال مذکور مسأله جدیدى نیست که تازه طرح شده باشد، بلکه سال ها قبل از تولد حضرت مهدى(علیه السلام)مطرح بود. حتّى این پرسش ها همزمان با عصر نزول وحى نیز وجود داشت چنانکه از جابر بن عبد اللّه انصارى، صحابى بزرگ پیامبر نقل شده است که گفت: هنگامى که آیه کریمه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»([1]) نازل شد، به رسول گفتم: خدا و رسول را شناختیم; صاحبان امرى را که خداوند اطاعت آنان را به اطاعت شما مقرون کرده است، چه کسانى هستند؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

«آنان جانشینان من و پیشوایان امّت بعد از من هستند. اول آن ها على بن ابى طالب است; سپس حسن و حسین و على بن الحسین و

محمّد بن على که در تورات معروف به باقر است. اى جابر! در آینده نزدیک، او را ملاقات خواهى کرد. هنگامى که او را دیدى سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمّد بن على، على بن محمّد، حسن بن على و سپس فرزندِ حسن، هم نام و هم کنیه من و حجت خدا در زمین و ذخیره خدا براى بندگان اوست. همان کسى که خداوند، مشرق و مغرب را به دستش فتح مى کند».

آن گاه حضرت فرمودند:

«او همان کسى است که از شیعیان و دوستانش غایب مى شود،; دوران غیبتش به حدّى طولانى و دشوار است که بر اعتقاد به امامت وى باقى نمى ماند مگرکسى که خدا قلبش را بهوسیله ایمان آزمایش کرده باشد».

عرض کردم یا رسول اللّه! آیا شیعیان در زمان غیبت از او بهره مند مى گردند؟

حضرتش فرمود:

«آرى! سوگند به کسى که مرا به نبوت مبعوث داشته است، البته آن ها از نور وجودش استفاده مى کنند و از برکت ولایتش بهره مند مى گردند، همانطور که از نور خورشید بهره مند مى شوند گر چه در پس ابر باشد. اى جابر! غیبت از اسرار مکتومِ خزانه علم خداست. پس آن را جز از اهلش پنهان دار».([2])

با توجه به این حدیث مشهور، جواب سؤال مذکور به خوبى روشن مى شود که بدون تردید، برکات خورشید فروزان امامت و ولایت حضرت مهدى(علیه السلام) آن چنان گسترده و فراوان است که ابرهاى تیره و تارى که به واسطه ستمگرى هاى دشمنان خدا براى مدّتى نامعلوم بین آن حضرت و مردم حایل گردیده، نمى تواند جلو برکات وجودى آخرین حجت و ذخیره خدا را بگیرد.

زیرا اگر چه آن حضرت در زمان غم انگیز غیبت، از تصرّف در بعضى از شئونات خویش ـ مانند حضور در جامعه و به دست گرفتن زمام امور ـ کناره گیرى مى نمایند، لکن باید دانست که این امر فقط یکى از شئونات آن حضرت است; چرا که آن حضرت در بقیه شئونات خویش تصرف مى نماید و بسیارى از مشکلات جامعه را رفع و از درماندگان دستگیرى مى کند و امدادهاى غیبى آن بزرگوار در سراسر هستى گسترش دارد. این موضوع شواهد فراوانى دارد که در جاى خودش به آن اشاره خواهیم کرد.

گذشته از این، باید دانست که تمام مصالح و حِکَم و فواید و آثار وجود امام(علیه السلام)در زمان غیبت براى ما مکشوف نیست. از سفارش پیامبر به جابر فهمیده مى شود که همگان استعداد و لیاقت فهم و درک برکات وجود امام(علیه السلام) را در دوران غیبت ندارند; بلکه افرادى همچون آن صحابى بزرگ مى توانند تا حدّى شعاع برکات وجودى حجّت خدا را درک کنند. زیرا حضرت در پایان گفتارشان به جابر فرمودند: «موضوع غیبت از اسرار خداست و باید آن را از نااهلان پنهان بدارى».

 

آثار و برکات وجودى امام(علیه السلام)

 

احادیث و روایات از پیامبر اکرم و ائمه(علیهم السلام) در جواب و پاسخ این گونه پرسش ها فراوان است که ذکر آن در این مختصر نمى گنجد، لکن از باب نمونه به عنوان تیمّن و تبرّک، حدیثى را از امام سجّاد(علیه السلام) که بیانگر پاره اى از برکات وجودى امام(علیه السلام) است، ذکر مى کنیم:

سلیمان از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام)و آن حضرت از امام زین العابدین نقل مى کند که حضرتش فرمودند:

«نحن أئمّة المسلمین، و حجج اللّه على العالمین، و سادة المؤمنین وقادة الغرّ المحجّلین، و موالی المؤمنین، و نحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النّجوم أمان لأهل السماء، و نحن الّذین بنا یمسک اللّه السماء أن تقع على الأرض إلاّ بإذنه، و بنا یمسک الأرض أن تمید بأهلها، و بنا ینزل الغیث، و تنشر الرحمة، و تخرج برکات الأرض، و لولا ما فی الأرض منّا لساخت بأهلها».

ثمّ قال: و لم تخل الأرض منذ خلق اللّه آدم من حجّة اللّه فیها ظاهر مشهور أو غائب مستور([3])، ولا تخلو إلى أن تقوم الساعة من حجّة اللّه فیها، ولولا ذلک لم یعبد الله.

قال سلیمان، فقلت للصادق(علیه السلام): فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟

قال: «کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب».([4])

«ما (اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)) پیشوایان امت اسلام، حجت هاى خدا بر جهانیان، آقاى اهل ایمان، پیشتواى روسفیدان و سرپرست مؤمنانیم. ما امان براى اهل زمین هستیم، همچنان که ستارگان امان براى اهل آسمانند. ما کسانى هستیم که خدا به واسطه ما آسمان را بر فراز زمین نگه داشت و اهل زمین را از هلاکت نجات بخشیده است. به واسطه ما باران مى بارد و رحمت خدا منتشر مى شود و زمین برکاتش را بیرون مى آورد و اگر نبود در هر عصر و زمانى امامى از ما اهل بیت در زمین، زمین اهلش را فرو مى برد و هلاک مى کرد.

سپس فرمودند: از هنگام خلقت آدم تا قیامت، زمین از حجت خدا خالى نبوده و نخواهد بود; خواه حجتش در میان مردم آشکار و معروف باشد یا غایب و ناپیدا. خدا در زمین عبادت نمى گردید».

سلیمان گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم که مردم در زمان غیبت چگونه از امام غایب بهره مند مى شوند؟

آن حضرت فرمود: «همچنان که از خورشید هنگامى که در پشت ابرها است، بهره مند مى گردند».

مفاد بیان امام(علیه السلام) در این حدیث، سه بخش است:

بخش اول درموقعیّت ائمه(علیهم السلام) از جهت مقام ومنصب الهى آن هاست که پیشوایان راستین اسلام پس از پیامبر گرامى حجت هاى خدا بر تمام عالمیان و سیّد و آقاى اهل ایمان هستند که به فرمان خداى سبحان به وسیله پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به جامعه اسلامى معرّفى گردیده و براى هدایت و رهبرى همه انسان ها در تمامى قرون و اعصار تعیین گشته اند.

در بخش دوم از فرمایش امام سجاد(علیه السلام) پاره اى از برکات وجودى ائمه اطهار(علیهم السلام)بیان شده است که اختصاص به زمان حضور امام(علیه السلام) ندارد. زیرا آثار و برکات آن حضرت چنان گسترده است که شامل زمان حضور و غیبت مى شود.

در بخش سوم از فرمایش امام سجاد(علیه السلام)، به چند نکته اساسى اشاره شده است:

الف) اگر امامى از اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در زمین نباشد، زمین اهلش را نابود مى کند.

ب) این که خالى نبودن زمین از حجت خدا، یک سنّت الهى است که از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا قیامت جریان دارد.

ج) این که عبادت خدا در زمین بستگى به وجود حجّت خدا دارد.

د) در کلام حضرت به بهره مند شدن مردم از وجود امام(علیه السلام) در ایام غیبت تصریح شده است.

 

امام(علیه السلام) نگهبان اهل زمین

اینک نسبت به بعضى از فرازهاى فرمایش امام سجاد(علیه السلام)توضیحاتى ارائه مى دهیم:

«نحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء».([5])

در این فراز از سخنان امام(علیه السلام) به نقش حیاتى و پر اهمیت ائمه اطهار(علیهم السلام) نسبت به امنیت و آرامش اهل زمین اشاره گردیده و وجود امامان و رهبران معصوم ـ که از سوى خدا عهده دار مسئولیتِ هدایت و ارشاد و رهبرى جامعه گردیده اند ـ براى اهل زمین، موجب امنیت و آرامش دانسته شده و این بسان ستارگان آسمان است که موجب آرامش اهل آسمانند.

 

توضیح سخن امام(علیه السلام)

ما هنگامى مى توانیم مفاد و منظور کلام جامع و بلند امام سجاد(علیه السلام)را خوب درک کنیم که نسبت به خداوند متعال و اهداف وى از خلقت انسان ها و سایر موجودات، شناخت صحیح داشته باشیم. زیرا شناخت صحیح خداوند متعال است که به انسان امکان شناخت پیامبر و امامان را مى دهد.

به طور حتم اگر شناخت و برداشت انسان نسبت به معارف الهى ضعیف و ناچیز باشد و خصوصیات و صفات خداوند را در حدّ لزوم نشناسد، در معرفت پیامبر و امام نیز ناتوان خواهد بود; تاجایى که ممکن است کسانى را به عنوان پیامبر یا امام و خلیفه بشناسد که اساساً لیاقت این مَناصب سه گانه را نداشته باشند. پس شناخت صحیح خداوند است که به انسان، این بینش و فهم را مى دهد که دنبال هر کس که ادّعاى نبوّت یا خلافت و امامت را بنماید، نرود و بدون دلیل و برهانِ قاطع، سخن کسى را نپذیرد.

با توجه به این مقدّمه کوتاه، چنین نتیجه مى گیریم که تمام انحرافاتى که در امم گذشته و صدر اسلام در امّت اسلام رخ داد و مردم را به انحراف و ضلالت کشاند، معمولا به واسطه کسانى بود که شناخت آن ها نسبت به خدا و پیامبران، ضعیف و نادرست بود; امت حضرت موسى(علیه السلام) به واسطه عدم شناخت صحیح و کافى از خدا و پیامبر، در آزمایش کوتاه و چهل روزه، شکست خورد و به دنبال سامرى و گوساله اش راه افتاده و دست از بندگى خداوند عالم کشیده و گوساله را به عنوان معبود خود پذیرفتند.([6])

لذا در دعاهاى رسیده از ائمه اطهار(علیهم السلام) این نکته خاطر نشان گردیده است که در هر حال، انسان باید شناخت خود را نسبت به خدا افزایش دهد و با دعا و درخواست از خداوند متعال کمک بگیرد. زیرا شناخت صحیح معارف دینى، اعم از شناخت پیامبر و امام، بستگى به شناخت خداوند دارد. لذا سفارش شده است که در هنگام دعا و کمک خواستن از خداوند چنین بگوییم:

«اللّهُمَّ عرِّفنی نفسک فإنّک إن لم تُعرِّفنى نفسک لم أعرف نبیّک، اللّهُمَّ عرّفنی رسولک فإنَّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللّهمَّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنى حجّتک ضللت عن دینى».([7])

«خداوندا! خودت را به من بشناسان. زیرا اگر خودت را به من نشناساندى، فرستاده ات را نخواهم شناخت. خداوندا! فرستاده ات را به من بشناسان. زیرا اگر فرستاده ات را معرّفى ننمودى، حجّت تو را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خود را به من بشناسان. زیرا اگر حجّتت را به من نشناساندى، از دینم منحرف خواهم گشت».

مضمون این دعاى شریف شاهد گفتار ماست که گفتیم اگر خدا را خوب بشناسیم، رسول خدا را نیز خواهیم شناخت و اگر پیامبر را شناختیم، امام و حجت خدا، بعد از وى را نیز خواهیم شناخت.

آنچه در توضیح جملات این دعا باید گفت این که معرفت خداوند متعال داراى مراتب و درجاتى است که انسان تا حدّى به برکت فطرت و عقل مى تواند به آن دست یابد; لکن معرفت صحیح و کامل را باید به کمک پیامبران الهى و خلفاى راستین آنان که بیانگر معارف دینى هستند، کسب کرد.

در این موضوع از ائمه اطهار(علیهم السلام) روایات فراوان رسیده است که به یک نمونه از آن اشاره مى کنیم:

ابى حمزه ثمالى از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت فرمودند:

«إنّما یعبداللّه من یعرف اللّه فأمّا من لایعرف اللّه فإنّما یعبده هکذا ضُلالا.([8])

قلت: جعلت فداک فما معرفة اللّه؟

قال: تصدیق اللّه عزّوجلّ و تصدیق رسوله و موالاة على(علیه السلام)والإئتمام به وبالائمّة الهدى(علیهم السلام) والبرائة إلى اللّه عزّوجلّ من عدوّهم، هکذا یعرف اللّه عزّوجلّ».([9])

«همانا کسى خدا را عبادت مى کند که او را شناخته باشد; امّا کسى که خدا را نشناسد، عبادت او از روى ضلالت و گمراهى انجام مى گیرد».

ابو حمزه با شنیدن این سخن از امام باقر(علیه السلام)، عرض کرد: معرفت خدا چیست؟

حضرت فرمود:

«معرفت خدا، تصدیق خدا و تصدیق رسول خدا و دوستى على بن ابى طالب و پیروى نمودن از او و ائمه هدى(علیهم السلام) و بیزارى جستن از دشمنان آن ها است. این است معرفت صحیح خداوند عزّوجلّ».

 

وجود امام معصوم موجب آرامش اهل زمین است

اگر شناخت صحیح نسبت به خداوند متعال از راه نزول وحى به وسیله حجت و امام بعد از پیامبر انجام گیرد، به خوبى روشن مى شود که وجود امام معصوم در میان جامعه بشرى از جهات گوناگون موجب آرامش و امنیت براى ساکنان زمین است.

اینک به گوشه اى از آن جهات اشاره مى کنیم.

