یا وتر الموتور

دانستن حق ماست...

یا وتر الموتور

دانستن حق ماست...

یا وتر الموتور

السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او سلام بر تو اى یگانه دوران
امام حسین(ع) «مؤتور» است (خون بر زمین مانده) و فرزند رشیدش حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه نیز «الموتور بابیه وجده» یعنی صاحب خون و خونخواه پدر و نیاکان بزرگوارش.

***
سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

.
.

پیوندهای روزانه

شیعه در پندار و رفتار

چهارشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۳، ۰۴:۴۳ ب.ظ

 

در این بخش، بخشى از رفتار و عقیده شیعه مذکور مى‏گردد تا پیروان ائمّه طاهرین‏ علیه م‏السلام و شیفتگان حضرت مهدى‏ علیه‏ السلام خود را با آن منطبق و ارزیابى نمایند.

 

شعار شیعه

[37] "اَلْحَقُّ مَا رَضیْتُمُوهُ وَالْباطِلُ مَا اَسْتَخْطُمُوهُ وَالْمَعْرُوفُ مَا اَمَرْتُمْ بِهِ والْمُنْکَرُ ما نَهَیْتُمْ عَنْهُ"

حق چیزى است که شما (خاندان پیامبرصلى‏ اللَّه علیه و آله) آن را پسندیده باشید، و باطل چیزى است که شما آن را نپسندید. آنچه را فرمان دهید خوب و معروف، و آنچه را منع کنید منکر و ناپسند خواهد بود.

 

 

محدوده مأموریت شیعه

امام ششم، جعفربن محمّد الصادق‏ علیه‏ السلام مى‏ فرماید:

"مَعَاشِرَ الشّیعة! کُونُوا لَنا زینا وَلا تَکُونُوا عَلَیْنا شینا، قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنا واحْفظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَکُفُّوها عَنِ [38] الفُضُولِ وَقُبْحِ الْقَولِ"

اى گروه شیعه! براى ما زینت باشید نه ننگ و عار، با مردم خوش گفتار بوده و از سخنان بیهوده و زشت برحذر باشید.

امیرالمؤمنین‏ علیه ‏السلام در پیامى که در بستر شهادت به فرزندان و پیروان خود داده‏اند، مى‏فرماید:

"وَعَلَیْکُم بِالتَّواصُلِ وَالتَّباذُلِ وَإِیّاکُم وَالتّدابُر والتَّقاطُع، لا تَتْرکُوا الأمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلّى [39] عَلَیْکُم شِرارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا یُسْتَجاب لَکُمْ"

روابط خانوادگى و انسانى را حفظ کنید، در راه خدا بخشش نمایید و از قطع روابط مشروع و بى اعتنایى به یکدیگر اجتناب کنید، امر به معروف و نهى از منکر را رها نکنید، زیرا در آن هنگام، ستمگران بر شما غالب مى‏شوند و دعاى‏تان مستجاب نخواهد شد.

امام باقرعلیه‏ السلام ضمن حدیثى به شخصى به نام خثیمه فرمود:

[40] "أَبْلِغْ شیعَتَنا أَنَّهُ لا یُنال ما عِنْد اللَّه إِلّا بالْعَمَلِ".

به شیعیان ما برسان که تنها عمل، موجب قرب به پروردگار است.

راه و روش شیعیان

حضرت رسول اکرم‏ صلى‏ اللَّه علیه و آله مى ‏فرماید:

[41] "لا قَوْلَ إِلّا بِعَمَلِ وَلا قَوْلَ وَلا عَمَلَ إِلّا بِنیَّة وَلا قَوْلَ وَلاعَمَلَ وَلا نیَّةَ إِلّا بِاصابَةِ السُّنَّةِ".

 

ارزش گفتار به رفتار، و ارزش گفتار و کردار به نیت پاک، و ارزش هر سه به پیروى از قانون خدا است.

حضرت موسى‏ بن جعفرعلیه‏ السلام فرموده اند:

[42] "إِنَّما شیعَتُنا مَن شَیَّعَنا وَاتَّبَعَ آثارَنا وَاقْتَدى بِأَعْمالِنا"

همانا شیعه ما کسى است که از ما پیروى کند و راه ما را دنبال نماید و اعمال ما را سرلوحه زندگى قرار دهد.

 

بعضى از نشانه‏هاى شیعه

امام صادق‏ علیه‏ السلام فرمودند:

"إِمْتَحِنُوا شِیعَتَنا عِنْدَ:

مَواقیتِ الصَّلَواتِ کَیْفَ مُحافَظَتُهم عَلَیْها

وإلى أَسْرارِنا کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عند عَدوِّنا

[43] وَإلى أَمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتهم لإِخْوانِهِمْ فیها"

شیعیان ما را به چگونه رعایت نمودن اوقات نماز؛ و به حفظ اسرارِ ما نزد دشمنان؛ و به کمکهاى مالى و ایثار به یکدیگر، آزمایش و شناسایى کنید.

- "الْمُؤْمِنُ بِشرُه فی وَجْهِهِ؛   مؤمن صورتش خندان

وَحُزْنُهُ فی قَلْبِه؛   قلبش اندوهناک

أوسَعُ شَی‏ء صدرا؛   حوصله‏اش فراوان

وَأَذَلُّ شَی‏ء نَفْسَا؛   بر نفس خود مسلط

یَکْرَهُ الرّفْعَةَ؛   سرکشى را ناپسند

وَیَشْنَأُ السُّمْعَة؛   و ریا را دشمن مى‏دارد.

