یا وتر الموتور

دانستن حق ماست...

یا وتر الموتور

دانستن حق ماست...

یا وتر الموتور

السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او سلام بر تو اى یگانه دوران
امام حسین(ع) «مؤتور» است (خون بر زمین مانده) و فرزند رشیدش حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه نیز «الموتور بابیه وجده» یعنی صاحب خون و خونخواه پدر و نیاکان بزرگوارش.

***
سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

.
.

پیوندهای روزانه

حدیث بناى مسجد جمکران

چهارشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۳، ۰۴:۰۱ ب.ظ
 

مرحوم محدث نورى در کتاب "نجم الثاقب" چنین آورده است:

شیخ فاضل حسن‏بن محمدبن حسن قمى، معاصر شیخ صدوق در "تاریخ قم" نقل کرده از کتاب "مونس‏الحزین فى معرفة الحق والیقین" از مصنفات شیخ ابى جعفر محمدبن بابویه قمى به این عبارت: باب بناى مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد مهدى علیه صلوات‏اللَّه الرحمن؛ سبب بناى مسجد مقدّس جمکران و عمارت آن به قول امام‏ علیه ‏السلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن‏بن مثله جمکرانى‏رحمةاللَّه مى‏گوید که: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعین

 

در سراى خود خفته بودم که ناگاه جماعتى از مردم به درِ سراى من آمدند. نصفى از شب گذشته مرا بیدار کردند و گفتند: برخیز و طلب امام محمد مهدى صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - را اجابت کن که ترا می‏خواند.

حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذارید تا پیراهن بپوشم.

آواز آمد که "هو ما کان قمیصک؛ پیراهن ببر مکن که از تو نیست". دست فرا کردم و سراویل خود را برگرفتم.

آواز آمد که "لیس ذلک منک، فخد سراویلک" یعنى آن سراویل که بر گرفتى از تو نیست، از آن خود برگیر. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشیدم و طلب کلید درِ سراى کردم.

آواز آمد که "الباب مفتوح"، چون به در سراى آمدم، جماعتى از بزرگان را دیدم، سلام کردم و جواب دادند و ترحیب کردند. (یعنى مرحبا گفتند) مرا بیاوردند تا بدان جایگاه که اکنون مسجد است. چون نیک بنگریدم تختى دیدم نهاده، و فرشى نیکو بر آن تخت گسترده، و بالشهاى نیکو نهاده، و جوانى سى ساله بر آن تخت تکیه بر چهار بالش کرده، و پیرى پیش او نشسته و کتابى در دست گرفته و بر آن جوان مى‏خواند، و فزون از شصت مرد، بر این زمین بر گِرد او نماز مى‏کنند که بعضى جامه‏هاى سفید و بعضى جامه‏هاى سبز داشتند و آن پیر، حضرت خضر بود. پس آن پیر مرا نشاند.

حضرت امام‏علیه‏السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت این زمین مى‏کنى و مى‏کارى و ما خراب مى‏کنیم و پنج سال است که زراعت مى‏کنى و امسال دیگر باره باز گرفتى و عمارتش مى‏کنى، رخصت نیست که تو در این زمین دیگر باره زراعت کنى، باید هر انتفاع که از این زمین برگرفته‏اى رد کنى تابدین موضع مسجد بنا کنند؛ و بگو حسن مسلم را که: این زمین شریفى است و حق تعالى این زمین را از زمین‏هاى دیگر برگزیده است و شریف کرده و تو آن را زمین خود گرفتى. و دو پسر جوان خداىعزوجل از تو باز ستاند و تو تنبیه نشدى و اگر نه چنین کنى، آزار وى به تو رسد آنچه که تو از آن آگاه نباشى.

حسن مثله گفت: یا سیدى و مولاى! مرا در این نشانى باید که جماعت سخن بى نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند.

گفت: "انا سنعلم هناک" ما در اینجا علامتى بگذاریم تا تصدیق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزدیک سید ابوالحسن رو و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را حاضر کند و انتفاع چند ساله که گرفته است، از او طلب کند و بستاند و به دیگران دهد تا بناى مسجد بنهند، و باقى وجوه از رهق به ناحیه اردهال که ملک ماست بیارد و مسجد را تمام کند. و یک نیمه رهق را وقف کردیم بر این مسجد که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد بکنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع، و آن را عزیز دارند، و چهار رکعت نماز اینجا بگزارند: دو رکعت تحیت مسجد، در هر رکعتى یک بار الحمد و هفت بار "قل هواللَّه احد" و تسبیح رکوع و سجود هفت بار بگویند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان‏علیه‏السلام بگزارند بر این نسق، چون فاتحه خوانَد و به "ایاک نعبد و ایاک نستعین" رسد، صد بار آن را بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند[14] و رکعت دوم را نیز، به همین طریق بگزارد و در رکوع و سجود هفت بار تسبیح بگوید و چون نمازش را تمام کرد تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهراعلیهاالسلام، و چون از تسبیح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش - صلوات اللَّه علیهم - بفرستد. و این نقل از لفظ مبارک امام‏علیه‏السلام است که "فمن صلّیهما فکأنّما صلّى فی البیت العتیق" یعنى هر که این دو رکعت نماز را بگزارد، چنان باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.

حسن مثله جمکرانى گفت که: من چون این سخن بشنیدم با خویشتن گفتم که: گویا این موضع است که تو مى‏پندارى "إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان" و اشارت بدان جوان کردم که در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت کرد که برو. من بیامدم و چون پاره‏اى راه را بیامدم، دیگر باره مرا باز خواندند و گفتند:

بزى در گله جعفر کاشانى راعى است، باید آن بز را بخرى، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بیاور و بدین موضع بکش. و روز هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و کسى که علتى داشته باشد سخت، انفاق کن که حق تعالى همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهاى بسیار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى (کذو الدرهم  سیاه و سفید همچون درمها)

 

پس رفتم، مرا دیگر باره باز گردانید و گفت: هفتاد روز یا هفت روز ما اینجائیم، اگر بر هفت روز حمل کنى دلیل کند بر شب قدر که بیست و سیم است و اگر بر هفتاد حمل کنى شب بیست و پنجم ذى القعدة الحرام بُود که روزى بزرگوار است.

پس حسن مثله گفت: من بیامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن اندیشه بودم تا صبح اثر کرد. فرض بگزاردم و نزدیک على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم. او با من بیامد و رفتیم بدان جایگاه که مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتى که امام‏علیه‏السلام مرا گفت یکى این است که زنجیرها و میخها اینجا ظاهر است.