 

1 ـ امنیت فکرى و روحى

امام و حجت بر اساس این که مسئولیت هدایت و ارشاد جامعه را بر عهده دارد، از مرزهاى اعتقادى و فکرى جامعه اسلامى نگهبانى مى کند تا مورد هجوم افکار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدایت و ارشاد حجت خداست که انحرافات فکرى و عقیدتى که موجب تزلزل فکرى و روحى جامعه است، از بین رفته و امنیت فکرى و روحى به وجود مى آید.

 

2 ـ به دست گرفتن زمام امور جامعه

مسئولیت دیگر امام به دست گرفتن زمام امور جامعه است که در صورت فراهم شدن شرایط و امکانات کافى، امام زمام امور را به دست گرفته و قسط و عدالت همگانى را جایگزین بى عدالتى ها ـ که نظم و آرامش اجتماعى را بر هم مى زند ـ مى نماید; در نتیجه اهل زمین از آرامش و ثبات برخوردار مى گردند.

اگر مى بینیم که امام از تصرف ظاهرى در اداره امور جهان خوددارى مى کند، به واسطه عدم وجود شرایط و مقدمات لازم است و خوددارى از تصرف ظاهرى در امور، چیزى نیست که منحصر به حضرت حجت(علیه السلام)باشد، بلکه امامان پیشین نیز چنین بودند، چنانکه در تاریخ زندگانى حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى بینیم که آن حضرت بیش از بیست و پنج سال در امور اجرایى دخالت و تصرف نکردند; در عین حال که از اولین لحظه ارتحال پیامبر گرامى اسلام واجد تمام شرایط زعامت جهان بشریت بودند و علاوه بر آن، از طرف خدا و پیامبر نیز به مقام ولایت و امامت بر مردم انتخاب شده بودند، لکن وقتى موضوع غصب خلافت پیش آمد، جامعه اسلامى به واسطه کوتاهى و سهل انگارى عده اى و نفاق و دشمنىعده اى دیگر از برکات وجود امام و رهبرى معصوم، محروم ماند.

اگر امروز اجتماع ما از برکات تصرف مستقیم امام و حجت خدا محروم است، نه تنها مربوط به کوتاهى مسلمین صدر اسلام، بلکه به خاطر غفلت هاى جامعه خود ما نیز مى باشد.

توضیح این که مسئول دخالت نکردن و تصرف ننمودن ائمه اطهار(علیهم السلام)در گذشته و حال، مردمى هستند که از اطاعت پیشوایان راستین اسلام سرباز زدند و به مخالفت با آنان برخاستند. امید است روزى فرا رسد که جامعه اسلامى و مردم جهان به این حقیقت پى ببرند که براى دست یافتن به عالى ترین مدارج تکامل انسانى، ناگزیرند ازانسانى کامل ومعصوم که واجد تمام شرایط رهبرى در ابعاد مختلف زندگى انسان است، اطاعت و پیروى کنند; در این صورت است که زمینه و شرایط براى تصرف مستقیم حجت و ولىّ خدا فراهم مى گردد وامام با اذن خداوندمتعال ظاهر خواهدگشت وزمین را از عدل وقسط پر کند و ظلم و بیداد را از بین ببرد، چنانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام)پس از بیست و پنج سال کناره گیرى از تصرف در امور مسلمانان، بعد از فراهم شدن شرایط، رسماً زمام امور را به دست گرفت و موفق گردید که در این مدّت کوتاهِ زعامت و رهبرى خود نمونه اى از حکومت قرآن و اسلام را براى همه مسلمانان و حتى براى جهان بشریّت ترسیم کند.

در پایان این بحث، فرمایش مرحوم محقّق طوسى در «تجرید الاعتقاد» را مى آوریم. او مى گوید:

«وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر وعدمه منّا».([10])

وجود امام لطف و اتمام حجت بر بندگان است. خداوند به مقتضاى حکمت خویش به وسیله انتخاب و نصب امام براى هدایت جامعه بشرى، حجت را بر همگان تمام نمود; به طورى که آن را نعمت دانسته و اکمال دین را مربوط به آن مى داند. لذا درباره روز غدیر ـ روز نصب امام(علیه السلام) ـ مى فرماید:

(الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی).([11])

امّا اگر مردم از این نعمت خداوند منتفع نمى شوند و امام در امور اجرایى تصرّف نمى کند، به واسطه سهل انگارى و کوتاهى خود آن ها است. لذا بر تمام امت اسلام است که از خواب غفلت بیدار شوند و مقدّمات حضور امام معصوم را در میان خود به وجود آورند تا از برکات کامل الهى برخوردار گردند. به امید آن روز.

 

وجود امام، منشأ خیر و برکت

بر حسب روایات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بین مردم، منشأ خیر و برکت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسیارى از بلاها و خطرها از جامعه است، چنانکه در تفسیر آیه 251 سوره بقره([12]) از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمودند:

«إنّ اللّه لیدفع بمن یصلّی من شیعتنا عمّن لا یصلّی ولو اجتمعوا على ترک الصلاة لهلکوا; به درستى که خداوند به واسطه نمازگزاران شیعه، بلا را از کسانى که نماز نمى خوانند، دفع مى کند. زیرا اگر همه شیعیان نماز را ترک کنند، هلاک مى گردند».([13])

آنگاه حضرت نسبت به سایر احکام، مانند پرداخت زکات و حجّ گزاردن همین مطلب را مى فرماید.

واضح است که وقتى وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنین برکتى را به همراه داشته باشد، برکات وجود امام معصوم که ولىّ و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بیشتر خواهد بود. زیرا امام و حجت خدا واسطه رسیدن فیض و برکت خداوند متعال به مردم و برطرف کننده بلاها از آنان است. چنانکه امام سجاد(علیه السلام)درباره برکات وجودى ائمه اطهار(علیهم السلام)مى فرماید:

«ما کسانى هستیم که به واسطه ما آسمان برفراز زمین نگهدارى شده و زمین از هلاک نمودن اهلش منع گردیده است».

حضرت در ادامه مى فرماید:

«وبنا ینزّل الغیث و تنشر الرحمة و تخرج برکات الأرض».([14])

دراین فراز از بیان امام، به برکاتى دیگر اشاره گردیده ونزول باران وانتشار رحمت خدا و خروج برکات زمین، از آثار وجودى ائمه اطهار(علیهم السلام)شمرده شده است. این موضوع یک اصل قرآنى است; زیرا قرآن کریم مى فرماید:

(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکَات مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُم بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ)([15])

«اگر اهل شهرها و آبادى ها ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنان مى گشودیم; لکن (آن ها حق را) تکذیب کردند. ما هم آنان رابه کیفر اعمالشان مجازات کردیم».

نکته اى که از این آیه مى توان استفاده نمود این است که اهل شهرها و آبادى ها، تقوا را رعایت نکردند و حق را نیز انکار و تکذیب نمودند و سزاوار تنبیه و مجازات الهى گردیدند; لکن در عین حال مشاهده مى کنیم که باران رحمت الهى ریزش مى کند و برکات زمین از دل آن خارج مى گردد و اهل زمین از آن بهره مند مى شوند و این نمى شود مگر به واسطه وجود ائمه اطهار(علیهم السلام) که مظهر قدس و تقوا و پرهیز کارى در زمین هستند. خداوند نه تنها به خاطر آنان برکاتش را از اهل زمین دریغ نمى کند، بلکه بلاها و آفات را نیز به واسطه کرامت و عظمت ائمه اطهار(علیهم السلام) در پیشگاهش، از اهل زمین برطرف مى کند و به انسان هاى گنهکار مهلت مى دهد تا شاید به وسیله توبه و انابه به سوى خدا بازگردند; زیرا وجود ائمه معصومین همچون وجود پیامبر سبب خیر و برکت و رفع عذاب از امت است چنانکه قرآن کریم مى فرماید:

(وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فیِهمْ).([16])

«اى پیامبر! تا تو در میان امت هستى خداوند آنان را عذاب نمى کند».

 

علّت نیاز مردم به پیامبر و امام

در تفسیر آیه 33 سوره انفال از امام باقر(علیه السلام) روایتى نقل شده، که ذکر آن در اینجا مناسب است.

جابر بن یزید جعفى مى گوید: به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم:

«لأیّ شیء یحتاج إلى النبی والإمام؟

فقال: لبقاء العالم على صلاحه، و ذلک إنّ اللّه عزّوجلّ یرفع العذاب عن أهل الأرض إذاکان فیها نبىّ أوإمام، قال اللّه عزّوجلّ: «وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ»([17]) و قال النبىّ(صلى الله علیه وآله وسلم): النجوم أمان لأهل السماء و أهل بیتی أمان لأهل الأرض.

ثمّ قال(علیه السلام): یعنی بأهل بیته الأئمّة(علیهم السلام) الّذین قرن اللّه عزّوجلّ طاعتهم بطاعته».([18])

«علت نیاز به پیامبر و امام چیست؟

حضرت فرمودند: استوار ماندن جهان و تباه نشدن آن. زیرا خداوند، عذاب را از اهل زمین بر مى دارد مادامى که پیامبر و امام در آن باشد. چنانکه خداوند مى فرماید: «تا تو در میان آنها هستى، خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد». و پیامبر نیز فرموده است: ستارگان موجب امنیّت براى اهل آسمان هستند و اهل بیت من موجب امنیّت و امان براى اهل زمین.

سپس امام باقر(علیه السلام) فرمودند: منظور پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) از اهل بیت، کسانى هستند که خداوند اطاعت آنان را مقرون به اطاعت خودش فرموده است».([19])

 

احساس آرامش در سایه امام

یکى دیگر از ثمرات و فواید مهمّى که بر وجود امام در میان بندگان خدا مترتّب است، این است که وجود شخصیّتى بزرگ و ملکوتى و معصوم که آگاه از حال مردم است، در میان افرادى که اعتقاد به امامت و رهبرى وى دارند و او را از هر کس دیگر نسبت به خود مهربان تر و دلسوزتر مى دانند، موجب دلگرمى و قوّت روحى براى آنها است، و هر نوع یأس و نومیدى را از ایشان دور مى کند و آنان را به آینده اى روشن و ارزشمند امیدوار مى سازد; امیدى که در انتظار دمیدن صبح دولت کریمه و عدالت گستر وى لحظه شمارى مى کنند و توفیق درک حضور حضرتش را از خداوند متعال درخواست مى نمایند.

به عبارت دیگر، وجود امام، نقطه اتّکایى است براى بندگان خدا که در هنگام مواجه شدن با حوادث هولناک، به وى پناه برند و به عنوان پناهگاهى چاره ساز و آرام بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش وکوشش خویش در راستاى نیل به اهداف الهى و اسلامى ادامه دهند.

از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«کنّا إذا احمرّ البأس اتّقینا برسول اللّه، فلم یکن أحدٌ منّا أقرب إلى العدوّ منه; ما در هنگام شداید و سختى هاى جنگ و محاربه با دشمنان خدا، به پیامبر پناه مى بردیم. آن حضرت از همه ما به دشمن نزدیک تر بود».([20])

 

امدادهاى غیبى امام زمان(علیه السلام)

روایاتى که از پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) درباره غیبت حضرت مهدى(علیه السلام)رسیده، امکان بهره مندى از وجود آن حضرت را در عصر غیبت، مانند بهره مندى از نور خورشید، هنگامى که در پشت ابرها نهان است، دانسته است([21]) و حتّى این معنى را خود حضرت نیز در پاسخ به بعضى از افراد فرموده اند:

«وأمّا وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس إذا غیّبتها عن الأبصار السحاب([22]); اما چگونگى بهره مندى از من در ایّام غیبتم، مانند بهره مندى از نور خورشید است زمانى که ابرها آن را از چشمان مردم پوشیده باشند».

از جمله امدادهاى غیبى حضرت به جامعه شیعه، عنایت خاصّ آن بزرگوار به شیعیان است چنانکه در توقیعى از حضرتش براى شیخ مفید(رحمه الله)، چنین آمده است:

«إنّا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم اللأواء واصطلمکم الأعداء([23]); «ما همیشه مراعات شما را مى نماییم و به یاد شما هستیم و گر نه، دشوارى ها و گرفتارى ها بر شما فرو مى ریخت و دشمنان، شما را لگدمال مى کردند».

از این جملات محبّت آمیز حضرت استفاده مى شود که پیوسته امدادهایى پر برکت از ناحیه آن بزرگوار به ما مى رسد.

 

 

امکان تشرف به حضور امام(علیه السلام) در زمان غیبت

بحث امکان تشرّف در زمان غیبت را با حدیثى از امام صادق(علیه السلام)آغاز مى کنیم:

«قال أبو عبد اللّه(علیه السلام): للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة، والاُخرى طویلة، الغیبة الاُولى لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته، والاُخرى لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه».([24])

«امام صادق(علیه السلام) فرمود: براى قائم(علیه السلام) دو گونه غیبت وجود داد: یکى از آن دو کوتاه و دیگرى طولانى مى باشد.

ویژگى غیبت اول آن است که مکانِ آن حضرت را جز خواصّ شیعیان کسى نمى داند. ویژگى غیبت دوم آن است که مکانِ آن حضرت را جز خواص موالى و دوستان وى کسى نمى داند».

از این روایت نکاتى استفاده مى شود که شایان ذکر و متناسب با موضوع بحث است. البتّه قبل از بیان نکات، لازم است بگوییم:

اولا: این روایت از نظر سند صحیح است و تمام راویان آن از افراد موثّق هستند.([25])

ثانیاً: روایات به این مضمون متعدّد است که به خاطر رعایت اختصار به ذکر یکى از آن ها اکتفا کردیم.

اینک به طور اختصار نکات را بیان مى نماییم:

نکته اوّل: از جمله «للقائم غیبتان إحداهما قصیرة» استفاده مى شود که حضرت قائم(علیه السلام) داراى دو گونه غیبت است; یکى از آن دو کوتاه و دیگرى طولانى است که جمله«الاُخرى طویلة» اشاره به آن است.

 

غیبت صغرى

با توجه به روایاتى که ولادت حضرت مهدى(علیه السلام) را مانند ولادت موسى(علیه السلام) در خفا دانسته، مى توان گفت که آغاز غیبت صغرى همزمان با ولادت آن حضرت در نیمه شعبان سال 255 هـ .ق بوده است. این غیبت کوتاه مدّت، در نیمه شعبان سال 329 هـ .ق با وفات على بن محمّد سمرى(رحمه الله) ـ نایب چهارم حضرت ـ پایان پذیرفت.