طَویلٌ غَمُّهُ؛   اندوهش طولانى

بَعیدٌ هَمُّهُ؛   همّتش عالى

کَثیرٌ صَمْتُهُ؛   حرفش کم

مَشْغُولٌ وَقْتُهُ؛   کارش زیاد است

شَکُورٌ صَبُور؛   سپاسگزار و شکیباست

مَغْمُور بِفِکْرَتهُ؛   در فکر خود فرور رفته

ضَنین بخَلَّتِهِ؛   از بیان حاجت بخل مى‏ورزد

سَهلُ الخَلیقة؛   برخوردش خوب

لَیِّن العَریکَةِ؛   و نرم خوست

نَفسُهُ أَصلَب مِن الصَّلْد؛   روحش محکم و سخت‏تر از سنگ

[44] وَهوَ اَذَلُّ من العَبْد"

و در پذیرش حق پذیراتر از عبد است

در روایتى از امام سجّادعلیه‏السلام چنین آمده است:

"عَلامةُ المُؤْمِن خَمس، الوَرَعُ عِنْدَ الْخَلْوَةِ وَالصَّدَقَةُ عِنْدَ القِلَّةِ والصَّبْرُ عِنْدَ المُصیبَةِ والحِلمُ عِنْدَ الْغَضَبِ [45] وَالصِّدْقُ عِنْدَ الخَوْفِ".

نشانه‏هاى مؤمن واقعى پنج چیز است: پرهیز از گناه در خلوت، انفاق در راه خدا هنگام تنگدستى، شکیبایى در حوادث ناگوار، بردبارى هنگام غضب و راستگویى در شرایط نامطلوب.

از امام صادق‏ علیه‏ السلام روایت شده است:

"المُؤْمن إِذا غَضِبَ لَمْ یخْرجهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقّ وَإِذا رَضِىَ لَمْ یدْخلهُ رِضاهُ فی باطِلٍ وَالَّذی إذا قَدَرَ لَمْ یَأْخُذ [46] أَکْثَر مِمّا لَهُ".

مؤمن واقعى کسى است که در هنگام خشم، از محور حق خارج نگردد و در میدان خشنودى، به طرف باطل نگراید و در زمان قدرت (پا از گلیم خویش دراز نسازد) در نتیجه بیش از استحقاق خود استیفاء [47] نکند.

 

مرحوم صدوق در کتاب "صفات الشیعة" هفتاد و یک حدیث را که بیانگر اوصاف شیعیان است درج نموده است. حدیث اوّل آن کتاب چنین است:

امام صادق‏ علیه‏ السلام به ابو بصیر فرمود:

"شیعتُنا أَهْلُ الوَرَعِ وَالإجْتِهاد، وَأَهْلُ الْوَفَاءِ وَالأَمانَة، وَأَهْلُ الزُّهْدِ وَالْعِبادَةِ، أَصْحَابُ إِحْدى وَخَمْسینَ رَکْعَةً فی الْیَوْمِ وَاللَّیْلَة، الصّائِمُونَ بِالنَّهار، الْقائِمُونَ بِالّلیْل، یُزَکُّونَ أَمْوالَهُم، وَیَجْتَنِبونَ السُحت، وَیَجْتَنِبُونَ کُلَّ [48] محرّم".

پیروان ما مردمى پرهیزگار، کوشا، با وفا، امانتدار، اهل زهد و عبادت هستند. آنان در شبانه روز  51رکعت نماز ( 17رکعت واجب و  34رکعت نماز مستحب) مى‏ خوانند، شبها براى عبادت بیدار و روزها را به روزه به پایان مى‏ رسانند، زکات مالشان را پرداخته و از هر کار حرامى اجتناب مى‏ورزند.

همچنین در ضمن حدیث دیگرى از آن کتاب آمده است:

[49] "ولا تنال ولایتنا إلّا بالعمل والورع"

دوستى ما جز با پرهیز از محرّمات و عمل به واجبات سامان نمى‏یابد.

نگارنده مى‏ گوید: اینها و امثال آن، اوصاف محبّان امام زمان‏ علیه ‏السلام و منتظران فرج آن بزرگوار است. بنابر این، باید خود را به کمال مطلوب آراسته و با دو شهپر علم و عمل مجهّز سازیم و با این روش، پذیراى ظهور و آماده براى دیدار ماه جمالش و بهشت وصالش باشیم: "اللهم عجِّل فرجه واجعلنا من انصاره وأعوانه"

 

 

ارزش و سرانجام شیعه

در تفسیر آیه شریفه (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)، [50] ابن حجر هیثمى ( 973ق) در "الصواعق المُحرقة" - که آن را در ردّ شیعه نوشته است - روایاتى را از طریق ابن عبّاس و [51] دیگران نقل کرده که پیامبرصلى ‏اللَّه علیه و آله فرمودند: خَیْرُ البَرِیَّةِ، على‏بن ابى طالب و شیعیان اوست.

 

عقیده امامیه در امر امامت

عقیده شیعیان اثنى عشرى این است که امامت از اصول اعتقادى است نه از فروع؛ و تعیین امام با خداوند است نه با انتخاب مردم، و نیز عقیده دارند که بعد از رسول خداصلى‏ اللَّه علیه و آله دوازده نفر به نصّ پیامبر گرامى به عنوان امام معصوم معرفى شده‏اند. اولین امام شیعه على‏ابى طالب (امیرالمؤمنین ‏علیه ‏السلام) و بعد از او امام حسن‏علیه‏السلام و بعد از او امام حسین‏علیه‏السلام و بعد از او نه نفر از نسل آن حضرت امام مى‏باشند که به ترتیب چنین نام برده مى‏شوند:

على‏ بن الحسین، محمدبن على، جعفربن محمد، موسى‏ جعفر، على ‏بن موسى، محمدبن على، على‏ بن محمد، حسن ‏بن على، و محمدبن حسن‏ علیه م‏ا السلام.

دلیل این عقیده، روایات متواتره و  ادله قطعیه عقلى و نقلى است. از جمله این دلائل حدیث "الائمة بعدى اثنى عشر" است که جز با مذهب اثنى عشرى قابل انطباق نیست، زیرا خلفاى راشدین چهار نفرند و خلفاى بنى‏امیه چهارده و بنى‏عباس سى و هفت نفرند، گذشته از اینکه اکثر آنها فاسق و فاجر و ننگ تاریخ اسلام هستند و به هیچ وجه نمى‏توان آنان را جزء آمار به حساب آورد. این حدیث در موارد عدیده از پیامبر صادر شده و علماى فریقین آن را نقل کرده ‏اند.