پس به نزدیک سید ابوالحسن الرضا شدیم، چون به در سراى وى برسیدیم، خَدَم و حَشَم وى را دیدیم که مرا گفتند: از سحرگاه سید ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمکرانى؟ گفتم: بلى.

من در حال به درون رفتم و سلام کردم و خدمت کردم، جواب نیکو داد و اعزاز کرد و مرا به تمکین نشاند و پیش از آنکه من حدیث کنم مرا گفت: اى حسن مثله! من خفته بودم که در خواب شخصى مرا گفت: مردى حسن مثله نام، از جمکران پیش تو آید بامداد، باید آنچه گوید سخن او را مصدّق دارى و بر قول او اعتماد کنى که سخن او سخن ماست و باید که قول او را رد نگردانى. از خواب بیدار شدم و تا این ساعت منتظر تو بودم.

حسن مثله احوال را به شرح با وى بگفت، در حال بفرمود تا زین بر اسبها نهادند و سوار شدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر راعى، گله بر کنار راه داشت. حسن مثله در میان گله رفت و آن بز از پس همه گوسفندان مى‏آمد، پیش حسن مثله دوید و او آن بز را گرفت و چون خواست که بهاى آن بدهد و بز را بیاورد، جعفر راعى سوگند یاد کرد که من هرگز این بز را ندیده‏ام و هرگز در گله من نبوده است و امروز است که او را مى‏بینم و هر چند مى‏خواهم که این بز را بگیرم میسر نمى‏شود و اکنون که پیش  آمد.

پس بز را همچنان که سید فرموده بود در آن جایگاه آوردند، و بکشتند و سید ابوالحسن الرضا بدین موضع آمدند، و حسن مسلم را حاضر کردند، و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بیاوردند و مسجد جمکران را به چوب بپوشانیدند و سید ابوالحسن الرضا زنجیرها و میخها را به قم برد و در سراى خود گذاشت، و همه بیماران و صاحب علّتان مى‏رفتند و خود را در زنجیر مى‏مالیدند و خداى تعالى شفاى عاجل مى‏داد و خوش مى‏شدند.

و ابوالحسن محمدبن حیدر گوید که: به استفاضه شنیدم که سید ابوالحسن الرضا مدفون است در موسویان به شهر قم، و بعد از آن، فرزندى از آنِ وى را، بیمارى نازل شد و وى در خانه شد، و سر صندوق را برداشتند، زنجیرها و میخها را نیافتند.

این است مختصرى از احوال آن موضع شریف که شرح داده شد.

 

بیان حاجى نورى در توجیه حدیث

مرحوم نورى مى‏فرماید: "مؤلف گوید: در نسخه فارسى تاریخ قم و در نسخه عربى آن، که عالم جلیل آقا محمد على کرمانشاهى، مختصر این قصه را از آن نقل کرده در حواشى رجال میر مصطفى در باب حسن، تاریخ قصه را در ثلث و تسعین یعنى نود و سه بعد از دویست نقل کرده است، و ظاهرا بر ناسخ مشتبه شده، و اصل سبعین بوده که به معنى هفتاد است، زیرا که وفات شیخ صدوق پیش از نود است".

نگارنده گوید: بر این حدیث اشکالاتى وارد شده که مهمترین آنها از این قرار است:

1 - در تاریخ قم این خبر یافت نمى‏شود.

پاسخ این ایراد واضح است، زیرا چنانچه گفته شد، اصل عربى تاریخ و پانزده باب از ترجمه آن به کلّى مفقود شده است. بنابراین، این مطلب را به طور کلّى نفى نمودن، صحیح نیست. در نهایت آنچه مى‏توان گفت این است که این خبر، در آن قسمت از کتاب که موجود است، مشهود نمى‏باشد.

2 - اساسا صدوق کتابى به نام مونس‏الحزین نداشته است، بنابراین، این خبر واهى و از مجعولات دروغ پردازان است.

جواب این اشکال بعدا مذکور مى‏گردد.

3 - تاریخ وقوع حکایت حسن‏بن مثله جمکرانى مطابق با سال ( 393) قمرى است، در حالى که راوى خبر (شیخ صدوق) در سال ( 381) وفات یافته است. بر این اساس شیخ صدوق بعد از دوازده سال از مرگش ناقل خبر و راوى اثر گردیده است.

حاجى نورى از این اشکال این طور پاسخ مى‏دهد که: در نسخه عربى، سبعین (هفتاد) به تسعین (نود) تحریف گردیده است (و این گونه تحریفات در کتابها بسیار است).

 

حل عقده و پاسخ اساسى

نگارنده گوید: در کتاب مناقب ابن شهر آشوب مازندرانى که مورد نقل و تأیید علامه مجلسى در بحار الانوار، و "محمدبن ابى طالب حسینى" در کتاب "تسلیة المجالس" قرار گرفته است، کتاب "مونس‏الحزین" از مؤلفات محدث خبیر، محمد فتّال نیشابورى است که در قرن ششم مى‏زیسته است و نسبت آن به شیخ صدوق اشتباه است.

و أما وجه نقل آن از کتاب تاریخ قم: چنین به نظر مى‏رسد که جریان مسجد جمکران از کتاب مونس‏الحزین فتّال در حاشیه بعضى نسخ تاریخ قم مرقوم بوده است و به مرور زمان به اشتباه در متن کتاب داخل و به ناچار به محمدبن بابویه تبدیل گردیده است؛ و ممکن است مؤلف کتاب مونس‏الحزین آن را از مرحوم صدوق نقل کرده باشد، بنابراین در لفظ محمدبن بابویه تحریفى واقع نشده است.

 

بر این اساس، اکثر ایرادها خود به خود منتفى مى‏گردد و حدیث مسجد جمکران، مانند سایر اخبار مرسله محتمل الصدق، مصداق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن بوده و انجام اعمال آن به قصد رجاء بلا اشکال  است.

 

لذا به طورى که شنیده‏ایم و خود نیز مشاهده کرده‏ایم، این مسجد مورد توجه بزرگان و فقها و متشرعین صالح بوده است که براى نمونه نام بعضى از آنان را مى‏آوریم.

 

توجّه مراجع عصر به مسجد جمکران

 

1 - مرحوم آیةاللَّه بروجردى، مرجع على الاطلاق تشیع، به فرموده مرحوم آیةاللَّه حائرى با کمال دقتى که در رجال و فقه احادیث داشته، حدیث مسجد جمکران را پذیرفته و آن را تصحیح نموده است.

2 - مرحوم آیةاللَّه حجت کوه کمره‏اى.