البته بعضى از علما و دانشمندان شیعه آغاز غیبت صغرى را همزمان با شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) به سال 260 هـ .ق دانسته اند.

بنابر این، غیبت اوّل را اگر همزمان با تولّد حضرت دانستیم، مدّت آن 74 سال و اگر آغاز آن را از زمان شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام)بدانیم، مدّت آن 69 سال خواهد بود. این مقدار نسبت به غیبت دوم حضرت که هنوز ادامه دارد، بسیار کوتاه است.

نکته دوّم: از جمله «الغیبة الاُولى لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته» استفاده مى شود که غیبت صغرى نه تنها از جهت زمان محدود بود، بلکه از نظر شعاع و گستردگى نیز محدودیت داشته است. زیرا به دلیل این روایت، در غیبت صغرى فقط شیعیان خاص مانند نُوّاب خاصّ و بعضى از وکلاى آن حضرت، مکان و محل ایشان را مى دانستند و با وى در ارتباط بودند.

همچنین افرادى در زمان حیات و زندگانى امام حسن عسکرى(علیه السلام)که آغاز غیبت صغرى بود، به محضر حضرت مى رسیدند، مانند نُوّاب خاص، و احیاناً افراد دیگرى بعد از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نیز با حضرت در ارتباط بودند و گاهى به فیض درک حضورش نایل مى شدند که این موضوع با مراجعه به تاریخ غیبت صغرى روشن مى شود.

البتّه تشرّف به حضور امام زمان(علیه السلام) در زمان حیات و زندگى امام حسن عسکرى(علیه السلام) بیشتر بود. زیرا آن حضرت عنایت داشتند که با تدبیرهاى ویژه اى ـ که مزاحتمى از طرف حکومت براى ایشان فراهم نشود ـ فرزند عزیزشان را به خواصّ اصحاب و شیعیان خود نشان دهند و بر امامت وى بعد از خود تأکید نمایند، تا در آینده شیعیان نسبت به شناخت امام در حیرت و سرگردانى نمانند.

لذا امام حسن عسکرى(علیه السلام) به هنگام لزوم، در مواردى، به افراد متعدّدى حضرت مهدى(علیه السلام) را نشان مى دادند و بر امامت وى تأکید مى کردند. زیرا حضرت مى دانستند که اگر ولادت آن حضرت به طور کلى در خفا بماند، موجب حیرت و سرگردانى شیعیان خواهد شد.

از سوى دیگر شیعیان نیز در شرایطى بودند که با مشاهده آثار و علایم وقوع غیبت در آینده نزدیک، نسبت به شناسایى امام دوازدهم(علیه السلام)حساس شده بودند و پیوسته از امام عسکرى(علیه السلام) در مورد وى پرسش مى کردند. این امر نیز سبب مى شد که حضرت، بیشتر در شناساندن فرزندشان به عنوان آخرین وصىّ و جانشین معصوم پیامبر اهتمام بورزد. در این مورد شواهد تاریخى فراوان وجود دارد که نمونه اى از آن را ذکر مى کنیم:

مرحوم صدوق با سند صحیح از احمد بن اسحاق نقل مى کند که گفت: «خدمت حضرت امام عسکرى(علیه السلام)شرفیاب شدم و خواستم درباره امام بعد از وى پرسش کنم. آن حضرت قبل از آن که من سؤال کنم فرمود:

«احمد بن اسحاق! خداوند از هنگام خلقت آدم تاکنون زمین را ازحجّت خالى نگذاشته و تا قیامت نیز زمین را از کسى که به وسیله او بلاها را از اهل زمین دفع کند وباران رحمتش رافروفرستد وبرکات زمین را برویاند، خالى نخواهدگذاشت.

عرض کردم: یابن رسول اللّه! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟

حضرت از جاى برخاستند و با سرعت وارد اطاق شدند. وقتى بیرون آمدند، کودک سه ساله اى مانند ماه شب چهارده، بر دوش وى بود. آن گاه فرمود: اى احمد بن اسحاق! اگر تو نزد خدا و حجت هاى وى گرامى نبودى، فرزندم را به تو نشان نمى دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)است و همان کسى است که زمین را از قسط و عدالت پر کند، همان طورى که از جور و ستم پر شده باشد. اى احمد بن اسحاق! مَثَل او در اُمّت اسلام، مثل حضرت خضر(علیه السلام)و ذى القرنین است. به خدا سوگند او را غیبتى است که در آن، کسى بر اعتقاد به امامت او نخواهد ماند مگر فردى که خدا او را ثابت نگه دارد و او را به دعا نمودن براى تعجیل ظهور امام عصر(علیه السلام) توفیق دهد.

عرض کردم: اى آقاى من! آیا معجزه و علامتى هست که قلب من به واسطه آن مطمئن گردد؟.

فنطق الغلام(علیه السلام) بلسان عربیّ فصیح فقال: أنا بقیّة اللّه فی أرضه والمنتقم من أعدائه، ولاتطلب أثراً بعد عین یا أحمد بن اسحاق; در این هنگام آن فرزند خردسال به زبان عربى فصیح فرمود: «من ذخیره خدا در روى زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. اى احمد بن اسحاق! بعد از آن که خودم را مشاهده کردى، دیگر دنبال علامت و نشانه من مگرد».

احمد بن اسحاق گوید: خوشحال و مسرور، از حضور حضرت امام حسن عسکرى و حضرت مهدى(علیهما السلام) بیرون رفتم.

روز بعد به حضور حضرت برگشتم و عرض کردم: یابن رسول اللّه! به سبب احسانى که دیروز به من کردید (و امام بعد از خودتان را به من نشان دادید) سُرورم فراوان شد; لکن بفرمایید که چه سنّتى از خضر و ذى القرنین در آن حضرت است؟

حضرت فرمودند: طولانى شدن غیبت او، اى احمد!

عرض کردم: آیا غیبت او به درازا مى کشد؟

حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند! تا جایى که بسیارى از معتقدان به امامت او به واسطه طولانى شدن غیبتش از اعتقادشان بر گردند، و ثابت نماند مگر کسى که خدا از او عهد و پیمان گرفته و ایمان به او را در قلبش جا داده و او را مؤیَّد فرموده باشد.

آن گاه امام عسکرى(علیه السلام) فرمودند:

یا أحمد بن إسحاق، هذا أمر من أمر اللّه و سرّ من سرّ اللّه وغیب من غیب اللّه، فخذ ما آتیتک واکتمه وکن من الشاکرین، تکن معنا غداً فی علّیین; اى احمد بن اسحاق! غیبت امرى است الهى و سرّى است از اسرار خدا و رازى است از رازهاى خدا. آنچه به تو گفتم، بگیر و آن را پوشیده دار و از سپاسگزاران باش، تا فرداى قیامت در درجات عالى با ما باشى».([26])

با توجّه به این روایت، روشن گردید که در ایّام پر برکت زندگانى امام عسکرى(علیه السلام) عدّه اى از خواصّ شیعه شرفیاب حضور حضرت بقیة اللّه(علیه السلام)شده و امام خویش و حجت خدا بعد از امام عسکرى(علیه السلام) را شناخته بودند.

نکته سوم: از جمله «والاُخرى لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه» استفاده مى شود که در دوران غیبت طولانى حضرت مهدى(علیه السلام) نیز موالیان و خدمت کارانى براى حضرت وجود دارند که جا و مکان وى را مى دانند. با توجّه به این نکته که از فرمایش امام صادق(علیه السلام) استفاده کردیم، بحث امکان تشرّف به حضور امام زمان(علیه السلام)در غیبت کبرى را ادامه مى دهیم. در دعاى شریف ندبه مى خوانیم:

«هل إلیک یابن أحمد سبیل فتلقى؟»([27])

«آیا راهى به سویت اى فرزند احمد هست تا ملاقات شوى؟»

سؤالى که با خواندن این جمله، در ذهن مشتاقان حضرت مهدى(علیه السلام)خطور مى کند این است که: آیا در عصر غیبت کبرى راهى براى شرفیابى به حضور امام زمان(علیه السلام) هست؟

در جواب پرسش فوق به طور اجمال مى توان گفت: آرى! در زمان غیبت کبرى امکان تشرف به حضور امام زمان(علیه السلام)هست. زیرا افراد زیادى در طول غیبت کبرى به سعادت دیدار حضرت بقیة اللّه الأعظم(علیه السلام) دست یافته اند.([28]) امّا براى این که پرسش فوق را به صورت مفصّل جواب دهیم، لازم است موضوع سؤال را از دو جهت بحث نماییم:

1. از جهت امکان عقلى.

2. از جهت دلیل نقلى.

 

امکان تشرف به حضور امام زمان(علیه السلام) از نظر عقل

اگر از دیدگاه عقل به این مسئله بنگریم، هیچ گونه مانعى در این باره وجود ندارد و عقل آن را ممکن مى داند. زیرا تحقق آن نه امرى محال است و نه مستلزم امر محال مى باشد. بنابر این، همانگونه که خداوند به پیامبر مى فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ([29]); به مردم بگو، من نیز مانند شما انسانم». امام عصر(علیه السلام) نیز همچون پیامبر هستند و گرچه از انظار عموم غایب مى باشند، ولى عقل، دیدن و مشاهده آن حضرت را ممکن مى داند.

علاوه بر این، ـ طبق شواهد متقن تاریخى، افراد بسیارى در دروه غیبت کبرى به حضور حضرتش رسیده اند که این دلیل قاطعى بر امکان تشرّف است. زیرا بهترین دلیل بر امکانِ چیزى، وقوع آن است.

در این جهتِ از بحث به همین مقدار بسنده مى کنیم. زیرا هدف اساسى ما این است که این موضوع را از نظر روایات و براهین نقلى بررسى کنیم.

 

امکان تشرّف به حضور امام زمان(علیه السلام) از نظر نقل

روایات ائمه اطهار(علیهم السلام) در مورد زندگانى حضرت مهدى(علیه السلام)در عصر غیبت، از نظر دلالت به طور کلى به سه دسته تقسیم مى شود:

دسته اول: روایاتى است که از آن ها استفاده مى شود که امام زمان(علیه السلام)به طور طبیعى و معمولى، امّا به صورت ناشناس و با «خفاى عنوان» در میان مردم و اجتماع مى باشند و مردم را مى بینند و مى شناسند و مردم نیز حضرت را مشاهده مى کنند، لکن آن حضرت را نمى شناسند.

اینک نمونه هایى از آن روایات را متذکّر مى شویم:

1 ـ سدیر مى گوید: «از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: «به تحقیق در صاحب این امر شباهتى از یوسف خواهد بود».

عرض کردم: گویا شما از غیبت وى سخن مى گویید؟

حضرت فرمود:

چرا این مردم خوک صفت، موضوع غیبت را انکار مى کنند. ـ مگر نمى دانند که ـ برادران یوسف که عاقل و با خرد و فرزندان پیامبران بودند، هنگام ورود بر وى با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، امّا او را نشناختند تا این که خود را به آنان معرفى فرمود. آن گاه یوسف را شناختند. پس چرا این امت حیران، انکار مى کنند که خداوند در پاره اى از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»

. . . فما تنکر هذه الأمّة أن یکون اللّه یفعل بحجّته ما فعل بیوسف وأن یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم، و یمشی فی أسواقهم، و یطأ فرشهم ولایعرفونه حتّى یأذن اللّه له أن یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له إخوته: «أءِنَّکَ لأَنْتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَا یُوسُفُ»([30]) پس چرا این امت انکار مى کند که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد؟ یعنى صاحب شما که مظلوم است و حقش را انکار مى کنند، در بین امت رفت و آمد کند و در بازارشان راه رود و بر فرش هایشان قدم نهد. ولى او را نشناسند تا خدا به وى اجازه دهد که خود را به آنان معرّفى کند همچنان که به یوسف اجازه داد در آن هنگام که برادرانش به وى گفتند: آیا تو یوسفى؟! فرمود بلى، من یوسف هستم».([31])

2 ـ در حدیثى امام صادق(علیه السلام) شباهت آن حضرت را با یوسف پیامبر چنین بیان مى فرماید:

«وأمّا سنّة من یوسف فالستر یجعل اللّه بینه و بین الخلق حجاباً یرونه ولایعرفونه».([32])

«اما سنّتى که از یوسف(علیه السلام) در صاحب این امر مى باشد این است که خداوند بین او و سایر خلق، حجابى قرار مى دهد که او را مى بینند، ولى نمى شناسند».

3 ـ جناب محمّد بن عثمان ـ نایب خاصّ حضرت در غیبت صغرى ـ که از دیگران به حال امام(علیه السلام) آگاه تر است، مى فرماید:

«واللّه إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیرى الناس و یعرفهم ویرونه ولایعرفونه».([33])

«سوگند به خدا! همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج حاضر مى شود و مردم را مشاهده مى کند و مى شناسد و مردم نیز او را مى بینند، امّا نمى شناسند».

از این دسته روایات که از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نکاتى استفاده مى شود:

 

نکته اول: امکان مشاهده حضرت مهدى(علیه السلام)

این روایات بیانگر امکان مشاهده حضرت مهدى(علیه السلام) در غیبت کبرى است. زیرا در آن ها تصریح شده است: «همان طور که امام(علیه السلام)مردم را مشاهده مى کند، مردم نیز آن حضرت را مى بینند، امّا نمى شناسند».

 

نکته دوم: چگونگى ارتباط با امام زمان(علیه السلام) در غیبت کبرى

از این دسته روایات استفاده مى شود که امام صادق(علیه السلام)مدّت ها قبل از تولد حضرت مهدى(علیه السلام) با بهره گیرى از قصّه حضرت یوسف، مسئله امکان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غیبت کبرى، ممکن دانسته و کیفیّت و چگونگى آن را نیز بیان فرموده اند; آن جا که حضرت در بیان سنّتى از یوسف در حضرت مهدى(علیه السلام)، فرمود: «خداوند بین او و خلق حجابى قرار مى دهد که در عین حالى که وى را مشاهده مى کنند، نمى شناسند».