در کتاب غایة المرام سید هاشم بحرانى روایاتى که بیانگر دوازده امام مى‏ باشد -چه به عنوان امام و چه به عنوان خلیفه، حجت و وصى، اعم از بیان اجمالى و تفصیلى، از شیعه و سنى- بیش از ( 1300) حدیث است.

روایاتى که نام دوازده امام به تفصیل در آنها آمده، طبق تتبع مرجع بزرگوار حضرت آیة اللَّه صافى در کتاب قیّم منتخب الاثر، حدود پنجاه حدیث است.

ابراهیم ‏بن محمد جوینى شافعى در کتاب فرائد السمطین، حدود ده روایت که بیانگر نام‏هاى ائمه اثنى عشر است نقل کرده که یکى از آنها حدیث "نعثل یهودى" است، او از پیامبر اسامى اوصیایش را خواست، پیامبر فرمود:

وصى و خلیفه بعد از من "على‏بن ابى طالب" است و بعد از او به ترتیب "حسن ‏بن على" و "حسین ‏بن على" و "على‏ بن الحسین" و "محمدبن على" و "جعفربن محمد" و "موسى ‏بن جعفر" و "على‏ موسى" و "محمدبن على" و "على ‏بن محمد" و "حسن‏ بن على" و "حجةبن الحسن ابوالقاسم محمدبن حسن عسکرى" است.

سپس فرمود: خلیفه دوازدهم، از انظار غایب مى ‏شود و بر امت من روزى خواهد آمد که "لایبقى من الاسلام الاّ اسمه و من القرآن الاّ رسمه؛ از اسلام جز نام و نشانى و از قرآن جز نوشته آن باقى نماند". در این هنگام خداوند دستور ظهور به امام عصر مى‏دهد "فیظهر الاسلام و یجدّد الدین ثم قال‏صلى‏اللَّه علیه و آله: طوبى لمن احبّهم و الویل لمن ابغضهم و طوبى لمن تمسک بهم؛ پس اسلام آشکار میشود و دین تجدید می گردد، سپس می ‏فرماید: خوشا به حال کسى که آنان را دوست بدارد؛ و واى بر کسى که آنان را دشمن بدارد. و خوشا به حال کسى که به -ریسمان امامت و ولایت- آنان چنگ بزند".

نعثل یهودى تصدیق کرد که اسامى این اشخاص در کتابهاى پیشینیان نیز آمده است. او از این اخبار غیبى به شگفت آمد و اسلام را انتخاب کرد و این اشعار را سرود:

صلى العلى ذو العلى

علیک یا خیر البشر

انت النبى المصطفى

و الهاشمى المفتخر

بکم هدانا ربّنا

و فیک نرجو ما أمر

و معشر سمّیتهم

ائمة اثنى عشر

قد فاز من والاهم

و خاب من عادى الزهر

آخر هم یشفى الظمأ

[52] و هو الامام المنتظر

عقیده شیعه درباره امام زمان ‏علیه ‏السلام

نام مبارک امام زمان ‏علیه‏ السلام "محمدبن حسن عسکرى" است، القاب مشهور حضرت عبارت است از: "مهدى موعود" و "قائم" و "صاحب الزمان‏ علیه ‏السلام" و ...

ایشان بنا بر مشهور در سال ( 255) هجرى قمرى [53] در شهر سامرا متولد شد و در سال ( 260) یعنى در سن پنج سالگى به مقام خلافت عظمى و امامت کبرى نائل گردید. از آغاز تولد از دیدگاه اغیار مخفى است و تا سال ( 329) افرادى به عنوان سفیر یا نائب خاص بین ایشان و مردم وساطت داشته ‏اند که معروفین آنها در بغداد چهار نفر بودند: "عثمان‏ بن سعید"، "محمدبن عثمان"، "حسین‏ بن روح" و "على‏ محمد سمرى". این فاصله زمانى را غیبت صغرا می ‏نامند و از سال ( 329) تا به امروز باب سفارت و نیابت خاص حضرت مسدود شده و تا بحال ادامه دارد و زمان ظهور ایشان نامعلوم است.

دلیل این عقیده روایات متواتر و ادله قطعى عقلى و نقلى است، مرحوم آیة اللَّه حائرى‏ رحمةاللَّه مى‏ فرمود: من ده هزار دلیل بر این عقیده دارم؛ و در نوشته‏ هاى ایشان به خط خودشان آمار اجمالى پانصد حکایتِ [54] دیدار، در خواب و بیدارى بیان شده، که در کتابهاى دیگر نقل نشده است.

بسیارى از علماى خاصه و عامه در رابطه با امام زمان‏ علیه‏ السلام کتاب‏هاى مستقلى نوشته‏اند. حاج میرزا حسین نورى‏رحمةاللَّه آمار این کتاب‏ها را در نجم الثاقب به تفصیل آورده است که به چهل کتاب م‏رسد و بیست شخصیت اهل سنت را که عقیده آنان درباره امام زمان‏علیه‏السلام با ما یکى است به تفصیل معرفى نموده و گفتار آنان را در آن کتاب نقل کرده است.

علامه مجلسى‏رحمةاللَّه جلد سیزده بحار الانوار را به معرفى حضرت امام زمان‏علیه‏السلام اختصاص داده که توسط جناب آقاى دوانى ترجمه و به چاپ رسیده است و نام این ترجمه "مهدى موعود" است.

سید محمد صادق خاتون آبادى در این‏باره کتابى به نام کشف الحق نوشته که معروف به اربعین خاتون آبادى است، در این کتاب چهل حدیث مستند درباره حضرت مهدى‏علیه‏السلام را ترجمه و شرح کرده است.