3 - مرحوم آیةاللَّه حاج سید محمد رضا گلپایگانى، مرجع تقلید معروف که نگارنده سالها افتخار شاگردى ایشان را داشته است.

4 - مرحوم آیةاللَّه نجفى مرعشى

 

5 - مرحوم آیةاللَّه حاج شیخ مرتضى حائرى، فرزند مؤسس حوزه علمیه و استاد محقق و متفکر حوزه، که این جانب حدود پانزده سال از محضرشان در فقه و اصول استفاده مى‏بردم؛ ایشان مسجد جمکران را از آیات باهرات دانسته و با ادلّه متعدد، خبر حسن‏بن مثله را تصحیح کرده‏اند و فرموده‏اند من به صحت این مسجد مبارک قطع دارم. تفصیل بعضى از ادلّه ایشان در داستانى که از معظم‏له نقل مى‏شود، خواهد آمد.

6 - مرحوم حاج شیخ محمد تقى بافقى، که از اوتاد زمان خود به حساب مى‏آمد.

7 - مرحوم حاج شیخ حسنعلى نخودکى اصفهانى، که در سیر و سلوک معروف، و به حقایق جهان فى‏الجمله وقوف داشته است.

8 - جمعى از مراجع که هنوز در قید حیات هستند (اطال اللَّه بقائهم)، و خود همراه آنان در مسجد جمکران بوده‏ام.

شگفت اینکه، اشکال تراشان نظر هر یک از مراجع فوق را در مهمترین فرائض بدون دغدغه مى‏پذیرند، ولى مسجد جمکران را با اینکه مورد توجه مراجع و مشایخ بوده و هست، و به قول مرحوم آیة اللَّه حائرى تمام اعمالش موافق با ادله دیگر است، هدف ایراد و اشکال قرار مى‏دهند.

مرحوم آیةاللَّه حائرى، در ضمن بیان مطالبى در رابطه با تصحیح خبر حسن‏بن مثله، دو جریان مهم از مسجد مقدس جمکران نقل مى‏کنند که در اینجا به آنها اشاره مى‏شود.

 

1 - حاج شیخ حسنعلى نخودکى (اصفهانى) و توسّل در مسجد جمکران

مرحوم آیةاللَّه حائرى مرقوم داشته‏اند: جناب آقاى حاج شیخ عبداللَّه مهرجردى، از وعاظ مشهور خراسان بوده و متجاوز از چهل سال است که ایشان را به خوبى مى‏شناسم و آدم فاضل و درست و با محبتى است؛ ایشان در اواخر سلطنت رضا پهلوى - که بر اهل علم خیلى سخت گرفته بود - به مرحوم حاج شیخ حسنعلى مراجعه مى‏کند تا از راهنمایى‏هاى معنوى او بهره‏مند گردد و راه حلى براى مشکلى که داشته بیابد - مرحوم حاج شیخ حسنعلى اصفهانى، معروف به دستگیرى معنوى بود - حاج شیخ حسنعلى ظاهرا پس از إعمال قدرت خاصى مى‏گویند: حل مشکل شما براى اینکه به نظام وظیفه نروى و معاف شوى، مشروط به این است که به قم بروى و در مسجد جمکران قم، به حضرت صاحب الامر (علیه آلاف التحیه و الثناء) متوسّل شوى.

ایشان به قم مى‏آیند و به مسجد جمکران مى‏روند و به حضرت متوسّل مى‏شوند. در نتیجه، خواب مى‏بینند که در مسجد یا حیاط آن هستند و ظاهرا خادمه‏اى به ایشان مى‏گوید: حضرت حجت (سلام‏اللَّه علیه) در مجاورت مسجد تشریف دارند؛ و حاج شیخ را خدمت امام‏علیه‏السلام راهنمایى مى‏کند ...

آقاى مهرجردى مى‏گفت: یادم نیست که خود آقا یا من، صحبت معافیت از نظام وظیفه را پیش کشیدم، فرمود: "ما آن را درست کردیم". از خواب بیدار شدم و از سابق یک معافیت یک ساله، به عنوان مرض یا عذر دیگر - یادم نیست - داشتم. هر موقع که نیاز به نشان دادن مى‏شد، همان برگ موقت را - که مدت‏ها بود وقت آن تمام شده بود - نشان مى‏دادم و رفع گرفتارى مى‏شد؛ تا چند سال به این گونه بود تا آنکه مشمول بخشودگى گردیدم  .

 

2 - مرحوم آیةاللَّه حائرى و استشمام عطرى خاصّ در مسجد مقدّس جمکران

مرحوم آیت اللَّه حائرى مرقوم داشته‏اند: در چند سال قبل ... یک روز عصر با مرحوم آقاى آقا سید حسین قاضى (پسر عموى علّامه طباطبائى) به مسجد جمکران مشرف شدیم. در مسجد بوى عطر مخصوصى به مشامم خورد. مثل آنکه کسى سابقا در این محل بوده و رفته و بوى عطر آن هنوز باقى است. آن نوع عطر هنوز یاد ندارم که حس کرده باشم.

موقعى که به قم برگشتم، براى نماز مغرب و عشاء به مسجد امام رفتم. هنگام مراجعت به خانه، همان بوى را در دکانى که دواهاى قدیمى فروخته مى‏شد حس کردم ... .

فرداى آن روز، به آن دکان مراجعه کردم و جریان یک سنخ بودن جا خالى جمکران و جا خالى این دکان را براى صاحب دکان گفتم، و گفتم: معلوم مى‏شود ما بیگانه نیستیم مطلب را بگو.

گفت: إن شاء اللَّه خیر است.

گفتم: آقا اینجا تشریف مى‏آورند؟

گفت: ممکن است بعضى از اصحاب ایشان اینجا تشریف بیاورند.

نگارنده مى‏گوید: چند سال قبل، این جانب براى یکى از دوستان هم بحث خود (جناب آقاى سید حسن آل طه) در مسجد جمکران این جریان را از مرحوم آیت اللَّه حائرى -استاد عظیم الشأن و متفکر خودمان- بازگو مى‏کردم و در ذهن خود به دید ساده لوحى به آن مى‏نگریستم. در آن اثنا چنان بوى خوشى فضا را عطر آگین کرد که سابقه آن را نداشتم، و این بوى خوش براى هر دو نفر ما تا مدّتها محسوس بود، و هرچه به اطراف نگاه کردیم کسى در حال عطر زدن نبود.

 

نظر مرحوم آیةاللَّه حائرى درباره مسجد جمکران

مرحوم آیت‏اللَّه حائرى نسبت به مسجد جمکران عقیده خاصى داشت و خیلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مى‏رفت؛ حتى به یاد دارم که روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمکران را قدم کردم، و جمع آن قدمها را بیان فرمود که الان به خاطر ندارم.