از جمله اى که در چند حدیث آمده است، استفاده مى شود که همان طور که برادران یوسف(علیه السلام) در هنگام مواجه شدن با وى، او را نشناختند و به عنوان عزیز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضاى کمک بیشتر کردند، حضرت مهدى(علیه السلام) نیز چنین حالتى دارند که در عصر غیبت کبرى، امکان دارد افرادى با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وى گفتگو نمایند، امّا او را نشناسند; همانند یوسف(علیه السلام) که حتّى برادران وى بعد از آن همه برخوردهاى متعدد که همراه با گفتگو و داد و ستدهاى تجارى بود، یوسف(علیه السلام) را نشناختند، تا این که یوسف(علیه السلام)که به خوبى برادران را مى شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آیا دانستید که شما از روى جهالت با یوسف و برادرش چه کردید؟!»

در این هنگام برادران یوسف متوجه شدند و گفتند: «آیا تو یوسفى؟!»

فرمود: «من یوسفم و این هم برادرم».([34])

نتیجه این که، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان(علیه السلام) در عصر غیبت کبرى، امرى است ممکن، لکن باید دانست غالب کسانى که به این سعادت بزرگ دست یافته اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته اند، بلکه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه ها و شواهد، فهمیده اند که مورد عنایت خداوند قرار گرفته اند و لحظاتى را در حضور ولىّ خدا گذرانده اند.

شاهد بر این موضوع، حکایات و قضایاى فراوانى است که توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گردیده است و به هیچ وجه قابل خدشه نیست.

البته دانستن این مطلب نیز لازم است که در مواردى هم ممکن است بعضى از افراد در هنگام تشرّف، التفات به آن داشته باشند; لکن این موارد بستگى به اجازه خداوند دارد که حضرت کسى را مورد عنایت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عین حال که الطاف و عنایات حضرت مهدى(علیه السلام) به شیعیان و ارادتمندانش فراوان است، لکن به جهت مصالح مهم ترى که در کار است، در چنین مواردى که انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ایشان را بشناسد اندک است.

 

نکته سوّم: امام زمان(علیه السلام) در دوران غیبت با مردم هستند

این روایات ما را متوجّه این امر مى کند که بودن آن حضرت در بین مردم، تأثیر عمیق اخلاقى و معنوى در روحیّه افراد متدیّن و مؤمن مى گذارد. زیرا وقتى توجّه داشته باشیم که حجّت و ولىّ خدا بر اساس مصالح و حکمت هایى که بر ما پوشیده است از انظار غایب مى باشد لکن غیبت آن حضرت به گونه اى نیست که به کلّى از ما بیگانه و دور باشند، بیشتر به فکر خود سازى و اصلاح نفس خواهیم بود چنانکه در دعاى شریف ندبه مى خوانیم:

«بنفسی أنت من مغیّب لم یخل منّا، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا; جانم به فداى غایبى که از میان ما بیرون نیست! جانم به فداى دور از وطنى که از ما بر کنار نیست!»

این عبارت به خوبى دلالت دارد که امام زمان(علیه السلام) در بین مردم حضور دارند; نه این که از میان مردم، خارج و دور باشند. بدیهى است اعتقاد به ظهور ولىّ عصر(علیه السلام)با این باور که وى در زمان غیبت نیز در میان مردم است و از ما کنار نیست تأثیرات مثبت و سازنده اى دارد که به برخى از آن ها اشاره خواهد شد.

 

آثار سازنده انتظار

از آثار مثبت و سازنده باور دینىِ انتظار در مورد ولى و حجّت خدا این است که این اعتقاد ـ که ریشه در اعماق فرهنگ اصیل اسلامى دارد و از «قرآن و سنّت» گرفته شده است ـ سبب اتّحاد و قوّت قلب و تصمیم گیرى و اهتمام شدید افراد نسبت به انجام تکالیف و وظایف شرعى مى شود و از سوى دیگر موجب خلوص نیّت و تهذیب نفس و رشد اخلاقى در فرد و اجتماع مى گردد. چنین اعتقادى با این نظریه که «غیبت، باعث تفرقه و ضعف و سستى در مردم مى شود»([35]) مغایرت اساسى دارد. زیرا این اعتقاد و باور دینى بهترین وسیله انذار نسبت به کارهاى منفى و خلاف اخلاق است و مردم را از ارتکاب معاصى و گناهان باز مى دارد. از سوى دیگر، اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)بهترین عامل تشویق و ترغیب به کارهاى خیر و اعمال صالح است.

به همین جهت است که در روایات منقول از پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهم السلام)، انتظار از برترین اعمال شمرده شده است چنانکه پیامبر اکرم مى فرماید:

«أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج من اللّه عزّوجلّ».([36])

«بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج از سوى خداوند عزّوجلّ است».

بدون شک، انتظار فرج هنگامى از برترین عمل هاى امّت خواهد بود که شخص منتظر سعى کند تمام اعمال و کردار خود را بر اساس موازین اسلام و بدون سهل انگارى انجام دهد.

این جا است که باید گفت: کسانى که اسلام را طبق سفارش پیامبر از اهل بیت آن حضرت گرفته اند، هیچ مشکل فکرى و عقیدتى نسبت به اعتقادات اسلامى ندارند. زیرا ائمه اطهار(علیهم السلام) در طول دویست و پنجاه سال بعد از پیامبر، تمام مسایل اسلامى را با بهترین شیوه بیان فرموده اند و چیزى را ناگفته نگذاشته اند; امّا کسانى که دنبال بیگانگان رفته و بر کشتى نجات ننشسته اند، هیچ وقت نخواهند توانست طعم شیرین معارف اسلام و قرآن را بچشند. زیرا از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمودند:

«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح من توسّل بهم نجى و من تخلّف عنهم هلک».([37])

«مَثَل اهل بیت من، مَثَل کشتى نوح است; هر که متوسّل به آن شد، نجات یافت و هر که از آن تخلف ورزید، هلاک گردید».

آرى! اگر طنطاوى و ابن خلدون و امثال آن ها، موضوع انتظار ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) را از دیدگاه مبارک امام صادق(علیه السلام) مى نگریستند، هیچ وقت مرتکب اشتباهاتى که آنان را بدنام ساخته است، نمى شدند و انتظار را عامل رکود نمى دانستند; بلکه منتظران را افرادى پر تلاش و فعال مى دانستند همانگونه که امام صادق(علیه السلام)مى فرمایند:

«المنتظر للثّانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)یذبّ عنه».([38])

«منتظر امام دوازدهم ـ حضرت مهدى(علیه السلام) ـ مانند کسى است که در رکاب پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)شمشیر کشیده، از آن حضرت دفاع مى کند».

از مفهوم این حدیث و احادیث دیگر به این مضمون، روشن مى شود که اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) نه تنها ایجاد ضعف در افراد نمى کند، بلکه موجب تحرّک و آمادگى زیاد در آن ها مى شود. زیرا کسى که بخواهد در حضور شخصیّتى مانند پیامبر گرامى، از اسلام و ارزش هاى والاى آن دفاع کند و در راه خدا شمشیر بزند، باید آمادگى کافى داشته باشد.

در روایت دیگرى امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید:

«المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه».([39])

«کسى که منتظر امر ما (قیام حضرت مهدى(علیه السلام)) باشد، مانند کسى است که در راه خدا در خون خویش بغلطد».

از این حدیث نیز به خوبى استفاده مى شود که منتظرین واقعى امام زمان(علیه السلام)لحظه اى از تحرّک و تکاپو در پیشبرد اهداف دین، باز نمى ایستند، بلکه همیشه سعى و کوشش مى کنند که خود را بر اساس اسلام اصیل و مکتب اهل بیت(علیهم السلام)آن چنان پرورش دهند که صلاحیّت و شایستگى درک حضور حضرت را در زمان ظهور وى داشته باشند تا از مصادیق آیه کریمه زیر باشند:

(وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)([40])

«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند گردید».

این جا است که باید گفت: اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) آن چنان که در روایات اهل بیت(علیهم السلام) بیان گردیده است، رمز عدالت خواهى و وحدت کلمه در میان همه مردمان جهان در حکومت الهى آن بزرگوار است چنانکه امام صادق(علیه السلام)در پاسخ به سؤال عمّار ساباطى فرمود.

عمار از آن حضرت سؤال کرد یابن رسول اللّه! در این صورت که عبادت در زمان دولت هاى باطل با ترس، برتر از عبادت در زمان ظهور دولت حق است، چرا ما آرزو کنیم که از اصحاب قائم(علیه السلام) در ظهور حقّ باشیم؟

حضرت صادق در جواب فرمود:

«سبحان اللّه! آیا دوست ندارید که خداوند ـ به واسطه آن حضرت ـ دین حقّ و عدالت را در تمام بلاد دنیا آشکار گرداند و حال همه مردم بهبود یابد؟!

ویجمع اللّه الکلمة و یؤلّف بین قلوب مختلفة ولایعصی اللّه عزّوجلّ فی أرضه و یقام حدود اللّه فی خلقه، ویردّ اللّه الحقّ إلى أهله فیظهروه حتّى لایستخفى بشیء من الحقّ مخافة أحد من الخلق.([41])

و خداوند ـ به واسطه حضرت مهدى(علیه السلام) ـ همه مردم را زیر پرچم توحید و کلمه «لا اله الا اللّه» جمع کند و بین قلب هاى پراکنده و مختلف، دوستى و اتحاد ایجاد کند و گناه را از روى زمین بر دارد و حدود و احکام خدا در میان خلق خدا اجرا گردد و حق به صاحبانش رسد تا آن را ظاهر کنند و چیزى از حق را به جهت ترس از مردم مخفى نکنند».

به جرأت مى توان گفت که ایمان و اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)ـ تنها منجى عالم بشریت ـ با توجه به شناختى که روایات اهل بیت و ائمّه اطهار(علیهم السلام) به ما مى دهد، نه تنها موجب تفرقه و ضعف و سستى در مسلمانان نمى شود; بلکه رمز اتحاد و قدرت و شوکت مسلمانان در آن نهفته است. زیرا اعتقاد به آن، یعنى اعتقاد به حاکمیّت تمام ارزش هاى اسلامى در سطح دنیا و آرزوى غلبه دین حق بر تمام ادیان باطل; اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، یعنى اعتقاد به تحقق وعده هاى الهى در پیروزى کامل اسلام بر تمام ادیان عالم همانطور که خداوند متعال مى فرماید:

(هَوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشرِکُونَ)([42])

خدا کسى است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غلبه وپیروزى بخشد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.

اینک از تمام کسانى که مى خواهند با مسئله غیبت و ظهور و اهداف الهى آخرین ذخیره خدا، حضرت بقیة اللّه(علیه السلام)آشنا شوند، مى خواهیم که سعى کنند این معرفت را از طریق قرآن کریم و روایات ائمه اطهار(علیهم السلام) ـ که معدن علوم پیامبر اسلام و تمامى انبیاى الهى هستند ـ فراگیرند تا به حقیقت دست یابند و طعمِ شیرین ایمان را بچشند.

 

نتیجه

از آنچه گفته شد چنین نتیجه مى گیریم که اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) و مسئله انتظار، در صورتى باعث رکود است که مفهوم آن تحریف شود همان طورى که بعضى از مخالفان و دشمنان اسلام آن را تحریف کرده و مى کنند; امّا اگر این اعتقاد و باور دینى ـ که از مهم ترین مسایل اسلامى به شمار مى رود ـ به مفهوم واقعى آن به جامعه اسلامى و بشریّت تفهیم شود، بزرگ ترین عامل تربیت و خود سازى و تحرک و امید به آینده نورانى و روشن خواهد بود و از مدارک معتبرى که این موضوع را تأیید مى کند، روایتى است که در ذیل آیه کریمه زیر ذکر شده است:

(وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنّهُمْ)([43])

«خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین ]خود [قرار دهد; همان گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند جانشین ]خود[ قرار داد، و آن دینى را که بر ایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند، ]تا [مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند، و هر سک پس از آن به کفر گراید; آنانند که نافرمانند».

از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نقل شده است که فرموده اند: «این آیه درباره امام مهدى(علیه السلام) و اصحاب آن حضرت نازل شده است».([44])

لذا تمام کسانى که منتظر چنین برنامه اصلاح گرانه به دست توانمند حضرت مهدى(علیه السلام) هستند، باید خودشان در عالى ترین سطح از حیث ایمان به خدا و رسول و انجام فرامین و دستورات اسلامى باشند.

حال باید به بد اندیشان گفت که این اعتقاد و باور دینى چگونه موجب سستى و تفرقه در میان مسلمانان مى شود؟ و باید گفت که آنچه موجب تفرقه و سستى در بین مسلمانان مى گردد، برداشت غلط و مغرضانه اى است که از سوى بى خبران از حقایق اسلام اظهار مى گردد.

 

 

[1] ـ «اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را ]نیز[ اطاعت کنید». سوره نسا، آیه 59.

[2] ـ کمال الدین، ص 253، ح 3.

[3] ـ در بعضى از نسخه ها «خائف مغمور» ذکر شده است.

[4] ـ کمال الدین، ص 207، ح 22.

[5] ـ این جمله در توقیع امام زمان(علیه السلام) نیز آمده که حضرت فرموده اند: «إنّی لأمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء». احتجاج طبرسى، ج 2، ص 545.

[6] ـ در آیاتى از قرآن کریم، مانند آیه 51 سوره بقره به این مطلب اشاره شده است.

[7] ـ اصول کافى، ج 1، ص 337، ح 5.

[8] ـ با توجه به ذیل روایت، «هکذا» اشاره به عبارت منحرفین از خطّ مستقیم ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) است.

[9] ـ اصول کافى، ج 1، ص 180.

[10] ـ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 285.

[11] ـ «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم». سوره مائده آیه 3.

[12] ـ (ولولا دفع اللّهِ الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولکنّ اللّه ذوفضل على العالمین).

[13] ـ اصول کافى، ج 2، ص 451.

[14] ـ کمال الدین، ص 207.

[15] ـ سوره اعراف، آیه 96.

[16] ـ سوره انفال، آیه 33.

[17] ـ سوره انفال، آیه 33.

[18] ـ تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 152.

[19] ـ این کلام اشاره به آیه 59 سوره نساء دارد.

[20] ـ نهج البلاغه، جمله نهم از کلمات غریبه.

[21] ـ روایت جابر از پیامبر اکرم، کمال الدین، ص 253 و 484.

[22] ـ کمال الدین، ص 485.