مرحوم سید هاشم بحرانى در خاتمه کتاب غایة المرام درباره حضرت مهدى‏علیه‏السلام به ( 120) آیه قرآن و ( 192) حدیث از عامه و خاصه استدلال نموده است.

در این مقام شایسته است بخشى از آنچه را که استاد معظم حضرت آیة اللَّه العظمى شیخ حسین وحید خراسانى، در مقدمه توضیح المسائل خود ذکر نموده‏اند بیاورم.

شیخ صدوق (اعلى اللَّه مقامه) به دو واسطه از احمدبن اسحاق‏بن سعد الاشعرى که از اکابر ثقات است نقل مى‏کند، که گفت: "داخل شدم بر حسن‏بن على‏علیهما السلام و اراده داشتم که از او سؤال کنم از جانشین بعد از خودش.

ابتداءا آن حضرت فرمود: یا احمدبن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفرید زمین را از حجتى براى خدا بر خلق خودش خالى نگذاشته و خالى نخواهد گذاشت تا قیامت، به او بلا را از اهل زمین دفع مى‏کند، و به او باران را نازل مى‏کند، و به او برکات زمین را بیرون مى‏آورد.

گفت: پس گفتم: یابن رسول اللّه! بعد از تو امام و خلیفه کیست؟

پس آن حضرت بر خاست شتابان داخل خانه شد، بعد بیرون آمد و بر شانه آن حضرت پسرى سه ساله بود که گویا صورت او ماه شب بدر بود، پس فرمود:

یا احمدبن اسحاق! اگر بزرگوارى تو بر خداى عزوجلّ و بر حجج او نبود پسرم را به تو نشان نمى‏دادم، این پسر همنام و هم کنیه پیغمبر خداست، کسى است که زمین را پر از قسط و عدل مى‏کند همچنان که از جور و ظلم پر شده است.

یا احمدبن اسحاق! مَثَل او در این امت مَثَل خضر و مَثَل ذى‏القرنین است، و اللّه! هر آینه غیبتى خواهد کرد که از هلاکت نجات پیدا نمى‏کند مگر کسى که خدا او را بر قول به امامت این پسر ثابت کرده، و به او توفیق دعاى به تعجیل فرج او را داده است.

پس احمدبن اسحاق گفت: گفتم: اى مولاى من! آیا علامتى هست که قلب من به آن مطمئن شود؟

آن پسر به عربى فصیح فرمود: "انا بقیّة اللّه فى ارضه و المنتقم من اعدائه؛ من بقیة اللّه هستم در زمین خدا و انتقام گیرنده‏ام از دشمنان خدا" اى احمدبن اسحاق! بعد از دیدن، طلب اثر مکن.

پس احمدبن اسحاق گفت: بیرون آمدم مسرور و شادمان، فرداى آن روز برگشتم نزد آن حضرت گفتم: یابن رسول اللّه، خشنودى من به منّتى که بر من نهادى بزرگ شد، پس چیست سنّتى که در این پسر از خضر و ذى‏القرنین جریان دارد؟

فرمود: طولانى شدن غیبت، یا احمد.

گفتم: یابن رسول اللَّه! هر آینه غیبت این پسر طولانى مى‏شود؟

فرمود: بلى به پروردگارم قسم! تا زمانى که بیشتر قائلین به این امر، از این امر برگردند، و باقى نماند مگر کسى که خداوند عزّوجلّ از او عهد گرفته براى ولایت ما، و ایمان را در دل او نوشته، و او را به روحى از جانب خودش مؤید کرده است.

یا احمدبن اسحاق! این امرى است از امر خدا، و سرّى است از سرّ خدا، و غیبى است از غیب خدا، پس [55] بگیر آنچه دادم به تو و آن را کتمان کن و از شاکرین باش که فردا در علّیین با ما خواهى بود".

ظهور آن حضرت به روایتى که عامّه و خاصّه نقل کرده‏اند از کنار خانه خداست، و جبرائیل از یمین او و میکائیل از یسار اوست، و چون ملکى که واسطه افاضه علوم و معارف الهیه که حوایج معنوى انسان است جبرائیل است، و ملکى که واسطه افاضه ارزاق و حوایج مادى آدمى است میکائیل است، کلید خزینه علوم و ارزاق در اختیار آن حضرت است، [56] و با صورتى ظهور مى‏کند که در روایات عامه و خاصه، آن رخساره به کوکب درّى [57] تشبیه شده است، و "له هیبة موسى و بهاء عیسى و حکم داود و صبر ایوب" [58] و با پوششى که به تعبیر امام هشتم‏ علیه ‏السلام "علیه جیوب النور تتوقّد من شعاع ضیاء القدس". [59]

ظهور آن حضرت -به روایتى که شیخ طوسى در "الغیبة" و صاحب "عقد الدرر" ذکر کرده‏اند- روز عاشورا است، [60] تا تفسیر (یُریِدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِاَفْوَهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِه وَ لَوْکَرِهَ الْکافِرُونَ) [61] ظاهر شود، و شجره طیبه اسلام که به آن خون پاک آبیارى شده، به دست آن حضرت به ثمر رسد، و آیه کریمه (وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوما فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانا) [62] بر مصداق اعلاى خود تطبیق شود.

آنچه ممکن است موجب شبهه در ذهن ساده اندیشان شود طول عمر آن حضرت است، ولى باید دانست که طول عمر یک انسان -حتى تا چندین هزار سال- نه محال عقلى است و نه محال عادى، زیرا محال عقلى آن است که به اجتماع یا ارتفاع دو نقیض منتهى شود، مثل آن که می‏گوییم: هر چیزى یا هست یا نیست، یا هر عددى یا زوج است یا فرد، که اجتماع و ارتفاع هر دو عقلا محال است، و محال عادى آن است که به نظر عقل ممکن است ولى مخالف قوانین طبیعت است، مانند آن که انسانى در آتش بیفتد و نسوزد.