در هر حال ایشان مى‏نویسد: مسجد جمکران از آیات باهرات عنایت آن حضرت است. توضیح این مطلب در ضمن چند جهت - که شاید خیلى افراد از آنها غافل باشند - ذکر مى‏گردد:

1 - داستان آن‏که در بیدارى اتفاق افتاده است از کتاب تاریخ قم - که معتبر است - از صدوق‏رحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى که مرد دقیق و ملّایى بود مى‏فرمود: این داستان در زمان صدوق‏رحمةاللَّه واقع شده است، و نقل او دلالت بر کمال صحّت آن دارد.

2 - داستان مشتمل بر جریانى است که مربوط به یک نفر نیست؛ زیرا صبح که مردم بیدار مى‏شوند مى‏بینند که زمین با زنجیر علامت گذاشته شده است. این زنجیرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد کشیده شده بود تا مردم باور کنند، این زنجیرها تا مدتى در منزل سیّد محترمى - که ظاهرا سید ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مى‏نمودند و بعدا بدون هیچ جهت طبیعى مفقود مى‏شود.

ایشان بعد از ذکر سه دلیل دیگر مرقوم داشته است:

6 - متن دستور موافق با ادلّه دیگر است، زیرا هم نماز تحیّت مسجد، هم نماز صد بار "إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعین" و هم تهلیل و هم تسبیح حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام در روایت وارد شده است.

7 - این دو داستان که مشهود یا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى دیگرى هست که فعلا تمام خصوصیات آن را در نظر ندارم.

8 - با آنکه در آن موقع زمین بى ارزش بوده است، فقط یک مساحت کوچکى مورد دستور قرار گرفته است که ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است که در زمان ما خیلى بزرگ شده است.

نگارنده که خالى از وسوسه نیستم و خیلى خوش بین به نقلیات مردم نمى‏باشم، از این امارات قطع به صحت این مسجد مبارک دارم. و الحمدللَّه على ذلک وعلى غیره من النعم التى لاتحصى.

تحلیل حقوقى در کلام استاد

نگارنده مرقوم مى‏دارد: دلیل هشتم ایشان مبتنى بر امرى است که حقوقدانان و جرم شناسان در کشف جرایم به آن تکیه مى‏کنند. و آن این است که ارتکاب خلاف (جعل، خیانت، قتل و غیره) علاوه بر عنصر مادى (نفس واقعه) و عنصر قانونى، نیاز به عنصر معنوى (سوء نیّت) هم دارد. اگر در بررسى‏ها مشخص شد که انگیزه‏اى وجود ندارد، احتمال تعمّد در ارتکاب خلاف، مردود مى‏گردد.

مثلا قتلى توسط شخصى واقع شده، قاتل مى‏گوید: قتل در اثر خطا و اشتباه به وقوع پیوسته است، امّا اولیاء دم ادعاى عمد دارند. در اینجا دادرسان تحقیق و کارشناسان جرایم، سوابق قاتل و مقتول را از ابتداى آشنایى قاتل و مقتول به طور دقیق بررسى مى‏کنند؛ هرگاه ثابت شد که غیر از دوستى رابطه دیگرى در کار نبوده و هیچ کس از نفوذ حقد و حسد و مشاجره و تنازع و مخاصمه مادى و معنوى آنان خبر ندهد، عنصر معنوى جرم که سوء نیت مى‏باشد منفى اعلام مى‏گردد. در نتیجه، حادثه قتل از چهره عمدى بودن خارج مى‏گردد.

درباره حدیث جمکران، انگیزه جعل، جز گرفتن حدود صد متر زمین از حسن‏بن مسلم جمکرانى، توسّط شخص صالحى به نام حسن‏بن مثله، چیز دیگرى به نظر نمى‏رسد. احتمال این انگیزه به قدرى موهوم است که قابل اعتنا نیست، زیرا در متجاوز از هزار سال قبل و در محدوده یک روستا، صد متر زمین ارزشى نداشته است تا کاروانى متشکّل از حسن‏بن مثله در جمکران، و عالمى به نام سید ابوالحسن الرضا در قم، و صاحب کتاب مونس‏الحزین، و جمعى از بیماران و حاجتمندان قم و فرزندان سید ابوالحسن، دست به دست هم بدهند و با جار و جنجال براى گرفتن صدمتر زمین به نفع یک مسجد غوغا به پا کنند.

بنابراین؛ أصالة الصحة در نقل جارى مى‏شود، و به احتمال واهىِ جعل و تزویر اعتنا نمى‏گردد.

 

چکیده بحث راجع به سیر تاریخى و قداست مسجد جمکران

از آنچه مرقوم شد این نتایج به دست مى‏آید:

1 - نام مسجد جمکران در زمان سابق مسجد قدمگاه صاحب الزمان‏علیه‏السلام بوده، چنان که مرحوم ارباب به آن تصریح نموده است.

2 - این مسجد علاوه بر قداست ذاتى (مسجد بودن) داراى معنویت فوق العاده، و محل استجابت دعا و بروز کرامات، و تشرّف بعضى از اولیاءاللَّه به محضر مقدّس مولاى عالم حضرت مهدى - ارواحنا فداه - و رفع اضطرار و پریشانى بعضى از مضطرین است، ولى هیچ تضمینى بر این امور در روایات و دستورات دینى وجود ندارد. بنابراین نباید مردم را به طور جزم به این امور امیدوار کرد.

3 - حدیث تأسیس مسجد جمکران به شرحى که مرحوم حاجى نورى و دیگران مرقوم داشته‏اند، منقول از کتاب "مونس‏الحزین" ابو على شهید سعید محمّدبن حسن فتّال نیشابورى است. بنابراین، بعضى از شبهات خود به خود بر طرف مى‏شود.

4 - حدیث مذکور از نظر محتوا موافق عقل و نقل است و با قواعد ثابت نیز سازگارى دارد و نماز تحیّت و نماز امام زمان‏علیه‏السلام نیز از مصادیق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن مى‏باشند.

5 - این حدیث از جهات تاریخى خبرى است واحد، و حجّیت آن مبتنى بر مبانى اصولى است. هرگاه کسى خبر واحد را در اُمور تاریخى نیز حجّت بداند و طریق حدیث را هم معتبر بشناسد، مى‏تواند آن را به معصوم نسبت دهد.

6 - این مسجد از قدیم مورد توجه علماى بزرگ و مراجع عالیمقام بوده و هست.