[23] ـ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 598.

[24] ـ کافى، ج 1، ص 340; غیبت نعمانى، ص 170، با اندکى اختلاف.

[25] ـ راویان حدیث عبارتند از: مرحوم کلینى، محمّد بن یحیى، محمّد بن حسین (ابو جعفر زیّات)، حسن بن محبوب و اسحاق بن عمّار.

[26] ـ کمال الدین، ص 385، ح 1.

[27] ـ مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.

[28] ـ براى اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب هایى مانند: نجم الثاقب، العبقرى الحسان، جنة المأوى و بغیة الطالب فیمن رأى الإمام الغائب مراجعه شود.

[29] ـ سوره کهف، آیه 11.

[30] ـ سوره یوسف، آیه 90.

[31] ـ غیبت نعمانى، ص 163; بحارالانوار، ج 52، ص 154.

[32] ـ کمال الدین، ص 351، ح 46.

[33] ـ کمال الدین، ص 440، ح 8.

[34] ـ سوره یوسف، آیات 89 و 90.

[35] ـ چنانکه بعضى از ناآگاهان از اهل سنت ـ مانند طنطاوى در تفسیرش ـ نسبت به عقاید حقّه شیعه امامیه پنداشته اند. به نقل از امامت و مهدویت، ص 432.

[36] ـ کمال الدین، ص 644.

[37] ـ این حدیث را بیش از صد نفر از علماء اهل سنّت در کتب معتبره خود نقل کرده اند. به نقل از شبهاى پیشاور، ص 226.

[38] ـ کمال الدین، ص 647.

[39] ـ همان، ص 645.

[40] ـ سوره انبیا، آیه 105.

[41] ـ اکمال الدین، ص 646 و 647.

[42] ـ سوره صف، آیه 9.

[43] ـ سوره نور، آیه 55.

[44] ـ به کتاب المحجّة فیما نزل فی القائم(علیه السلام)، ص 148 مراجعه شود.

 

اینک بحث امکان تشرف به حضور آن حضرت را پى مى گیریم:

دسته دوم: از روایاتى که دلالت بر امکان ارتباط با امام زمان(علیه السلام) در غیبت کبرى مى کند، روایاتى است که دلالت دارد بر این که در غیبت دوم و طولانى حضرت نیز کسانى هستند که علاوه بر ارتباط با آن حضرت، جا و مکان وى را نیز مى دانند که دو نمونه از آن را ذکر مى کنیم:

1 ـ عن إسحاق بن عمّار قال: قال ابو عبد اللّه(علیه السلام): «للقائم غیبتان: أحدهما قصیرة و الاُخرى طویلة، الغیبة الاُولى لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة شیعته و الاُخرى لا یعلم بمکانه فیها إلاّ خاصّة موالیه».([1])

«اسحاق بن عمار از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که حضرتش فرمود: براى قائم(علیه السلام) دو غیبت است که یکى کوتاه و دیگرى طولانى است. در غیبت اول جا و مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان وى کسى نمى داند و در غیبت دوم، جز موالیان خاص آن جناب کسى از جا و مکان او اطلاعى ندارد».

گرچه این روایت را در بحث هاى گذشته آوردیم، ولى به خاطر استفاده نکات دیگر، آن را ذکر نمودیم.

از قسمت آخر روایت به خوبى استفاده مى شود که در غیبت دوم نیز ارتباط با آن حضرت در شعاع و گستره اى کمتر از غیبت صغرى وجود دارد و به طور کلى ارتباط قطع نیست و براى آن حضرت، خدمت کاران خاص و ویژه اى وجود دارد که از جا و مکان وى آگاه هستند.

تذکر این نکته لازم است که این روایت، از نظر سند نیز صحیح است و تمام راویانِ آن از افراد برجسته شیعه مى باشند.([2])

2 ـ مفضّل از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که حضرت فرمود:

«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین، إحداهما تطول حتّى یقول بعضهم: مات، و بعضهم یقول: قتل، و بعضهم یقول: ذهب، فلا یبقى على أمره من أصحابه إلاّ نفر یسیر، لا یطّلع على موضعه أحد من ولىّ ولا غیره إلاّ مولى الّذی یلی أمره([3]); براى صاحب این امر، دو غیبت است که یکى از آن دو به قدرى طولانى مى شود که بعضى مى گویند: او وفات کرده است، و بعضى مى گویند: کشته شده است، و بعضى مى گویند: رفته است; به طورى که کسى از اصحاب او بر اعتقاد به امامت وى باقى نماند، مگر افراد اندکى، و از مکان او کسى از دوست و غیر دوست آگاه نیست، جز موالى و خدمتکار آن حضرت».

از این روایت هم استفاده مى شود که اگرچه بر اثر طولانى شدن غیبت دوم حضرت، بسیارى از معتقدین به امامت وى ـ جز عده کمى ـ دست از عقاید حقّه خودشان بر مى دارند و کسى هم از مکان آن حضرت مطلع نمى شود، لکن از آخر حدیث استفاده مى گردد که باز هم موالیان و خدمت کاران براى حضرت وجود دارد که علاوه بر ارتباط با آن جناب، مکان وى را نیز مى دانند.

صاحب غیبت نعمانى(رحمه الله) بعد از نقل این حدیث مى فرماید:

«ولولم یکن یروى فی الغیبة إلاّ هذا الحدیث، لکان فیه کفایة لمن تأمّله; اگر در موضوع غیبت تنها همین روایت بود، براى کسانى که در معنى و مفهوم آن تأمّل مى کنند، کافى بود».

نتیجه اى که از این روایات به دست مى آید، این است که درغیبت کبرى به طور کلى ارتباط آن حضرت با شیعیان قطع نیست و افرادى هستند که از برکت و فیض حضور حضرت برخوردارند، اگر چه تعدادشان اندک است.

بنابر این، با توجه به این روایات و روایات دسته اول که بیانگر کیفیّت حضور حضرت در جامعه بود و با توجه به قضایا و شواهد متقن تاریخى که در طول غیبت کبرى براى عده بسیارى از بزرگان و معتمدان شیعه در رابطه با تشرّف به حضور حضرت رخ داده است، نمى توان گفت که در غیبت کبرى به طور کلى ارتباط بین آن حضرت و شیعیان قطع شده است.

دسته سوم: روایاتى است که از ظاهر آن ها استفاده مى شود که آن حضرت در ایام غیبت با خفاى شخصى زندگى مى کنند و دیده نمى شوند و نیز نام حضرت هم برده نمى شود. اکنون ما روایات مزبور را از منابع اصلى آن ذکر مى کنیم و سپس توضیحات لازم را نسبت به هر کدام ارائه خواهیم کرد:

1 ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرموده اند:

«الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحلّ لکم تسمیته([4]); پنجمین نفر از فرزندان هفتمین امام، (کسى است که) شخص وى از شما غایب مى شود و بردن نام او بر شما روا نخواهد بود».

این روایت دلالت دارد که شخصِ حضرت از ما غایب مى شود و بردن نام حضرت نیز براى ما حلال نیست; امّا از این که غیبت حضرت طورى باشد که هیچ ارتباطى براى هیچ کس با وى نباشد ساکت است. زیرا این روایت اصل مسئله غیبت را بیان مى فرماید.

بنابر این، روایات دیگرى که دلالت دارد خواص از شیعیان در غیبت صغرى و موالیان و خدمت کاران حضرت در غیبت کبرى جاى ایشان را مى دانند و در دسته دوم به دو نمونه از آنها اشاره شد، منافاتى با این روایت ندارد. نتیجه این مى شود که گر چه حضرت از انظار غایب هستند، لکن ممکن است در مواردى هم افرادى خاصّ حضرت را دیدار نمایند.

مطلب دیگرى که در مورد این روایت مى توان گفت این است که بعضى از ناقلین آن مانند محمّد بن سنان در علم رجال تضعیف شده است، چنانکه علاّمه در «خلاصه» مى فرماید: محمّد بن سنان از اصحاب امام هفتم و هشتم و نهم است; لکن هم ضعیف است و هم مورد طعن واقع شده است.

مرحوم شیخ طوسى فرموده است: این مرد جدّاً ضعیف است و اعتماد بر او نمى توان کرد و آنچه به تنهایى نقل نموده باشد قابل التفات و توجه نیست.

ابو عمرو کشّى در کتاب رجال خود از فضل بن شاذان چنین نقل مى کند: «لا اُحلّ لکم أن ترووا أحادیث محمّد بن سنان; جایز نمى دانم براى شما که احادیث محمّد بن سنان را روایت کنید».

غضائرى نیز از کتب فضل بن شاذان چنین نقل مى کند: از دروغگوهاى مشهور، محمّد بن سنان است.([5])

با توجه به سند روایت فوق که چنین فردى ناقل آن است هیچ وقت نمى توان به وسیله آن یک مطلب اعتقادى را اثبات یا نفى کرد.

2 ـ ریّان بن صلت از امام رضا(علیه السلام) چنین روایت مى کند:

«سئل الرضا(علیه السلام) عن القائم(علیه السلام) فقال: لایرى جسمه ولایسمّى باسمه»([6])

«از امام هشتم درباره حضرت قائم(علیه السلام) سؤال شد. حضرت فرمود: شخص او دیده نمى شود و نام وى برده نمى شود».

این روایت، مطلق است و قابل تقیید مى باشد و از جهت سند نیز مخدوش است. زیرا در سند آن جعفر بن محمّد بن مالک مى باشد که تضعیف شده است.

در ترجمه وى آمده است: جعفر بن محمّد بن مالک بن عیسى بن سابور ابو عبد اللّه کوفى در نقل حدیث ضعیف است. و احمد بن حسین گفته است که وى حدیث وضع مى کرده و از افراد ناشناخته نیز روایت نقل کرده است. علاوه بر این، فاسد المذهب نیز بوده است. سپس اضافه مى کند که نمى دانم به چه جهت على بن همام و ابو غالب زرارى از او روایت نقل کرده اند. علاّمه در «خلاصه» فرموده که او ثقه است; لکن اضافه مى کند که وى را تضعیف کرده اند و درباره مولد حضرت قائم(علیه السلام)اعاجیبى نقل کرده است و من نیز به روایت او عمل نمى کنم.([7])

بنابر این، به طور حتم حدیثى که از چنین فردى نقل شده باشد، عمل به آن درست نیست; به خصوص که روایت در رابطه با مسائل اعتقادى باشد.

3 ـ از داوود بن قاسم جعفرى نقل شده که گفت: از امام هادى(علیه السلام)شنیدم که مى فرمود:

«الخلف من بعدی الحسن فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ جعلنی اللّه فداک؟ قال: انّکم لاترون شخصه ولا یحلّ لکم ذکره باسمه»([8])

«جانشین بعد از من، فرزندم حسن است. چگونه خواهید بود در زمان جانشین پس از وى؟ عرض کردم: جانم فدایت! به چه جهت؟

فرمود: زیرا شما شخص او را نمى بینید و بردن نام او براى شما جایز نیست».

اطلاق این روایت نیز قابل تقیید است و با روایاتى که دلالت دارد بر این که حضرت را بعضى از افراد ـ اگر چه به طور ناشناس ـ مى بینند یا روایاتى که دلالت دارد مکان آن حضرت را بعضى از افراد در غیبت کبرى مى دانند، تقیید مى خورد.

علاوه بر این، سند این روایت نیز به خاطر محمّد بن احمد علوى مخدوش است و مرحوم آیة اللّه العظمى خویى در «معجم رجال الحدیث» مى فرمایند: اگر چه وجوهى بر وثاقت وى ذکر شده است لکن این وجوه، وثاقت وى را ثابت نمى کند.([9])

گذشته از این در «کافى» چنین آمده است: على بن محمّد عمّن ذکره، که معلوم نیست این فرد کیست.

بنابر این، استدلال به چنین روایتى، آن هم در مورد مسایل اعتقادى، صحیح نیست. زیرا یکى از راویان آن مجهول است.

4 ـ عبید بن زراره از امام صادق(علیه السلام) چنین روایت مى کند:

«للقائم غیبتان، یشهد فی إحداهما المواسم، یرى الناس ولایرونه».([10])

«براى قائم(علیه السلام) دو غیبت است که در یکى از آن دو، حضرت در موسم هاى حج حاضر مى شوند و مردم را مى بینند، لکن مردم ایشان را نمى بینند».

این روایت با روایتى که از نایب دوم حضرت ـ محمّد بن عثمان(قدس سره) که به طور حتم از دیگران نسبت به آن حضرت آگاه تر است ـ نقل گردید، معارض است; زیرا وى مى فرماید:«یرونه ولایعرفونه([11]); او را مى بینند ولکن نمى شناسند». همچنین با روایاتى که در آنها، زندگانى حضرت در غیبت کبرى به زندگانى حضرت یوسف(علیه السلام) تشبیه مى شود، معارض است. زیرا در آن روایات مى فرماید: «یرونه ولایعرفونه»([12]) علاوه بر همه این ها، این روایت فقط تشرّف در زمان حجّ را نفى مى کند نه همه زمان ها را. بنابر این، با توجه به روایاتى که زندگانى حضرت مهدى(علیه السلام) را به زندگانى حضرت یوسف(علیه السلام) تشبیه فرموده بود و با توجه به روایاتى که دلالت بر امکان ارتباط براى بعضى از موالیان خاصّ حضرت دارد، براى توجیه روایت چهارم مى توان گفت:

گرچه زندگانى حضرت ولى عصر(علیه السلام) به صورت خفاى شخصى در زمان غیبت، امرى ممکن است; لکن این طور نیست که حضرت در غیبت کبرى به طور دایم بدین منوال زندگى کنند، بلکه در شرایط خاصّى که زندگى معمولى و طبیعى براى حضرت ممکن نباشد ممکن است از طریقه خفاى شخصى استفاده کنند.

باتوجه به این که استفاده ازطریقه «خفاى شخصى» معمولا ملازم با اعجاز است، مى توان گفت حضرت به طور معمول و طبیعى از راه «خفاى عنوان» به طور ناشناس در بلاد و شهرهاى مختلف زندگانى مى کنند و در مواردى هم ممکن است ـ در صورت لزوم ـ از راه اعجاز به صورت خفاى شخصى زندگى نمایند; نه این که به طور دایم و مستمر زندگى حضرت بدین گونه باشد.