و طول عمر انسان قرن‏ها و بقاى سلول‏هاى بدن به حال نشاط جوانى نه از قسم اول است و نه از قسم دوم، بنابر این اگر حیات انسانى مانند نوح (على نبیّنا و علیه السلام) نهصد و پنجاه سال واقع شد، زیاده بر آن هم ممکن است، به این جهت دانشمندان در جستجوى یافتن راز بقاى حیات و نشاط جوانى بوده و هستند، همچنان که با قواعد علمى به وسیله اختلاف ترکیب اتمهاى فلزات مى‏توان آنها را در مقابل آفت مرگ و زوال بیمه کرد، و آهنى که زنگار مى‏گیرد و تیزاب آن را مى‏خورد به طلاى نابى آفت‏ناپذیر تبدیل کرد.

بنابر این طول عمر یک انسان از نظر عقلى و علمى ممکن است، هر چند راز آن براى بشر کشف نشده باشد.

گذشته از این که اعتقاد به امام زمان‏علیه‏السلام در مرتبه بعد از اعتقاد به قدرت مطلقه خداوند متعال، و اعتقاد به نبوت انبیاء و تحقق معجزات است، به این جهت قدرتى که آتش را بر ابراهیم سرد و سلامت مى‏کند و سحر ساحران را در کام عصاى موسى نابود مى‏نماید، و مرده را به دم عیسى زنده مى‏کند، و اصحاب کهف را قرن‏ها در خواب بدون مدد غذا نگه مى‏دارد، براى او نگه داشتن انسانى هزاران سال با نشاط جوانى، به جهت حکمت بقاى حجت در زمین و نفوذ مشیّت به غلبه حق بر باطل، سهل و آسان است [63] (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرادَ شَیْئا أَنْ یَقُولَ لَهُ، کُنْ فَیَکُونُ).

 

دیر زمانى نیست که قبر شیخ صدوق در رى باز شد و بدن تازه او نمایان گشت، و روشن شد که قانون طبیعت در مورد پیکر او استثنا خورده، و عوامل فساد از تأثیر در اندراس بدن او عقیم گشته است. اگر عموم قانون طبیعت در مورد شخصى که به دعاى امام زمان‏علیه‏السلام به دنیا آمده و کتابى با عنوان "کمال الدین و تمام النعمة" به نام آن حضرت نوشته تخصیص بخورد، تخصیص آن در مورد خلیفه خدا و وارث جمیع انبیاء و اوصیاء تعجب ندارد.

شیخ الطایفه در کتاب "الغیبة" مى‏گوید: "و اما ظهور معجزاتى که دلالت بر صحت امامت او در زمان غیبت دارد بیشتر از آن است که احصا شود"، [64] اگر عدد معجزات تا زمان شیخ -که در سنه ( 460) هجرى وفات نموده است- بیش از حد احصا باشد، تا زمان ما چه اندازه خواهد بود؟

ولى در این مختصر به دو آیت که از مشهورات است اکتفا مى‏شود، و خلاصه آن به نقل على‏بن عیسى إربلى [65] که عندالفریقین ثقه مى‏باشد این است که "مردمان براى امام مهدى قصص و اخبارى را در خوارق عادات نقل مى‏کنند که شرح آنها طولانى است و من دو قصّه که قریب به عهد زمان خودم اتفاق افتاده و جماعتى از ثقات اخوانم نقل کرده‏اند ذکر مى‏کنم:

1 - در شهر حله بین فرات و دجله مردى به نام اسماعیل‏بن حسن بود که بر ران چپ او جراحتى به مقدار قبضه انسانى بیرون آمده بود که اطباى حله و بغداد او را دیدند و گفتند علاج و چاره ندارد، پس به سامرا رفت، و دو امام على الهادى و حسن عسکرى‏علیهما السلام را زیارت کرد و به سرداب رفت، و دعا و تضرع به درگاه خدا، و استغاثه به امام مهدى کرد، پس به دجله رفت و غسل کرد، و جامه خود را پوشید، دید چهار اسب سوار از دروازه شهر بیرون آمدند، یکى پیرمردى بود نیزه به دست، و جوان دیگرى که بر او قباى رنگین بود، و پیرمرد طرف راست راه، و دو جوان طرف چپ راه، و جوانى که با قباى رنگین بود بر راه بود.

صاحب قباى رنگین گفت: تو فردا روانه اهلت مى‏شوى؟ گفت: بلى، گفت: جلو بیا، تا ببینم درد تو چیست؟ پس جلو رفت و جوان، آن زخم و جراحت را با دستش فشرد و بر زین سوار شد، پیر مرد گفت: رستگار شدى اى اسماعیل، این امام بود.

آنها روانه شدند و اسماعیل هم با آنها مى‏رفت، امام فرمود: برگرد!

اسماعیل گفت: هرگز از تو جدا نخواهم شد. امام فرمود: مصلحت در برگشتن تو است. باز گفت: از تو هرگز جدا نمى‏شوم. پیر مرد گفت: اسماعیل حیا نمى‏کنى؟! امام دو مرتبه به تو فرمود برگرد، مخالفت مى‏کنى؟!

ایستاد و امام چند قدم جلو رفت، بعد به جانب او التفات کرد و فرمود: اى اسماعیل، وقتى به بغداد رسیدى، ابو جعفر -یعنى خلیفه مستنصر باللّه- تو را طلب مى‏کند، وقتى نزد او رفتى و چیزى به تو داد، عطاى او را نگیر، و بگو به فرزند ما "رضى" نامه‏اى به على‏بن عوض بنویسد، من به او مى‏رسانم که آنچه مى‏خواهى به تو عطا کند.

بعد با اصحابش به راه افتاد، و اسماعیل ایستاده، نظاره گر آنان بود تا غایب شدند، ساعتى بر زمین نشست متأسف و محزون، و از مفارقت آنها گریه مى‏کرد، بعد به سامرا آمد، مردم دور او را گرفتند، گفتند: چرا چهره‏ات متغیر است؟ گفت: شما سواره‏هایى را که از شهر خارج شدند شناختید که بودند؟ گفتند: آنان افراد شریفى هستند که گوسفند دارند، گفت: آنها امام و اصحاب او بودند، و امام دست بر مرض من کشید.