7 - باید توجه داشت که این مکان مسجد است نه زیارتگاه، و براى شب‏هاى چهارشنبه از نظر ادله امتیازى وجود ندارد.

8 - نسبت دادن این حدیث به ترجمه تاریخ قم از کتاب "مونس‏الحزین" بنا به ظنّ قوى ناشى از اشتباه بعضى از نویسندگان نسخه خطى است. آنها مطلبى را که در حاشیه بوده به خیال اینکه از مؤلف متن است در متن کتاب مرقوم داشته‏اند و این امر به تدریج به سایر نسخه‏ها نیز سرایت نموده است.

9 - گرچه از تاریخ قم فقط ترجمه پنج باب آن مانده است، ولى هشت باب از ترجمه آن ، نزد صاحب انوار المشعشعین و بعضى دیگر وجود داشته است.

 

10 - گرچه از کتاب "نجم الثاقب" حاجى نورى استفاده مى‏شود که ایشان حدیث را بدون واسطه از تاریخ قم نقل کرده است، ولى در کتاب "جنّة المأوى" و "کلمه طیبه" مرقوم داشته است که آن را از مجموعه‏اى که به قلم مرحوم سید نعمت‏اللَّه جزایرى نگارش یافته، روایت کرده است.

11 - نقل مرحوم محمد تقى بیک ارباب، قبل از تألیف کتاب‏هاى حاجى نورى است؛ بنابراین، مأخذِ نقل ایشان، کتابهاى قبل از حاجى نورى است، و این امر بر اعتبار حدیث  و تعدد منابع آن مى‏افزاید.

 

موقعیّت مسجد مقدّس جمکران در زمان صفویّه و قاجاریّه

 

در کتاب "انوار المشعشعین" چنین آمده است: از سنگ تاریخى که در آنجا مى‏باشد، چنین برمى‏آید که شخصى به نام اکبر شاه در سال ( 1116) آن را تعمیر کرده است. اکبر شاه در میان قلعه جمکران منزل داشته است، و این شعر به عنوان تاریخ تعمیر اکبر شاه بر آن سنگ نوشته شده بود:

بود کامل، از پى تاریخ پیر عقل گفت

قائم آل محمّد را قدمگاه است این

تا آنکه در این ازمنه که مخروبه شده بود، حاج علیقلى جمکرانى به مقدار سیصد تومان خرج نموده و یک طرف مسجد را تعمیر کرد و باقى مسجد مخروبه بود، تا آن زمان که در اوایل سلطنت مظفر الدین شاه قاجار، جناب مستطاب "میرزا على اصغر خان" از صدارت معزول شد و به قم آمد؛ ایشان مدتى در قم ماند و در آن ایام مسجد شریف را تعمیر نمود و عمارات و حجرات چندى در آنجا ساخت ...

سید عبد الرحیم، خادم مسجد گوید: در حال حاضر دو سه خروار تخم افشان زمین که در اطراف مسجد جمکران است وقف آن مسجد مى‏باشد، و فعلاً در تصرف ایشان (آقا سیّد عبد الرحیم) است.

 نگارنده گوید: مرحوم ناصر الشریعه ماده تاریخ فوق را  1158دانسته است.

موقعیت مسجد مقدّس جمکراندر سى سال پیش ( 1390قمرى)

 

نگارنده به خاطر دارد که حدود سى سال قبل مسجد جمکران در محوطه‏اى کوچک قرار داشت، و اطراف آن حجرات معدودى به صورت اطاق‏هاى مدارس دینى براى سکونت واردین ساخته شده بود و معمولاً فقط  در شب و روزهاى جمعه و شبهاى خاص، عدّه اندکى از صالحان و عابدان و افراد مضطر و پریشان به آنجا مى‏رفتند و در غیر این ایام کسى در آنجا دیده نمى‏شد.

در یکى از لیالى متبرکه ماه رجب، نگارنده با چند تن از دوستان، پیاده به مسجد مشرّف شدیم و شب را به احیاء گذراندیم و به قصد روزه فرداى آن، سحرى آماده نمودیم. آن شب جز ما چند نفر، شخص دیگرى آنجا نبود.

آب انبار کوچکى در کنار مسجد بود که آبش چندان تعریف نداشت، حفره‏اى به نام چاه صاحب الزمان‏علیه‏السلام بود که روى آن را با پنجره‏اى آهنى گرفته بودند و از شکافهاى آن عریضه به داخل چاه مى‏انداختند. جاده آن خاکى و نوعا افرادى که عازم آنجا مى‏شدند پیاده مى‏رفتند.

کوتاه سخن، این مسجد با آن سابقه کهن و گزارشات تاریخى و روایى، رونق چندانى نداشت و جز افراد خاص، کسى به آنجا نمى‏رفت (و این امرى است که انگیزه جعل را منتفى مى‏سازد، زیرا تا پول و مقام و منصب در کار نباشد، انگیزه جعل به وجود نمى‏آید) در عین حال افراد معدودى در گرما و سرما مقید بودند که رابطه خود را با این مکان مقدّس حفظ نمایند.

مرحوم حاج شیخ مرتضى انصارى قمى که واعظى زبردست بود، در منبر مسجد امام حسن‏علیه‏السلام قم فرمود: من مقید بودم شبهاى جمعه را جمکران باشم، در یکى از شب‏هاى زمستانى در مسجد بیتوته کرده بودم. برف هم مى‏بارید. خوابیدم و نیاز به غسل پیدا کردم. به تنهایى در دل شب در جاده پر از برف پیاده آن هم با نعلین به قم آمدم و بعد از انجام غسل مجددا به مسجد برگشتم و به عهد خود وفا کردم.

از حرفهاى ایشان استفاده مى‏شد که جاذبه منبر او در اثر آن پایدارى بوده است.

این گستردگى فعلى و توجه توده مردم به طورى که از سراسر کشور در شب‏هاى چهارشنبه و جمعه به آنجا هجوم مى‏آورند، مربوط به سى سال اخیر است. سبب آن کسادى و علت این رواج بى سابقه چیست؟ هر کسى چیزى را معرفى مى‏کند، ولى مجموع امور ذیل مى‏تواند در رواج وتوجه مردم دخیل باشد.

1 - وجود وسائل حمل و نقل

2 - آسفالت جاده و امکانات رفاهى

3 - گرفتارى و پریشانى مردم عصر حاضر که هر شخص دهها گرفتارى طاقت فرسا دارد، و چون گرفتاران از راههاى مادى و اسباب عادى مأیوسند، به اماکن مقدّسه مخصوصا به این مکان شریف رو مى‏آورند.