این تذکر لازم است که زندگى کردن از راه خفاى شخصى، منحصر به آن حضرت نیست; بلکه پیامبر اکرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز گاهى از این طریقه استفاده مى کردند چنانکه در آغاز هجرت پس از آنکه مشرکین نقشه قتل پیامبر را کشیدند و آن حضرت ناگزیر به ترک مکه شدند، به حضرت على(علیه السلام)دستور فرمود که در جاى ایشان بخوابد و خود شبانه از جلوى چشم مشرکین گذشتند و کسى از آن ها وى را مشاهده نکرد چنانکه قرآن کریم در این باره مى فرماید:

(وَجَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لایُبْصِرُونَ)([13])

«ما در پیش روى آنان (مشرکین) سدّى و نیز در پشت سر آنان سدّى قرار دادیم و چشمانشان را پوشاندیم، لذا آن ها نمى بینند».

بنابر این چنین نتیجه مى گیریم که اگر در شرایطى براى پیامبر و امام لازم باشد و سلامتى ایشان بر خفاى شخصى متوقف باشد، از این راه استفاده مى کنند; امّا در غیر این صورت نیازى به بهره جستن از راه خفاى شخصى نخواهد بود. زندگانى حضرت ولى عصر(علیه السلام) نیز چنین است و همان طور که توضیح داده شد و در ضمن نقل روایات بیان کردیم، در صورتى که براى حضرت امکان زندگانى معمولى با خفاى عنوان ـ یعنى به طور ناشناس ـ در بلاد مختلف وجود داشته باشد، ایشان نیازى به استفاده از خفاى شخصى ندارند.

مؤیّدات مطلب مورد بحث:

براى این نظریه که به طور معمول و طبیعى، جز در موارد ضرورت، امام زمان(علیه السلام)به طور ناشناس و با خفاى عنوان، زندگى مى کنند، مؤیّداتى وجود دارد که به یکى از آن ها اشاره مى کنیم:

1 ـ روایاتى است که در آن ها از تصریح به اسم حضرت مهدى(علیه السلام)نهى شده است و علّت آن نیز، این گونه بیان گردیده است که اگر مردم از مکان و اسم آن بزرگوار آگاهى پیدا کنند موجب دسترسى دشمنان به وى خواهد شد. دراین صورت ممکن است از ناحیه دشمن براى حضرت، مزاحمت ایجاد شود. لذا هنگامى که بعضى از شیعیان درباره اسم و مکان سؤال کردند، جوابى بدین مضمون صادر شد:

«إن دللتهم على الإسم أذاعوه و إن عرفوا المکان دلّوا علیه».([14])

«اگر مردم را به اسم حضرت، دلالت و راهنمایى کردید، آن را در میان مردم پخش مى کنند و اگر از مکان وى آگاه شوند، مردم را به سوى حضرت دلالت مى کنند».

واضح است با شرایط خاصى که حضرت مهدى(علیه السلام) دارند، اگر دشمنان از نام و نشان و مکان وى آگاه گردند، براى حضرتش ایجاد مزاحمت مى کنند.

بنابر این، اگر امام(علیه السلام) به طور دایم به وسیله اعجاز با اختفاى شخصى زندگى کنند، دیگر خوفى از ناحیه دشمن نمى تواند وى را تهدید کند. زیرا در این صورت شخصِ حضرت از انظار غایب است و براى احدى امکان دسترسى به وى نیست و دیگر لزومى نخواهد بود که از تصریح کردن به اسم و آگاه نمودن از مکان وى نهى شود. پس از همین نهى که در روایات بیان شده است استفاده مى شود که ائمه اطهار(علیهم السلام) مى خواستند که مردم از اسم و عنوان آن حضرت بى خبر باشند تا زمینه براى زندگانى آن حضرت در میان جامعه به طور ناشناس فراهم شود. بنابراین ممکن است، آن حضرت راببینند، ولى آن بزرگوار را نشناسند.

 

پایان غیبت صغرى

پس از گذشت بیش از هفتاد سال دوران غیبت صغرى، امام زمان(علیه السلام)طىّ توقیع مهمى به على بن محمّد سمرى(قدس سره)پایان غیبت صغرى را اعلام فرمود.

مرحوم صدوق مى فرماید که ابو محمّد مکتّب گوید: در سالى که شیخ على بن محمّد سمرى(قدس سره) وفات یافت، من در «مدینة السلام» ـ بغداد ـ بودم. چند روز قبل از وفاتش نزد وى رفتم. او این توقیع را از حضرت صاحب الامر(علیه السلام)بر مردم خواند:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«یا علیّ بن محمّد السمری، أعظم اللّه أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک و بین ستّة أیّام، فاجمع أمرک ولاتوص إلى أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة ]التامّة[ فلا ظهور إلاّ بعد إذن اللّه عزّوجلّ و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب، وامتلاء الأرض جوراً، وسیأتی شیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کاذب مفتر، ولاحول ولاقوّة إلاّباللّه العلىّ العظیم».([15])

به نام خداوند بخشنده مهربان

«اى على بن محمّد سمرى! خداوند پاداش برادرانت را در وفات تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا مفارقت خواهى کرد. پس کارهاى خویش را جمع کن و براى نیابت، به هیچ کس وصیّت نکن. زیرا که غیبت دوّم و کامل واقع شده است و ظهور نیست مگر بعد از اذن خداوند; و اذن خدا بعد از طولانى شدن انتظار و سخت شدن دل ها و پر شدن زمین از ستم، خواهد بود. به زودى کسانى از شیعیان ادّعاى این گونه مشاهده را خواهند نمود. آگاه باشید! هر کس قبل از خروج سفیانى و صیحه آسمانى چنین ادّعایى کند، دروغگو و مفترى است. و توان و قدرتى نیست مگر از جانب خداوند بزرگ».

از این توقیع شریف چند نکته استفاده مى شود که قابل ذکر است:

نکته اول: این که از جمله «ولاتوص إلى أحد» استفاده مى شود که در مدّت غیت صغرى هر کدام از نواب خاص که از دنیا رحلت مى کردند، طبق دستور امام عصر(علیه السلام) چند روز قبل از فوت مأموریت مى یافت که جانشین مورد نظر حضرت را به مردم معرفى کند. لذا مردمى که خدمت علىّ بن محمّد سمرى(رحمه الله) بودند، براى سؤال از نایب بعد از وى، نزد او رفته بودند و او این توقیع را بیرون آورده و آنان را از مضمون آن آگاه ساخته بود.

این مطلب در فرهنگ شیعه از اول بود که بدون دلیل گفته کسى را نمى پذیرفتند. لذا از زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)شیعیان، مانند: سلمان و ابوذر و عمّار و مقداد و دیگر بزرگان، از خود پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در مورد شخص امام بعد از آن حضرت سؤال مى کردند و به فرمایش حضرت پیامبر از حضرت على(علیه السلام) به عنوان امام بعد از آن حضرت تبعیّت نمودند.

این روش عاقلانه و صحیح درتمام دوران زندگانى ائمه اطهار (علیهم السلام)و نیز در ایام غیبت صغرى و نواب چهارگانه حضرت ادامه داشت و شیعیان، بدون برهان و دلیلى قاطع، قول هر کس را در موضوع امامت و همچنین در مورد نیابت خاصّه قبول نمى کردند.

لذا چون جمعى از بزرگان براى کسب تکلیف و روشن شدن وظیفه، خدمت نایب چهارم حضرت رفته بودند، وى با ارایه این توقیع از سوى حضرت پایان غیبت صغرى را اعلام فرمود.([16])

نکته دوم: این که غیبت کبراى حضرت، بسیار طولانى مى شود و ظهور حضرت بستگى به اذن و اجازه خداوند متعال دارد.

نکته سوم: از جمله «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» استفاده مى شود که در آینده نزدیکى بعضى از شیعیان ادّعاى مشاهده مى کنند و کسى که چنین ادّعایى کند، قبل از خروج سفیانى دروغگو و افترا زننده است.

در این جا با توجه به این جمله، بعضى از افراد، شبهه و اشکال کرده اند که اکنون سؤال و اشکال آنان را مطرح و توضیحات لازم را بیان نماییم:

آن ها مى گویند که با توجه به این که شواهد معتبرى در دست داریم که افراد متعددى در غیبت کبرى به حضور حضرت مهدى(علیه السلام)شرفیاب شده اند، این توقیع را چگونه باید تفسیر نمود؟

در جواب این سؤال باید بگوییم:

1 ـ با صدور این توقیع از سوى امام زمان(علیه السلام) به على بن محمّد سمرى(قدس سره) ـ نایب چهارم حضرت ـ غیبت صغرى و باب نیابت خاصه از طرف امام(علیه السلام) پایان پذیرفت و غیبت کبرى فرا رسید و با پایان پذیرفتن غیبت صغرى، راه هر گونه فرصت طلبى و سوء استفاده به روى افراد ناصالح بسته شد و راه ادّعاى نیابت خاصه مسدود گردید، تا افراد ناشایسته، مانند شلمغانى و محمّد بن نصیر نمیرى و حسین بن منصور حلاج و . . . نتوانند مدعى چنین مقام والایى شوند.

شاید یکى از علل پایان پذیرفتن غیبت صغرى همین بود. زیرا با توجه به این که حدود 74 سال شیعیانِ اهل بیت(علیهم السلام) با مسئله غیبتِ امام و حجت خدا اُنس گرفته بودند و توسط نمایندگان خاص حضرت به وظایف شرعى خود آشنا گردیده بودند، دیگر حضرت لزومى براى امتداد آن نمى دید. لذا پایان دوران غیبت صغرى را اعلام فرمود.

2 ـ در این جمله از توقیع چند نکته وجود دارد که مراد از نفى مشاهده در غیبت کبرى نفى مطلق مشاهده  نیست; بلکه مراد، نفى مشاهده اى است که همراه با ادّعاى نیابت خاصه از آن حضرت باشد:

نکته اول: این که لفظ «کاذب» با قید «مفتر» آمده است زیرا با توجه به پایان یافتن غیبت صغرى، اگر کسى ادّعاى نیابت خاصه نمود، مفتر([17]) خواهد بود.

چنانکه از لغت استفاده مى شود، دروغ، قول و گفتار خلاف واقع است و افترا آن است که کسى چیزى را که واقعیت ندارد، جعل کند و به دیگرى نسبت دهد. در این جا هم منظور، کسى است که به دروغ ادّعاى نیابت از امام زمان(علیه السلام)کند. زیرا کسى که ادّعاى تشرّف کند و در این گفتار صادق نباشد، او کاذب است، امّا مفترى نیست. چون مفترى کسى است که چیزى را که واقعیّت ندارد به دیگرى نسبت دهد. مدّعى مشاهده، در صورتى کاذب و مفترى است که چیزى را که حقیقت ندارد به امام عصر(علیه السلام) نسبت دهد. یعنى ادّعاى نیابت کند و بگوید که آن حضرت او را نایب خود قرار داده است. پس اگر ادّعاى نیابت نداشته باشد، فقط، کاذب است; نه مفترى.

آنچه در این توقیع نفى شده است، ادّعاى مشاهده اى است که بعنوان ادّعاى نیابت همراه باشد. چنین ادّعایى در آغاز غیبت کبرى زمینه فراوانى داشت که حضرت براى این که جلوى چنین سوء استفاده هایى گرفته شود، این توقیع را صادر فرمود.

نکته چهارم: دلیل دیگرى که مرحوم آیة اللّه العظمى حاج شیخ مرتضى حایرى نیز به آن استدلال مى فرمودند ـ با توضیح ما ـ این است که در توقیع، ذکر شد: «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» و لفظ «مشاهدة» با «الف و لام» ذکر شده است که دلالت دارد بر این که مشاهده خاصّى منظور حضرت است; نه مطلق مشاهده. زیرا اگر مطلق مشاهده منظور بود، «الف و لام» لازم نبود و مى بایست حضرت بفرمایند: «من ادّعى مشاهدتی فهود کاذب مفتر» یعنى هر کس مشاهده مرا ادّعا کند، کاذب و مفتر خواهد بود.

لازم به توضیح است که «الف و لام» در «المشاهدة» یا «الف و لام» عهد ذکرى است و یا «الف و لام» عهد ذهنى.

امّا این که «الف و لام» عهد ذکرى باشد که این وجهى ندارد. زیرا قبلا ذکرى از مشاهده به میان نیامده است. پس منحصراً باید «الف و لام» عهد ذهنى باشد. در این صورت، حضرت همان مشاهده اى را نقل کرده اند که در طول دوران غیبت صغرى راجع به «نواب اربعه» در ذهن مردم بود و با ادّعاى نیابت خاصه همراه بود. بنابر این اگر کسى در غیبت کبرى چنین ادّعایى نماید، «کاذب و مفتر» خواهد بود.([18])

از آنچه تا این جا در مورد توقیع شریف بیان شد، مى توان چنین نتیجه گرفت: مشاهده اى که در توقیع نفى شده، شامل آنچه براى بعضى از افراد صالح در غیبت کبرى اتفاق افتاده است، نمى شود. زیرا آنان به خاطر قابلیّت یا در هنگام شداید و گرفتارى با دعا و توسل و توبه و انابه به درگاه خداوند، مورد عنایت خدا قرار مى گرفتند و از حضور ولى خدا(علیه السلام)بهره مند مى شدند.

البته جواب هاى دیگرى هم در توضیح اشکال از این توقیع شریف هست که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آن ها خوددارى مى کنیم.

 

دیدگاه علما و دانشمندان شیعه در مورد امکان تشرف

در بحث امکان تشرّف به حضور امام(علیه السلام) در غیبت کبرى، علماى زیادى نظریه داده اند، لکن ما به جهت اختصار دیدگاه بعضى از بزرگان علماى شیعه را از نظر خوانندگان محترم مى گذرانیم:

1 ـ مرحوم سید مرتضى(قدس سره) مى فرماید:

«إنّا غیر قاطعین على أنّ الإمام(علیه السلام) لا یصل إلیه أحد ولایلقاه بشر، فهذا أمر غیر معلوم ولا سبیل إلى القطع علیه([19]); ما قطع نداریم که در زمان غیبت، کسى امام(علیه السلام)را زیارت نکند. زیرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نیست و راهى نیست که انسان به آن قطع پیدا کند».