چون جاى زخم را دیدند که اثرى از آن نمانده، جامه هایش را پاره کردند، خبر به خلیفه رسید، ناظرى فرستاد که از حال او تحقیق کند.

اسماعیل شب را در خزانه گذراند، و بعد از نماز صبح با مردم از سامرا بیرون رفت، مردم با او وداع کردند و او حرکت کرد تا رسید به قنطره عتیقه، دید مردم ازدحام کردند و از هر کس که وارد مى‏شود، اسم و نسبش را مى‏پرسند، و چون او را شناختند به نشانه‏هایى که داشتند، جامه‏هایش را پاره کردند و به تبرک بردند.

ناظر به بغداد قضیه را نوشت، وزیر یکى از رفقاى اسماعیل را به نام رضى‏الدین طلب کرد تا از صحت خبر تحقیق کند، چون آن شخص به اسماعیل رسید و پاى او را دید و اثرى از آن زخم ندید غش کرد، چون به خود آمد اسماعیل را نزد وزیر برد، وزیر اطبایى را که معالج او بودند خواست، و چون او را معاینه کردند و اثرى ندیدند گفتند، این کار مسیح است، وزیر گفت: ما مى‏دانیم کار کیست.

وزیر او را نزد خلیفه برد، خلیفه از او قصه را سؤال کرد، وقتى ماجرا را حکایت کرد، خلیفه هزار دینار به او داد، اسماعیل گفت: من جسارت آن را ندارم که یک ذره از آن بگیرم، خلیفه گفت: از که مى‏ترسى؟ گفت از آن که این رفتار را با من کرد، او به من گفت: از ابى جعفر چیزى نگیر. پس خلیفه گریه کرد.

على‏بن عیسى گفت که: من این قصه را براى جماعتى نقل مى‏کردم، و شمس الدین پسر اسماعیل در مجلس حاضر بود و من او را نمى‏شناختم، گفت: من پسر او هستم، پس از او پرسیدم که ران پدرت را در حالى که مجروح بود دیدى؟ گفت: من در آن وقت بچه بودم، ولکن قصه را از پدر و مادرم و خویشاوندان و همسایگان شنیدم، و دیدم ران پدرم را که در موضع آن جراحت، موى روییده بود.

و على‏بن عیسى مى‏گوید: پسر اسماعیل حکایت کرد که پدرم بعد از صحت،چهل مرتبه به سامرا رفت به امید اینکه شاید دوباره او را ببیند.

2 - على‏بن عیسى مى‏گوید: سید باقى‏بن عطوه علوى حسنى حکایت کرد براى من که: پدرش عطوه به وجود امام مهدى‏علیه‏السلام ایمان نداشت و مى‏گفت: اگر بیاید و مرا از این مرض خوب کند، من تصدیق مى‏کنم، و مکرر این مطلب را مى‏گفت. هنگامى که وقت نماز عشا جمع بودیم، صیحه پدر را شنیدیم، با سرعت نزد او رفتیم، گفت: امام را دریابید، که همین ساعت از نزد من بیرون رفت.

بیرون آمدیم کسى را ندیدیم، برگشتیم نزد پدر، گفت: شخصى بر من وارد شد و گفت: یا عطوه! گفتم: لبیک. گفت: منم مهدى، آمده‏ام تو را از مرضت شفا بدهم. بعد دست مبارکش را کشید و ران مرا فشرد و رفت و از آن وقت به بعد عطوه مانند غزال راه مى‏رفت.

 

راه بهره‏مند شدن از آن حضرت در زمان غیبت

هر چند امام زمان‏علیه‏السلام غایب از انظار است، و این غیبت موجب محروم شدن امت از قسمتى از برکات وجود آن حضرت است که متوقف بر ظهور است، ولى قسمتى از فیوضات، وابسته به ظهور نیست.

او همچون آفتابى است که ابر غیبت نمى‏تواند مانع تأثیر اشعه وجود او در قلوب پاکیزه شود، مانند اشعه خورشید که در اعماق زمین جواهر نفیسه را می ‏پروراند، و حجاب ضخیم سنگ و خاک مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمى‏شود.

و چنان که بهره‏مند شدن از الطاف خاصه خداوند به دو طریق میسر است:

اول: جهاد فى اللّه به تصفیه نفس از کدورت‏هایى که مانع از انعکاس نور عنایت اوست.

دوم: اضطرار که رافع حجاب بین فطرت و مبدأ فیض است (أَمَّن یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) [66] همچنین استفاده از واسطه فیض خدا که اسم اعظم و مَثَل اعلاى اوست به دو طریق است:

[67] اول: به تزکیه فکرى و خلقى و عملى که "اما تعلم أن أمرنا هذا لا ینال إلّا بالورع".

 

دوم: به انقطاع از اسباب مادى و اضطرار، و از این طریق، بسیار کسانى که بیچاره شدند، و کارد به استخوان آنها رسید، و به آن حضرت استغاثه کردند نتیجه گرفتند.

در خاتمه به قصور و تقصیر نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف مى‏کنیم، او کسى است که خدا به او نور خود را، و به وجود او کلمه خود را تمام کرده است، و او کسى است که کمال دین به امامت و کمال امامت به اوست، و دعاى وارد در شب میلاد او این است: "اللهم بحق لیلتنا هذه و مولودها و حجتک و موعودها التى قرنت الى فضلها فضلک، فتمت کلمتک صدقا و عدلا، لا مبدّل لکلماتک و لا معقّب لآیاتک، نورک المتالّق و ضیاؤُک المشرق و العلم النور فى طخیاء الدیجور الغائب المستور جلّ مولده و کرم محتده، و الملائکة شهّده و اللَّه ناصره و مؤیّده اذا آن میعاده، و الملائکة امداده، سیف اللَّه الذى لا ینبو، و نوره [68]الذى لا یخبو، و ذو الحلم الذى لا یصبو ...".