در هر حال وظیفه روحانیت و هیئت محترم امناى مسجد است که از این گرایش بى سابقه به طور صحیح استفاده کنند، و با امر به معروف و نهى از منکر و تصحیح عقاید و ترویج اخلاق حسنه از این جمعیت انبوه، عاشقان و دلباختگانى عارف براى حضرت مهدى - ارواحنا فداه - تربیت نمایند.

"أللهُمَّ اجْعَلنا مِنْ أَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ".

 

چند دیدگاه از صاحب کتاب انوار المشعشعینالف: درباره تاریخ قم

مرحوم حاج شیخ محمّد على قمى، صاحب کتاب "انوار المشعشعین" که در سال ( 1302) قمرى به تألیف آن کتاب اشتغال ورزیده است، تصریح کرده که وى به هشت باب از ترجمه تاریخ قم دست یافته است. آن چنان که مرحوم حاجى نورى از "ریاض العلماء" نقل کرده است، وى فرموده است: صاحب "ریاض العلماء" نیز به هشت باب از ترجمه تاریخ قم دست یافته است.

در حالى که علامه مجلسى‏رحمةاللَّه، با آن همه امکانات تنها به پنج باب از ترجمه کتاب دست یافته است و در حال حاضر نیز، بیش از همان پنج باب موجود نیست.

 

ب: درباره کتاب "خلاصة البلدان"

وى در مقدمه کتابش مى‏نویسد: کتاب "خلاصة البلدان" از تألیفات صفى الدین محمّدبن محمّدبن هاشم حسینى رضوى قمى است که خود در اول کتاب مى‏نویسد: از سال  1179به خواهش ملّا محمّد صالح معلم قمى آن را تألیف نمودم.

ایشان در بخش دیگرى از کلام خود مى‏نویسد: صفى الدین رساله‏اى مى‏نویسد که مشتمل بر مقدارى از اخبار قم، و حدیث خبر دادن امیر المؤمنین‏علیه‏السلام به پسر یمانى از شرافت زمین قم و کیفیّت بناء مسجد جمکران و اسم آن را "خلاصة البلدان" گذارده است.

 

ج: درباره مسجد جمکران

وى مى‏نویسد: مخفى نماند که یکى از مواضع مشرفه و مساجد مقدّسه قم، مسجد جمکران است که حضرت حجّت‏علیه‏السلام را در آن مقام دیده‏اند، و حضرت امر به بناء مسجد نموده است، و چه مقدار از آیات  لهى و معجزات و نوادر کرامات در آن مکان مقدّس دیده شده که باعث حیرت است.

 

د: درباره حدیث فرزند یمانى

وى حدیثى را ازکتاب "خلاصةالبلدان" به‏نقل از کتاب "مونس‏الحزین" نقل کرده است که خلاصه حدیث چنین است:

امیر مؤمنان على‏علیه‏السلام به پسر یمانى فرمود:

قائم آل محمّدعلیه‏السلام از شهر قم ظهور مى‏کند و مردم را دعوت به حق مى‏کند، و همه خلایق از شرق و غرب به سوى آن شهر حرکت مى‏کنند، و اسلام تازه گردد ... و رایت (پرچم) در این کوه سفید بزنند به نزد دهى کهن که در جنب مسجد است و آن را جمکران خوانند.

وى در این کتاب پنج کرامت از سیّد عبدالرحیم، خادم مسجد جمکران نقل نموده و چون او را توثیق نکرده است از درج آن خوددارى مى‏شود.

نگارنده گوید: کتاب "خلاصة البلدان" به سعى فاضل معاصر جناب آقاى سید حسین مدرسى طباطبائى - از دوستان قدیمى نگارنده - در سال  1396قمرى به چاپ رسیده است، وى به دو نسخه خطى ناقص از این کتاب دست یافته است که فاقد خبر مسجد و خبر پسر یمانى است؛ از ایشان امید بود که با تتبّع بیشتر به نسخه کامل دست مى‏یافت و در نتیجه، خدمت بیشترى را ارائه مى‏داد.

 

وضع فعلى مسجد جمکران و برنامه ریزى براى آینده

 

در حال حاضر فضاى مسجد و اطراف آن صدها هزار متر مربع را است.

در گزارشى آمده است که طبق طرح تصویبى سال  1376شمسى، طرح جامع مسجد شامل چهار صد هکتار اراضى منطقه  است که حدود چهل هکتار (چهارصد هزار متر) محدوده داخلى مسجد پیش بینى شده است. در بخش دیگر این گزارش آمده است که سالانه حدود پانزده میلیون نفر به مسجد جمکران  مى‏آیند.

 

مشاهدات عینى نگارنده در شهریور 1378

چون نوبت به بیان وضع مسجد در حال حاضر رسید، براى اینکه چیزى را بدون تحقیق ننویسم، عصر روز سه شنبه نهم شهریور ( 1378) شمسى، مطابق با پانزدهم جمادى الثانى ( 1420) قمرى، ابتدا با بعضى از دوستان از کوه خضر دیدن نمودم. این کوه حدّ فاصل بین قم و جمکران است و حدود سه کیلومتر با جمکران فاصله دارد. راه این کوه در حال حاضر منحصر به جاده‏اى است که از شهرک امام خمینى به آن کوه منتهى مى‏شود. از پایین که نگاه شود، چندان مرتفع نیست، ولى از بالاى آن بسیار مَهیب و مرتفع به نظر مى‏رسد، وقتى از بالا به پایین نگاه شود گویا از هواپیما به زمین نگاه مى‏شود. آن چنان حیرت آور و وحشت‏انگیز است که پایین آمدن را بر انسان دشوار مى‏سازد.

افضل‏الملک که در سال ( 1310) قمرى از این کوه دیدن کرده است مى‏نویسد: وجه تسمیه این کوه به خضر این است که مى‏گویند: در اینجا حضرت خضر دیده شده است. وى مى‏نویسد: از قدیم اوتاد و  اقطاب در آن کوه به اعتزال به سر مى‏بردند.

در بالاى کوه مسجد کوچکى است، داراى محراب و جالب توجّه. نگارنده نماز مغرب را در آنجا خواندم. صاحب کتاب انوار المشعشعین که در سال ( 1302) قمرى به تدوین آن کتاب اشتغال داشته است مى‏گوید: شخصى نذر کرد که هرگاه حاجتش روا شود براى بالا رفتن به آن کوه پلّه بسازد، چون حاجت روا شد، سیصد پلّه براى آن کوه درست کرد.