در این مورد چنین ایراد شده که اگر سبب غیبت و استتار حضرت، ترس و خوف از ستمگران است، پس باید حضرت براى دوستان و شیعیان خودشان که خوفى از ناحیه آنان براى حضرتش نیست، ظاهر باشد.

مرحوم سید مرتضى(قدس سره) در ضمن جواب هایى که از این ایراد داده است، مى فرماید:

«إنّه غیر ممتنع أن یکون الإمام(علیه السلام) یظهر لبعض أولیائه ممّن لایخشى من جهته شیئاً من أسباب الخوف، فإنّ هذا ممّا لا یمکن القطع على ارتفاعه وامتناعه و إنّما یعلم کلّ واحد من شیعته حال نفسه ولاسبیل له إلى العلم بحال غیره([20]); هیچ مانعى ندارد که امام(علیه السلام) براى بعضى از دوستان خود که ترسى از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زیرا امکان چنین زیارتى، چیزى نیست که بتوان قطع و یقین به امتناع آن پیدا کرد و هر کدام از شیعیان، به حال خود آگاه است و کسى را راهى به سوى آگاهى از حال دیگران نیست». یعنى ممکن است افراد به زیارت حضرت موفق شوند و ما ندانیم.

2 ـ شیخ طوسى(قدس سره) در این مورد مى فرماید:

«الأعداء وإن حالوا بینه و بین الظهور على وجه التصرّف و التدبیر، فلم یحولوا بینه و بین لقاء من شاء من أولیائه على سبیل الاختصاص([21]); گر چه دشمنان ـ اسلام ـ مانع ظهور و تصرّف و تدبیر امام زمان(علیه السلام)شده اند، لکن نتوانستند مانع شوند از این که بعضى از دوستان آن حضرت به طور اختصاصى شرفیاب حضور آن جناب گردند».

در سخنى دیگر، این عالم فرزانه جهان اسلام و تشیّع مى فرماید:

«لایجب القطع على استتاره عن جمیع أولیائه([22]); بر معتقدین به امامت آن حضرت، واجب نیست که اعتقاد داشته باشند آن بزرگوار از تمام دوستانش پنهان و مخفى است».

همچنین در مسأله غیبت، شیخ طوسى(رحمه الله) مى فرماید:

«نحن نجوز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه والقائلون بإمامته([23]); ما جایز مى دانیم که بسیارى از دوستان و شیعیان ـ حضرت مهدى(علیه السلام) ـ در غیبت کبرى به وى دسترسى پیدا کنند».

و نیز در همان رساله غیبت فرموده است:

«لا نقطع على استتاره عن جمیع أولیائه، بل یجوز أن یبرز لأکثرهم ولایعلم کلّ إنسان إلاّحال نفسه([24]); ما یقین نداریم که امام زمان(علیه السلام) از تمام دوستان خود پنهان باشد، بلکه ممکن است براى بسیارى از آنان ظاهر شود و هر کس به حال خودش آگاه است نه دیگران ]تا ملاقات را نسبت به همه نفى کند[»

3 ـ سید بن طاووس خطاب به فرزندش مى فرماید:

«والطریق مفتوحة إلى إمامک(علیه السلام) لمن یرید اللّه جلّ شأنه عنایته به و تمام إحسانه إلیه([25]); راه به سوى امام زمان تو، براى کسى که مورد عنایت و احسان خداوند قرار گیرد، باز است».

همچنین در فرمایش دیگرى مى فرماید:

«وإذ کان(علیه السلام) غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه وینتفعون بمقاله وفعاله ویکتمونه کما جرى الأمر فی جماعة من الأنبیاء و الأوصیاء والملوک حیث غابوا عن کثیر من الاُمّة لمصالح دینیّة أو دنیویّة أوجبت ذلک([26]); اکنون که حضرت مهدى(علیه السلام)براى تمام شیعیان ظاهر نمى باشد، مانعى نیست که گروهى از شیعیان با حضرت ملاقات نمایند و از گفتار و کردار وى بهره مند گردند، و این مطلب را پنهان بدارند; چنانکه این جریان درباره گروهى از پیامبران و اوصیایشان و حتّى بعضى از سلاطین واقع شده است که به جهت مصالح دینى یا دنیوى از بسیارى از مردم پنهان مى شدند».

4 ـ آخوند خراسانى صاحب «کفایة الأصول» در بحث اجماع مى فرماید:

«وإن احتمل تشرّف بعض الأوحدی بخدمته ومعرفته أحیاناً([27]); گر چه محتمل است که بعضى از فرزانگانِ یگانه، به خدمت آن حضرت شرفیاب گردند و حضرتش را بشناسند».

5 ـ محقق نائینى نیز در همان بحث مى فرماید:

«نعم، قد یتّفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرّف بخدمته وأخذ الحکم منه(علیه السلام)([28]); گاهى ممکن است بعضى از بزرگان شایسته، شرفیاب خدمت حضرت شوند و حکم خدا را نیز از وى بگیرند».

6 ـ آیة اللّه العظمى گلپایگانى در جواب سؤالى که از ایشان در مورد امکان تشرف به حضور حضرت بقیة اللّه(علیه السلام)شده است، آن را ممکن دانسته که متن سؤال و جواب را ذکر مى کنیم:

سؤال: چه کار باید کرد تا امام زمان(علیه السلام) را ملاقات کرد؟

جواب: به طور کلى براى تشرّف به حضور ایشان نمى توان راهى را که همه کس به آن برسند ارائه داد مگر عدّه معدودى ]که به ملاقات آن حضرت نائل مى شوند; دیگران[ از این فیض عظیم به نحوى که آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلک عمل به تکالیف شرعیّه و جلب رضایت و خشنودى آن حضرت و بعضى اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتنبسا موجب تشرف بعضى از اشخاصى که مصلحت باشد، خواهد بود.([29])

بنابر این، با توجه به نمونه هایى از دیدگاه هاى بزرگان شیعه و ستارگان آسمان فقه و فقاهت، روشن مى شود که موضوع ارتباط و تشرّف به خدمت امام زمان(علیه السلام)امرى ممکن است.

اکنون براى اثبات این مطلب به چند نمونه از شواهد متقن تاریخى، چه در گذشته و چه در حال، که حاکى از وقوع تشرّفات متعدّد خدمت حضرت است، اشاره مى کنیم.

قبل از ذکر این حکایات متواتره ـ که با سندهاى معتبر در کتاب هاى مشهور آمده است و بعضى از آن ها مربوط به سال هاى اخیر مى باشد ـ تذکّر این نکته لازم است که تداوم و استمرار این گونه قضایا از آغاز غیبت کبرى تاکنون براى گروهى از علما و عده اى از بندگان صالح خدا که از هر جهت مورد وثوق و اطمینان بودند، بر ارزش و اعتبار آن مى افزاید و موجب اطمینان نسبت به وقوع آن مى شود.

 

امام زمان(علیه السلام) گشاینده مشکلات

1 ـ علامه حلّى در محضر امام زمان(علیه السلام)

مرحوم میرزا محمّد تنکابنى(رحمه الله) مى گوید که در السنه و افواه اشتهار دارد (. . . و خود ایشان به واسطه مرحوم آخوند لاهیجى از آقا سیّد محمّد «فرزند آقا سیّد على» صاحب«مناهل» نقل مى کنند) که علاّمه حلّى در شب جمعه به تنهایى به زیارت سیّد الشهداء(علیه السلام)مى رفت، در حالى که بر الاغى سوار بود و تازیانه اى در دست مبارک داشت. در اثناى راه، شخص عربى پیاده به همراه علاّمه راه افتاد و با هم به مکالمه مشغول شدند. چون قدرى با هم سخن گفتند، بر علاّمه معلوم شد که این شخص مرد فاضلى است.

پس در مسائل علمى با هم صحبت نمودند و علاّمه فهمید که آن شخص، صاحب علم وفضیلتِ بسیار ومتبحّر درعلوم است. لذامشکلاتى راکه براى او در علوم مانده بود، یک به یک از آن شخص سؤال مى کرد و او حلّ مى نمود تا این که سخن در مسئله اى واقع شد و آن شخص فتوایى گفت. علاّمه منکر آن شد و گفت: حدیثى بر طبق این فتوا نداریم.

آن مرد گفت: شیخ طوسى در تهذیب حدیثى در این باب ذکر کرده است. شما از کتاب تهذیب فلان مقدار از اوّل بشمارید که در فلان صفحه و فلان سطر، این حدیث مذکور است.

علاّمه در حیرت شد که این شخص کیست؟ پس از آن مرد پرسید: «آیا در زمان غیبت کبرى مى توان حضرت صاحب الامر(علیه السلام)را دید یا نه؟»

در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد. آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علاّمه گذاشت و فرمود: «چگونه صاحب الزمان را نمى توان دید و حال آن که دست او در میان دست توست؟!»

علاّمه بى اختیار خود را از مرکب به زمین انداخت که پاى آن حضرت را ببوسد. پس غش نمود و چون به هوش آمد، کسى را ندید و پس از آن که به خانه بازگشت، رجوع به کتاب تهذیب نمود و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر که آن حضرت نشان داده بودند، یافت.

علاّمه به خطّ خود در حاشیه کتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث را حضرت صاحب الامر(علیه السلام) با ذکر صفحه و سطر و محلّ آن، نشان دادند».

مرحوم تنکابنى(رحمه الله) مى گوید که آخوند لاهیجى مى گفت: «من همان کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث، خطّ علاّمه را مشاهده کردم که به مضمون سابق بود».([30])

 

2 ـ حلّ مسائل مقدّس اردبیلى(رحمه الله)

سید جزائرى مى فرماید: مطمئن ترین استاد من در علم و عمل ـ مقدّس اردبیلى ـ شاگردى داشت از اهل تفرش به نام میر علاّم که درنهایت فضل و ورع بود. او مى گفت که من در مدرسه اى حجره داشتم که گنبد شریف امیر المؤمنین(علیه السلام)از آن جا دیده مى شد. در یکى از شب ها که از مطالعه فراغت یافتم، در حالى که پاسى از شب گذشته بود، از حجره بیرون آمدم و به اطراف بارگاه مطهّر امام(علیه السلام) نگاه مى کردم و آن شب بسیار تاریک بود.

در این هنگام مردى را دیدم که رو به سوى حرم مى آید. پس از جایگاه خود بیرون آمدم و به نزدیکى او رفتم. او مرا نمى دید. او رفت و نزدیک درب حرم مطهّر ایستاد. در این هنگام دیدم که قفل گشوده شد و درب دوّم و سوّم نیز باز شد. وارد حرم شد و سلام کرد. از جانب قبر مطهّر جواب سلام او داده شد.

صداى او را شناختم که با امام(علیه السلام) در مسئله علمى سخن مى گفت. آن گاه از شهر بیرون رفت و به سوى مسجد کوفه متوجّه گردید. من از پى او رفتم، ولى او مرا نمى دید. چون به محراب مسجد رسید، شنیدم که با دیگرى راجع به همان مسئله سخن مى گفت. آن گاه برگشت. من از پى او بازگشتم تا به دروازه شهر رسید که صبح شد و هوا روشن شد و او مرا مشاهده نمود. پس گفتم: اى مولاى ما! من از اوّل تا آخر با تو بودم. اکنون مرا آگاه کن که شخص اوّل که در حرم مطهّر با او سخن مى گفتى، چه کسى بود؟ و آن شخص که در مسجد کوفه با او هم سخن بودى که بود؟

پس، از من عهد و پیمان گرفت تا زنده است راز او را به کسى خبر ندهم. آن گاه فرمود که اى فرزند! گاهى بعضى از مسائل بر من مشتبه مى شود و بسا هست که در شب به نزد قبر امیرالمؤمنین على(علیه السلام)مى روم و در آن مسئله با آن حضرت سخن مى گویم و جواب مى شنوم. در این شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان(علیه السلام)نمود و فرمود: «فرزندم مهدى(علیه السلام)امشب در مسجد کوفه است. برو به نزد او و این مسئله را از او بپرس». و این شخص، حضرت مهدى(علیه السلام) بود.([31])

 

3 ـ دستگیرى امام زمان(علیه السلام) از مرحوم آیة اللّه میرزا مهدى اصفهانى

این عالم بزرگوار در محرّم 1303 (هـ .ق) در اصفهان متولّد و در نوزدهم ذیحجّه سنه 1365 (هـ .ق) در مشهد مقدّس وفات یافت. ایشان دوران تحصیلات عالى خود را در نجف اشرف در محضر مرحوم آیة اللّه سید کاظم یزدى صاحب کتاب «عروة الوثقى» و مرحوم آقاى نائینى گذراندند. در آغاز به کسب عرفان اشتغال داشت، امّا آن را سازگار با آیات قرآن و روایات نمى دید و چون هیچ پناهگاهى که بتواند رو به او آورده و مشکل خود را با او در میان گذارد، همانند حضرت بقیّة اللّه(علیه السلام) نمى یافت، متوسّل به آن حضرت شد و در مسجد سهله و جاهاى دیگر به آن حضرت استغاثه نمود.

او خود مى گوید: یک موقع در نزد قبر جناب هود و صالح(علیهما السلام) در حال تضرّع و توسّل به حضرت بقیّة اللّه(علیه السلام) بودم. در بیدارى آن حضرت را دیدم که ایستاده بود و کاغذى که اطراف آن با آب طلا مزیّن شده بود، روى سینه آن حضرت بود. نظر کردم، دیدم وسط صفحه به خطّ سبز و نور نوشته شده است:

«طلب المعارف من غیرنا أهل البیت(علیهم السلام) مساوق لإنکارنا».

«طلب کردن معارف دین از غیر ما اهل بیت نبوّت، در حدّ انکار امامت ما مى باشد».

چون کاغذ را دیدم، به خطّ ریزترى امضا شده بود:

«وقد أقامنی اللّه وأنا حجّة بن الحسن».

«خداوند مرا به پا داشته است و منم حجّة بن الحسن».