 

کتابنامه

 

اعلام الدین در صفات مؤمنین، دیلمى، حسن‏بن ابى حسن، مؤسسه آل البیت، قم،  1408 ق.

انوار المشعشعین، کاتوزیان، شیخ محمّد على‏بن حسین تهرانى، ساکن قم، چاپ سنگى،  1327ق، قطع وزیرى.

بحار الانوار، علّامه مجلسى، محمّد باقر، موسسه وفاء، بیروت، چاپ دوم،  1403ق.

ترجمه تاریخ قم، عبد الملک قمى، حسن‏بن على‏بن حسن، تصحیح و تحقیق سیّد جلال‏الدین تهرانى، انتشارات توس.

تاریخ قم، ناصر الشریعة، با مقدمه آقاى على دوانى، انتشارات دار الفکر، قم،  1350ش.

تاریخ و جغرافیاى قم، افضل الملک، انتشارات وحید،  1394ق، بى نا.

تاریخ دار الایمان قم (ارباب)، محمّد تقى بیک، چاپ حکمت،  1353ش، بى نا.

تحف العقول، حسن‏بن على‏بن شعبه حرّانى، دار الکتب الاسلامیّة.

تسلیة المجالس، حائرى کرکى، محمّدبن ابى طالب حسینى، مؤسسه معارف، قم، چاپ اوّل،  1418ق.

جمال الاسبوع، رضى الدین على‏بن موسى‏بن طاووس، مؤسسه آفاق،  1410ق.

جنة المأوى، محدّث نورى، حاج میرزا حسین، ضمیمه مجلّد  53بحار الانوار، موسسه وفاء، بیروت،  1403ق.

جنّات الخلود، میرزا محمّد رضابن محمّد موسى امامى، کتابفروشى اسلامیّه.

خزینة الجواهر، نهاوندى، ملّا على اکبر، کتابفروشى اسلامیّه،  1364ش.

خلاصة البلدان، صفى الدین، محمّدبن محمّدبن هاشم حسینى، چاپ حکمت قم، بى تا.

خیمه عفاف، نگارنده، بهار سال ( 1378بى نا).

دار السلام، عراقى، شیخ محمود، کتابفروشى اسلامیه، تهران،  1352ش.

دار السلام، نورى، حاج میرزا حسین.

الدرّة الباهرة، شهید اوّل، محمّدبن مکّى، انتشارات آستان قدس رضوى،  1365ش.

الدعوات، قطب‏الدین راوندى، مدرسه امام مهدى، قم،  1407ق.

الذریعة الى تصانیف الشیعة، آقا بزرگ تهرانى، دار الاضواء،  1389ق.

راهنماى جغرافیاى تاریخى قم، مجموعه متون و اسناد، به کوشش سید حسین مدرسى طباطبائى، چاپخانه حکمت، قم، 1396ق، بى نا.

ریحانة الادب، مدرس، میرزا محمّد على، کتابفروشى خیّام.

روضات الجنّات، خوانسارى، محمّد باقر، قطع رحلى، سعید طباطبائى.

سیماى فرزانگان، مختارى، رضا، دفتر تبلیغات اسلامى، حوزه علمیه قم، چاپ چهارم،  1371ش.

سرّ دلبران، حائرى، آیت اللَّه حاج شیخ مرتضى، به کوشش آقاى استادى، چاپ اوّل،  1377ش.

سفینة البحار، محدّث قمى، حاج شیخ عبّاس، مطبعه علمیه نجف.

صواعق محرقه، ابن حجر هیثمى (هیتمى).

صفات الشیعة، صدوق، محمّدبن على‏بن موسى‏بن بابویه قمى، (بى تا، بى نا).

عبقرى الحسان، نهاوندى، ملّا على اکبر، کتابفروشى دبستانى، تهران،  1365ش.

عدّة الداعى، ابن فهد حلّى، کتابفروشى وجدانى، قم، بى تا.

غایة المرام، سید هاشم بحرانى، مؤسسه اعلمى، بیروت قطع رحلى یک جلدى.

عوالى اللئالى، ابن ابى جمهور احسائى، مطبعة سید الشهداء، قم.

فرائد الاصول، محقق انصارى، مرتضى، قطع رحلى.

فوائد رضویه، محدّث قمى، حاج شیخ عباس، کتابخانه مرکزى.

قوانین الاصول، میرزا ابو القاسم قمى، قطع رحلى، (بى تا و بى نا).

کامل الزیارات، ابن قولویه، جعفربن محمّد، مطبعة صدوق  1375ق.

کریمه اهل بیت، مهدى پور، على اکبر، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق،  1415 ق.

کشف القناع، محقق کاظمى، ملا اسد اللَّه، موسسه آل البیت، (بى تا).

کفایة الاصول، ملا محمّد کاظم خراسانى، کتابفروشى اسلامیه.

الکلام یجر الکلام، آیت اللَّه سید احمد زنجانى.

کلمه طیّبه، محدّث نورى، حاج میرزا حسین.

کرامات المهدى، انتشارات مسجد جمکران.

مستدرک الوسائل، محدث نورى، حاج میرزا حسین، دار الکتب اسلامیه  1382ق.

منتخب التواریخ، حاج ملا هاشم خراسانى، کتابفروشى اسلامیه، چاپ سوم،  1347ش.

مصابیح الانوار، علّامه شبّر، سیّد عبد اللَّه.

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، شیخ طوسى، محمّدبن حسن، با تصحیح اسماعیل انصارى زنجانى، بى نا، بى تا، بى جا.

معصومه فاطمه دوم، محمّد محمدى اشتهاردى، انتشارات علّامه، قم، (بى تا).

مناهج الاحکام، ملا احمد نراقى، قطع رحلى، (بى نا).