ولى در حال حاضر، جاده را به صورت مارپیچ درست کرده‏اند و انسان به آسانى مى‏تواند بالا رود. قلّه کوه را هم تسطیح نموده‏اند، به طورى که جمع زیادى مى‏توانند در بالاى کوه اجتماع کنند. از قرار مسموع در سال گذشته، بعضى از ارگانهاى دولتى در آنجإ؛""کک مراسم خواندن دعاى عرفه را بپا داشتند. در هر حال این کوه حیرت افزا و دیدنى است. کسى که مکّه را دیده و به جبل النور رفته باشد در بالاى این کوه به یاد غار حرا مى‏افتد.

در بالاى کوه احساس معنویّت مى‏شود و تمام شهر و اطراف آن به خوبى دیده مى‏شود. خصوصیات آن کوه قابل توصیف نیست. امکانات عیّاشى در آنجا وجود ندارد، لذا هر نوع شایعه مرکزیت آن کوه براى گناه تکذیب مى‏شود.

بعد از اداى فریضه مغرب، راهى مسجد جمکران شدیم. حدود نیم ساعت از شب گذشته بود که وارد شبستان مسجد شدم. به سختى توانستم جایى براى نماز عشا پیدا کنم. بعد از فریضه عشاء براى بررسى اوضاع از شبستان خارج شدم. تمام فضاى رو باز اطراف مسجد که چندین هزار متر مربع مى‏باشد، زیر پوشش جمعیت بود.اکثر مردم به نماز و دعا مشغول بودند و هر دقیقه به عدد آنان اضافه مى‏شد.

از آنجا، راهى درمانگاه مجلّل و مجهّز مسجد جمکران شدم. آمارى از دکترهاى متدیّن که رایگان براى معاینه و نسخه نویسى به آن درمانگاه مى‏آیند در تابلوى بزرگى نوشته شده بود. داروخانه‏اش دایر و فضایش مملوّ از مسافر بود.

بعد از مدّتى کوتاه به طرف مسجد آمدم. صدها دستگاه وسیله نقلیه از کوچک و بزرگ در بیابانهاى اطراف به چشم مى‏خورد. سیل خروشان جمعیت رو به افزایش بود و از بلندگوهاى مسجد صداى قرآن طنین انداز بود.

بعد از دیدار با بعضى از اعضاى هیئت مدیره و صرف شام، مجدّدا از فضاى روباز مسجد مسیر خروجى را طى کردم. با دقت وضع مردم را زیر نظر گرفتم. اکثر آنان مشغول دعا و نماز و عبادت بودند. مجموع این وضعیت در داخل فضاى روباز، منظره مسجد الحرام و منظره منى و عرفات را در ذهن انسان تداعى مى‏نمود. در این هنگام، مدح امام زمان از بلندگوى مسجد پخش مى‏شد. اوضاع سمعى و بصرى آن چنان جذّاب بود که قابل توصیف نیست. از داخل تاکسى مشاهده کردم که یک روحانى محاسن سفید، از دیدن این منظره و شنیدن مدح امام زمان‏علیه‏السلام آن چنان به وجد آمده که گویى به طرف مسجد پرواز مى‏کند و با ریختن اشک چشم و تکان دادن دستها گویا امام را مى‏بیند. خلاصه چنان از خود بیخود بود که این بنده سنگدل را به گریه انداخت.

از بعضى در مقام انتقاد شنیده مى‏شود که به بهانه جمکران، بعضى از مردم راهى صحنه گناه مى‏شوند. پاسخ ایشان مثل مشهور است: "براى یک بى نماز، درِ مسجد بسته نمى‏شود". از یک اجتماع چند هزار نفرى نباید توقّع عصمت داشت. انجام چند جرم یک امر طبیعى هر اجتماع است.

اشکال تراشان بیایند اشکال را برطرف کنند و از این جمعیت که با هزینه خود از اطراف کشور به این مکان مى‏آیند با امر به معروف و نهى از منکر و تبلیغات صحیح بهره بردارى کنند. این اجتماع عبادى در هر مکانى باشد آن مکان، مقدّس مى‏شود و در هر بیابانى که فریاد و ضجّه بلند نمایند، جاى استجابت دعا مى‏گردد. همه باید جمع شویم از افراط و تفریطها و اسراف کاریها، تجملات و خود سریها بکاهیم و آن چنان را آن چنان‏تر بنمائیم.

اى به کشور ایمان، شهریار بى همتا!

وى به عرصه امکان، گنج علم سبحانى!

آیت خدایى تو، جان مصطفایى تو

قلب مرتضایى تو، هفت سرّ قرآنى

هم نهانى و هم پیدا، در مَثَل چو خورشیدى

گر چه از نظر چندى است زیر ابر پنهانى

اى عجب به پنهانى، مى‏زند ره دلها

نرگست به شهلایى زلفت از پریشانى!

از رخت نقاب افکن، راز عالمى بگشا

تا عیان شود بر خلق، سرّ اوّل و ثانى

حال ما مسلمانان، در هم است و بى سامان

درد ما شود درمان، از لبت به آسانى

خاطرِ "الهى" را از رخت چون ماه افروز

کز غمت شب هجران، در هم است و ظلمانى

 

ذکر چند کرامت

 

توکّل و اطمینان به استجابت دعا در مسجد جمکران

جناب مستطاب آقاى حاج حبیب اللَّه بیگدلى (از اخیار قم و والد محترم صدیق مکرّم جناب آقاى حاج شیخ مهدى بیگدلى) فرمود: مرحوم آقاى حاج شیخ عباس قمى -محدّث معروف- برادرى داشت به نام حاج مرتضى، این مرد کاسب بود و چندان سوادى نداشت، امّا بسیار متدیّن و خوش عقیده بود. روزى همسرش مى‏گوید: براى دخترمان رفته رفته باید جهیزیه فراهم کرد. وى در جواب مى‏گوید: فعلاً وقت شوهر کردن او نیست. هر زمان به سنّ مقتضى رسید، به مسجد جمکران مى‏روم و ترتیب کار را مى‏دهم. بعد از چند سال همسرش مى‏گوید: حالا وقت تهیه جهیزیه است، زیرا دختر به سن شوهردارى رسیده است.

حاجى مى‏گوید: رفتم مسجد جمکران تا ترتیب کار داده شود. مسجد مى‏رود و شب را بیتوته کرده، دعا و توسّل لازم را به عمل مى‏آورد. فرداى آن شب پیاده برمى‏گردد. در اثناى راه، از درخت توتى که هنگام بهره برداریش رسیده بود استفاده مى‏کند و سپس، زیر آن درخت مى‏خوابد. بعد از استراحت راهى منزل مى‏شود. وقتى وارد مى‏شود مشاهده مى‏کند که مرحوم آیت اللَّه سید صدر الدین صدر موسوى، از علماى بزرگ قم، با طلبه جوانى در اتاق نشسته‏اند. مرحوم آقاى صدر مى‏فرماید: کجا بودى؟ نزدیک یک ساعت است به انتظار تو هستم. ایشان جریان را گزارش مى‏دهد.