از خواندن این نامه مبارک چنان روشن شدم که چون متوجّه خود گردیدم، نورانیّتى را در خود احساس کردم.([32])

 

4 ـ حلّ مطالب شیخ انصارى(رحمه الله) با تشرّف به حضور امام زمان(علیه السلام)

یکى از شاگردان مرحوم شیخ انصارى درباره ارتباط ایشان با امام عصر(علیه السلام) و تشرّف ایشان به منزل آن حضرت، چنین گفته است:

در یکى از زیارات مخصوصه حضرت ابى عبد اللّه الحسین(علیه السلام) به کربلا مشرّف شده بودم. بعد از نیمه شب براى رفتن به حمام از منزل بیرون آمدم. چون کوچه ها گِل بود چراغى همراه برداشتم. از دور، شخصى را شبیه به شیخ دیدم. چون قدرى نزدیک رفتم، دیدم آرى، شیخ است. در فکر فرو رفتم که ایشان در این موقع از شب، آن هم در این گل و لاى، با چشم ضعیف به کجا مى رود؟ من براى این که مبادا کسى او را کمین کرده باشد، آهسته در پى او روان شدم تا بر در خانه مخروبه اى ایستاد و زیارت جامعه را با توجّه خاصّى خواند و سپس داخل آن خانه گردید!

من دیگر چیزى نمى دیدم، ولى صداى شیخ را مى شنیدم. گویا با کسى صحبت مى کرد. به حمام رفتم و بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در حرم مطهّر دیدم. بعد از پایان مسافرت، در نجف اشرف خدمت شیخ رسیدم و جریان آن شب را به عرض وى رساندم. اوّل شیخ انکار کرد. پس از اصرار زیاد فرمود:

گاهى براى رسیدن به خدمت امام عصر(علیه السلام) مأذون مى گردم و پشت درب آن منزل که تو آن را پیدا نخواهى کرد، مى روم و زیارت جامعه را مى خوانم. چنانکه اجازه دهند، خدمت آن حضرت شرفیاب مى شوم و مطالب لازمه را از آن سرور مى پرسم.

سپس شیخ فرمود: «تا زمانى که در قید حیات مى باشم، این مطلب را پنهان دار و به کسى اظهار مکن».([33])

این گونه شخصیت هاى بزرگ و راه یافته، داراى آمادگى کامل براى ظهور امام زمان(علیه السلام) مى باشند; نه آنان که در زمان ظهور با تأویل و توجیه آیات قرآن مجید، به جنگ با آن حضرت مى پردازند!

ممکن است سؤال شود که چگونه مرحوم شیخ انصارى هرگاه اجازه مى یافت، مى توانست به منزل امام زمان(علیه السلام)برود و با خواندن زیارت جامعه و اذن ثانوى، وارد منزل شود و با امام مهربان خویش، سخن بگوید؟ او چگونه به این مقام راه یافته بود؟ ولى شاگرد آن بزرگوار که او نیز منزل امام عصر(علیه السلام) را دیده بود، چنین افتخارى نداشت و مرحوم شیخ به او چنین فرمود: تو آن را پیدا نخواهى کرد؟!»

این سؤال مهمّى است که پاسخ قانع کننده اى لازم دارد. متأسفانه بعضى از افراد براى این گونه سؤالات، جواب هاى آماده و فورى دارند و در برابر این قبیل پرسش ها، فوراً پاسخ مى دهند که خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضى از افراد ـ نعوذ باللّه ـ قوم و خویشى دارد و هیچ گونه ارتباطى به عمل و خواسته مردم ندارد. این گونه پاسخ ها که بیش تر براى شانه خالى کردن از بار مسئولیّت مى باشد، صحیح نیست. زیرا نه قانع کننده است و نه هیچ گاه کسى را به راهى راهنمایى مى نماید.

ما در پاسخ این سؤال با توجه به سخنان خاندان وحى، مى گوییم: که خداوند مهربان همه انسان ها را به سوى تکامل معنوى و روحى فراخوانده است و در دعوت عمومى خود به همه کسانى که در این راه قدم بر دارند اجر و پاداش مى دهد همان گونه که میزبان، میهمانان خویش را دعوت مى کند و در صورت شرکت در مجلس، از همه آنان پذیرایى مى کند. خداوند نیز زمینه پیشرفت و تکامل را در انسان ها ایجاد نموده و به این گونه، آنان را به سوى تکامل دعوت کرده است چنانکه در قرآن مجید صریحاً فرموده است:

(وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا).([34])

«هر کس در راه ما کوشش کند، ما حتماً او را به راه هاى خود هدایت مى کنیم».

این وظیفه انسان ها است که دعوت خدا را پاسخ گویند و در راه تکامل روحى و پیشرفت معنوى خود، قدم بردارند.

بنابر این در انسان ها زمینه پیشرفت و تکامل وجود دارد و آنان از این امکانات بهره مند هستند، ولى آن را بایگانى مى کنند و از آن استفاده نمى کنند مانند ثروتمندان کوتاه نظرى که به انباشته شدن هر چه بیش تر حساب هاى پس انداز خود در بانک ها خشنودند و هیچ گاه توفیق استفاده از این ثروت ها را پیدا نمى کنند.

براى موفقیّت باید از زمینه ها و توانایى هاى موجود، استفاده و کمبودهاى خود را نیز جبران کرد تا به اهداف بزرگ، دست یافت. افراد بسیارى از نظر ذاتى، توانایى و آمادگى زیادى براى رسیدن به تکامل معنوى و روحى دارند، ولى چون کارى به این امور ندارند، هیچ گونه استفاده اى از این گونه توانایى ها نمى برند و از دنیا کوچ مى کنند و آن ها را به خاک مى سپارند همچون ثروتمندانى که در زمان هاى گذشته، براى حفظ ثروت خود، آن ها را در دل خاک پنهان مى کردند و نه خود و نه فرزندانشان هیچ گونه بهره اى از آن اموال نمى بردند.

براى آن که روشن شود چگونه بعضى از افراد داراى توانایى هاى روحى بیش تر و قدرت درکِ بهتر مى باشند و چگونه آن را به دست آورده اند، گفتارى از مرحوم شیخ حرّ عاملى که از علماى بزرگ شیعه است مى آوریم. ایشان مى گوید:

روشن است که دیدن و شنیدن و امثال این ها، مستقلا با چشم و گوش وامثال این دو نیست; بلکه آن ها وسیله اى هستند براى روح، که روح به وسیله آن ها مى بیند و مى شنود و . . . و چون روح انسان قوى نیست، دیدن و شنیدن او مقیّد و محدود به این گونه اسباب مادّى در محدوده خاصّ است.

از این جهت، فقط مادیّات را مى بیند و از درک مسائل روحى ناتوان است; ولى اگر روح انسانى تقویت شود و به وسیله عبادت و انجام واجبات و ترک محرّمات، تقرّب به سوى خداوند پیدا نماید، روح او قوى مى شود. وقتى روح قوى شد، قدرت استفاده او از مادیّات و طبیعیات بیش تر مى شود. بنابر این با چشمش اشیایى را مى بیند که دیگران نمى بینند و با گوشش چیزهایى را مى شنود که دیگران نمى شنوند و . . .

این غلبه و قدرت، در افراد، مختلف است همان گونه که تقرّب آنان به خداوند یکسان نیست. هر کس به وسیله عبادات و مجاهدات به خداوند نزدیک تر شود، حالات معنوى و روحى او قوى تر مى گردد و در درک امورى که دیگران قدرت ادراک آن را با چشم و گوش و امثال این دو ندارند، نیرومندتر مى شود.([35])

با این بیان، روشن شد که چرا افرادى همچون مرحوم شیخ انصارى مى توانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولى افراد دیگر این قدرت و توانایى را ندارند و دیدگان آنان از دیدن این گونه امور عاجز است. دارا بودن حالت انتظار به معناى کامل آن، درک این گونه امور را براى شما به ارمغان مى آورد.([36])

دیده باطن چو بینا مى شود***آنچه پنهان است، پیدا مى شود

 

نتیجه

 

از مباحث گذشته به خصوص جریاناتى که نقل شد، این گونه نتیجه گرفتیم که در غیبت کبراى ولىّ عصر(علیه السلام) نیز ارتباط بین آن حضرت و شیعیان به کلّى قطع نشده است و در مواردى که مصلحت ایجاب کند و خداوند متعال اجازه و رخصت عنایت فرماید، افرادى موفّق به درک سعادت دیدار آن حضرت مى شوند.

لکن باید توجّه داشت که در اثر مصالح و حکمت هایى که در غیبت آن بزرگوار هست، به طور غالب، این تشرّفات به گونه اى است که انسان در آن هنگام، به حضور حضرت توجّه ندارد و بعد با توجّه به شواهد به این موضوع توجّه و التفات پیدا مى کند مگر در موارد نادرى مانند بعضى از بزرگان و افراد شایسته از شیعیان مخلص و پرهیزکار که نمونه اى از آن را ذکر کردیم. البته این گونه نیست که هرکس ادّعاى چنین افتخارى را نمود، پذیرفته شود.

در خاتمه با ذکر فرازى از دعاى زمان غیبت، این گفتار را به پایان مى بریم و از خداوند مى خواهیم که ما را همیشه مشمول عنایات خاصه ولیّش حضرت حجّة بن الحسن العسکرى(علیه السلام) بفرماید:

«اللهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک، لم أعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی نبیّک، فإنّک إن لم تعرّفنی نبیّک، لم أعرف حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک، ضللت عنى دینی، اللهمّ لاتمتنی میتة جاهلیّة ولا تزغ قلبی بعد إذ هدیتنی، اللهمّ فکما هدیتنی بولایة من فرضت طاعته علىّ من ولاة أمرک بعد رسولک صلواتک علیه وآله حتّى والیت ولاة أمرک أمیر المؤمنین والحسن والحسین وعلیّاً ومحمّداً وجعفراً وموسى وعلیّاً ومحمّداً وعلیّاً والحسن والحجة القائم المهدىّ صلوات اللّه علیهم أجمعین».

 

 

 

صبح امید

 

ز حجاب جلوه گرى نما، که امام ذرّ و نسم تویى***ز عتاب چهره مکن نهان، که ضیاى چشم امم تویى

تو بیا به محفل عاشقان، که جمال نور قِدَم تویى***توفروز مُلک وجود من، که سراج قدس حرم تویى

تویى شمس صبح ازل شها، ز جهان مزیل ظُلَم تویى

*     *     *

شب تار روز حیات من، که ز چشم نور تو شد نهان***نه به دست عنان قرار من، به فراق تو شه انس و جان

نه توان برفتن کوى تو، که مکان تو است لامکان***به هواى شمس جمال تو، همه شب به دیده خون چکان

نگرم به سوى ستارگان، که نجوم جاه و حشم تویى

*     *     *

تو بیا بیا تو بیا بیا، که تو شمس صبح امید ما***تو ولىّ آیه انّما، تو مدیح سوره والضحى

تو حمید حمد و سواد با، تو بیان سوره انبیا***تو علیم علم فنا و بقا، تو محیط کرسى و ماسوى

تو قلم بکش به کتاب ها، که مفاد «نون و قلم» تویى

*     *     *

ز حریم مغرب غیب خود، چو شعاع شمس ظهور کن***ز مشعشعات جمال خود، همه خلق شعله طور کن

به مفاد آیه والضحى، همه ارض وادى نور کن***ز ریاض گلشن خسروى، تو شمیم عدل نشور کن

تو بپوش لبس ملوک را، که سزاى تاج و علم تویى

*     *     *

تو ولىّ عصر و زمان من، تو امام من تو امان من***تویى روح قالب بوالبشر، زوجود تو است نشان من

ز ازل درختِ ولاى تو، شده منشعب به جنان من***ز زمین رسیده به آسمان، نفحات گلشن جان من

به فداى تو همه جسم و جان، که ولىّ ذرّ و نسم تویى([37])

*     *     *

 

 

[1] ـ کافى، ج 1، ص 340.

[2] ـ به پاورقى ص 91 همین کتاب مراجعه شود.

[3] ـ غیبت نعمانى، ص 172، غیبت طوسى، ص 102.

[4] ـ کمال الدین، ص 333.

[5] ـ جامع الرواة، ج 2، ص 124.

[6] ـ اکمال الدین، ص 648.

[7] ـ جامع الرواة، ج 1، ص 160.

[8] ـ کافى، ج 1، ص 332.

[9] ـ معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 56.

[10] ـ کافى، ج 1، ص 339.

[11] ـ بحارالانوار، ج 51، ص 350.

[12] ـ همان، ص 224.

[13] ـ سوره یس، آیه 9.

[14] ـ کافى، ج 1، ص 333، ح 2.

[15] ـ کمال الدین، ص 516، ح 44; غیبت شیخ طوسى، ص 243.

[16] ـ نوادر الأخبار، مرحوم فیض، ص 233.

[17] ـ کسى که به دروغ، چیزى را به کسى نسبت مى دهد.

[18] ـ این استدلال را جناب حجة الاسلام و المسلمین آقاى سید مرتضى مجتهدى از آن بزرگوار نقل کردند.

[19] ـ تنزیه الأنبیاء، ص 230; بحارالانوار، ج 53، ص 323.

[20] ـ تنزیه الأنبیاء، ص 234.

[21] ـ تلخیص الشافى، ج 2، ص 221.

[22] ـ تلخیص الشافى، ج 4، ص 222.

[23] ـ کلمات المحققین، ص 533.

[24] ـ جنّة المأوى مطبوع با بحارالانوار، ج 53، ص 323.

[25] ـ کشف المحجّة، ص 153.

[26] ـ الطرائف، ص 185.

[27] ـ کفایة الاُصول، ج 2، بحث اجماع.

[28] ـ فوائد الاُصول، ج 2، بحث اجماع.

[29] ـ عنایات حضرت مهدى موعود(علیه السلام)، ص 18، در نقل مطالب بزرگان از کتاب مذکور استفاده کردیم.

[30] ـ عنایات حضرت مهدى(علیه السلام)، ص 56، به نقل از قصص العلماء، ص 359.

[31] ـ انوار نعمانیّه، ج 2، ص 303; عنایات حضرت مهدى(علیه السلام)، ص 59.

[32] ـ عنایات حضرت مهدى(علیه السلام)، ص 102.

[33] ـ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص 106.

[34] ـ سوره عنکبوت، آیه 69.

[35] ـ فوائد الطوسیّه، مرحوم شیخ حرّ عاملى، ص 82.

[36] ـ اسرار موفقیت، ج 2، ص 203.

[37] ـ سوگند به نور شب تاب، ص 55، به نقل از نغمه هاى پیروزى، ص 40.

  • العبد شهریار سلیم زاده

غیبت

نظرات (۱)

موفق باشی دوست عزیز
پاسخ:
با سلام ممنونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">