منتقم حقیقى، عماد زاده.

منیة المرید، زین الدین، شهید ثانى، دفتر تبلیغات اسلامى.

نجم‏الثاقب، محدث نورى، حاج میرزا حسین، انشارات علمیه اسلامیه.

نسیم ولایت، مؤلف، تابستان .1377

-  نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه مصطفى زمانى.

نهج الحق، علّامه حلّی، حسن‏بن یوسف، مؤسسه دار الهجرة،  1411ق.

هدیة الاحباب، محدث قمى، حاج شیخ عبّاس، کتابخانه صدوق، 1362ش.

وسائل الشیعه، الحر العاملى، محمّدبن حسن، مکتبة اسلامیه.

مجله حوزه ویژه نامه مرحوم آیت اللَّه بروجردى، شماره .43

-  یادنامه شهید قدّوسى، انتشارات شفق،  1363ش.

 

 

 

 

رسول اکرم ‏صلى‏ اللَّه علیه و آله مى ‏فرماید:

 

(یُفَرِّجُ اللَّهُ بِالْمَهْدِىِّ عَنِ الْاُمَّةِ، یَمْلَأُ قُلُوبَ الْعِبادِ عِبادَةً وَ یَسَعهُمْ عَدْلُهُ، بِهِ یَمْحَقُ اللَّهُ الْکَذِبَ وَ یُذْهِبُ الزَّمانَ الْکَلِب، وَیُخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْناقِکُمْ )

 

"خداوند به وسیله مهدى‏ علیه‏ السلام از امت رفع گرفتارى مى‏ کند، دلهاى بندگان را با عبادت و اطاعت پر مى‏ سازد و عدالتش همه را فرا می‏گیرد.

خداوند به وسیله او دروغ و دروغگویى را نابود مى‏ نماید، روح درندگى و ستیزه جویى را از بین مى ‏برد و ذلّت بردگى را از گردن آنها بر می ‏دارد".

غیبت شیخ طوسى ص .114

 

 

امام صادق ‏علیه ‏السلام مى‏فرماید:

 

(...ألاتعلم أن من انتظر أمرنا و صبر على ما یرى من الأذى و الخوف، هو غدا فى زمرتنا )

 

"آیا نمى‏دانى که هر کس چشم به راه دولت ما باشد و بر ترسها و اذّیتها

که مى‏بیند، صبر پیشه کند، فردا در جمع ما خواهد بود"

کافى، ج  8 ص  36 ح 7

 

 

امیرمؤمنان على‏ علیه ‏السلام می‏فرماید:

 

(إنتظروا الفرج و لا تیأسوا من رَوْح اللّه فإنّ احبّ الأعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج )

 

"منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند نومید مباشید که بهترین

اعمال نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج است"

بحار الانوار، ج  52 ص 123

 حسین کریمى قمى

 

[37] بخشى از زیارت معروف به آل یاسین.

 

[38] سفینة البحار، ج  1 ص .730

 

[39] نهج البلاغه، ترجمه مصطفى زمانى، ص .750

 

[40] سفینة البحار، ج  1ص .733

 

[41] اصول کافى، ج  1 ص  70 باب الاخذ بالسنة و شواهد الکتاب.

[42] سفینة البحار، ج  1ص  733و .734

 

[43] همان، ص .730

 

[44] نهج البلاغه، حکمت  339 ص  987 از نهج البلاغة، ترجمه مصطفى زمانى.

[45] الدرّة الباهرة، ص .27

 

[46] بحار الانوار، ج  75 ص .309

 

[47] ترجمه دقیق حدیث: هر گاه خشمگین شود، خشم او را از محور حق خارج نگرداند و هرگاه خشنود گردد، این حالت او را به باطل نکشاند و در گاه قدرت بر حریف، بیش از حق خود نستاند.

[48] صفات الشیعة، ص ( .44این کتاب به ضمیمه کتاب فضائل الشیعة چاپ شده است)

 

[50] سوره بیّنه: آیه .7

 

[51] الصواعق المحرقة، ص  .96

 

[52] فرائد السمطین، ج  2 ص  133به اختصار.

 

[53] مرآت العقول، ج  6 ص .170

 

[54] رجوع شود به ص 72

 

[55] کمال الدین و تمام النعمة، ص  384 ینابیع المودة، ص .458

 

[56] عقد الدرر، الباب الخامس و فصل اول، الباب الرابع، ص .65

 

[57] بحار الانوار، ج  36 ص  222 217 و ج  51 ص  80 و موارد دیگر.

 

[58] بحار الانوار، ج  36 ص .303

 

[59] بحار الانوار، ج  51 ص ( 152بر اوست جامه‏هاى نور که روشن مى‏شود به ضیاى قدس).

 

[60] الغیبة، ص  452و  453 عقد الدرر الباب الرابع، فصل اول، ص .65

 

[61] سوره صف، آیه ( 8اراده مى‏کنند که خاموش کنند نور خدا را به دهانهایشان، و خداوند تمام کننده نور خود است، اگر چه کراهت داشته باشند کافران).

 

[62] سوره اسراء، آیه ( 33کسى که مظلوم کشته شد پس به تحقیق براى ولىّ او سلطنت قرار دادیم).

[63] سوره یس، آیه ( 82این است و جز این نیست امر او هر گاه اراده کند چیزى را، که بگوید براى او باش پس مى‏باشد).

[64] الغیبة، شیخ طوسى، ص .281

 

[65] کشف الغمه، ج  3صفحه .287 - 283

 

[66] سوره نمل، آیه ( 62آیا کیست که اجابت مى‏کند مضطر را زمانى که او را بخواند، و بر طرف مى‏کند سوء را).

 

[67] بحار الانوار، ج  47ص ( 71آیا نمى‏دانى که هر آینه امر ما نیل نمى‏شود مگر به ورع).

[68] مصباح المتهجد، ص .773

 

 
  • العبد شهریار سلیم زاده

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">