مرحوم آقاى صدر مى‏فرماید: من آمده‏ام تا دخترت را براى این روحانى جوان خواستگارى کنم؛ تمام مخارج عقد و عروسى و جهیزیه با خودم مى‏باشد. از دخترت اذن بگیر؛ در صورتى که موافقت نماید عقد ازدواج را جارى کنم. ایشان مطلب را با همسر و دخترش در میان گذاشته موافقت آنان را جلب مى‏کند و در همان مجلس، عقد نکاح جارى مى‏شود و تمام هزینه را مرحوم صدر مى‏پردازد و پس از یک  هفته، مجلس عروسى برگزار مى‏گردد. "وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ".

 

داستان حاج سید مرتضى حسینى

صدیق مکرّم آقاى حاج سید عباس حسینى (واعظ) که چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سید مرتضى حسینى که از تربیت شدگان مرحوم حاج شیخ محمّد تقى بافقى است، جریانى را نقل کرد؛ از ایشان خواستم آن را بنویسد، قبول فرمود. چکیده آن نوشته که نزدم موجود است این چنین است:

مرحوم سیّد مرتضى، منزل مسکونى خود را به یکصد و هشتاد تومان به طور اقساط پنج ماهه، خریدارى کرده و در سر رسید اوّلین قسط با تهى دستى روبرو مى‏شود. به مسجد جمکران رفته و به امام زمان‏علیه‏السلام متوسّل مى‏شود.

مرحوم حاج اسداللَّه خرّاز قمى که از دوستان متدیّن مرحوم سیّد مرتضى بوده و حدود چهل سال سیّد براى او روضه هفتگى مى‏خوانده، او را دیدار کرده و مى‏گوید که در خواب از طرف حضرت ولى عصرعلیه‏السلام مأمور شدم اقساط خانه‏ات را بپردازم (ظاهرا حاج اسداللَّه از اصل خرید خانه هم بى خبر بوده) سیّد قبول مى‏کند و تمام اقساط منزل به برکت توسّل به حضرت بقیة اللَّه توسط حاج اسداللَّه پرداخت مى‏گردد.

مرحوم حاج سید عبّاس مى‏گفت: آقاى حاج اسداللَّه، پدرم را وصىّ خود قرار داد. بعد از فوت حاجى، پدرم تمام مراسم واجب و مستحب را براى او انجام داد. آن شب بر اثر خستگى، بعد از نماز مغرب و عشا خوابش گرفت. نیمه شب از جا برخاست. خیال کردم ناخوش است. گفتم: چه شده؟ گفت: الآن حاج اسداللَّه را خواب دیدم. به من گفت: همه کارها را انجام دادید، مگر نماز لیلة الدفن را، تا دیر نشده برخیز آن را هم به جا آور. حال مى‏خواهم آن نماز را بخوانم. پدرم به من گفت: سیّد عباس، ببین حاجى در شب اوّل قبرش چقدر فراغ خاطر دارد.

یک داستان آموزنده

در سال ( 1340) شمسى که در مشهد مقدّس تحصیل مى‏کردم، در یکى از شب‏هاى جمعه به منزل آقاى حاج آقا حسن قمى، فرزند مرحوم حاج آقا حسین قمى (مجتهد معروف) براى استماع موعظه که خود متصدّى آن بود رفتم. ایشان در ضمن نصایحى که داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام سفارش مى‏کرد که خودشان را اصلاح کنند و از معصیت اجتناب نمایند، آنگاه فرمود: دوستى دارم از تجّار تهران که محلّ وثوق مى‏باشد. وى برایم گفت: شریکى دارم که چندى قبل براى زیارت به مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده کردم که من هم براى زیارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتى وارد روضه مقدّسه شدم، دیدم که حضرت رضاعلیه‏السلام در یک بلندى نشسته و وضع زائران خود را مشاهده مى‏کند و به آنان احترام مى‏گذارد.

در این بین دیدم که شریک من هم داخل جمعیّت است و دارد اطراف ضریح طواف مى‏کند. ولى وقتى مقابل امام رسید دستش را براى زدن سیلى به امام، دراز کرد! امام با عقب کشیدن چهره خود آن سیلى را رد نمود. طولى نکشید که آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد و دستش را به طرف امام دراز کرد! این بار هم سیلى به چهره امام اصابت نکرد. بعد از مدت کوتاهى براى بار سوم دستش را دراز کرد و یک سیلى به چهره نورانى آن حضرت زد! این بار سیلى به صورت امام اصابت نمود، به طورى که رنگ چهره تابناک امام نیلگون گردید! از خواب بیدار شدم و در فکر فرو رفتم.

بعد از چند روز که شریکم از سفر برگشت، به دیدار او رفتم و در خلوت، خواب را برایش بازگو نمودم. دیدم رنگ صورتش عوض شد و گفت: این خواب حقیقت دارد! من مشغول طواف بودم و به یکى از شبکه‏هاى ضریح دست انداختم، در کنارم زنى بود جوان، شیطان وسوسه‏ام کرد و او را به گناه دعوت کردم. آن زن اعتنا نکرد. یک دور دیگر زدم و باز کنار او قرار گرفتم و او را به گناه فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نکرد. براى بار سوم، در اثر وعده‏هایى که دادم، او را رام کردم و از همانجا براى انجام گناه و بى عفّتى همراه خود بیرون آوردم و سر انجام آلوده گناه منافى با عفت شدیم.

نگارنده مى‏گوید: اختلاط مرد و زن نامحرم در معرض گناه است. گرچه این اختلاط در حرم مطهر امام رضاعلیه‏السلام باشد. از عیسى‏بن مریم روایت شده است:

 ایّاکم والنظرة فإنّها تزرع فی قلب الشهوة و کفى بها لصاحبها فتنه".

 از نگاه به نامحرم پرهیز کنید زیرا در دل نگاه کننده تخم شهوات رإ؛''کک کشت مى‏کند و همان براى گرفتارى انسان کافى است".

 
  • العبد شهریار سلیم زاده

حضرت مهدی(عج)

نظرات (۱)

سلام علیکم
ممنون که سر زدید؛
لینک شدید
یاعلی
پاسخ:
و علیکم السلام
شما نیز همچنین لینک شدید دوست عزیز
موفق باشید
علی یارتان
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">